دانلود کتاب تاثیر شیطان در فرد و جامعه
دانلود کتاب اسرار یهود و آخرالزمان
از سروده هاي مقام معظم رهبري
سپند وار زكف داده ام عنان بي تو
ز تلخ كامي دوران نشد دلم فارغ
زجام عشق لبي تر نكرد جان بي تو
چون آسمان مه آلوده ام زتنگ دلي
پر است سينه ام ز اندوه گران بي تو
نسيم صبح نمي آورد ترانه ي شوق
سر بهار ندارند بلبلان بي تو
لب از حكايت شبهاي تار مي بندم
اگرامان دهدم چشم خونفشان بي تو
چون شمع كشته ندارم شراره اي به زبان
نمي زند سخنم آتشي به جان بي تو
ز بي دلي و خموشي چون نقش تصويرم
نمي گشايدم از بي خودي زبان بي تو
عقيق سرد به زير زبان تشنه نهم
چو يادم آيد از آن شكرين دهان بي تو
گزارش غم دل را مگر كنم چو امين
جدا از خلق به محراب جمكران بي تو
کاش ...
کاش بر خیمه ی سبزت گذرم می افتاد
کاش بـر صـورت ماهـت نـظرم مـی افتاد
کاش از چشم تر تو دو سه قـطره بـاران
پـسر فـاطمه بـر چـشـم تـرم مـی افتاد
کاش در لـحظـه ی تــاریـک گـنـاهان آقـا
مـرده بودم به خـدا بـال و پـرم مـی افتاد
کاش از سوی تو ای صاحب ما یک قرعه
گـریـه و نـاله به وقـت سـحرم مـی افتاد
کاش آن روز کـه در کـربـوبلا مـی باشی
لـحظه ای هم گذر من به حرم می افتاد
کاش هر جمعه که می شد فقط از عشق خودت
فـکـر دنـبـال تـو گـشـتـن بـه سـرم مـی افـتـاد ...
شعری در واکنش به پایان دنیا
لازم به ذکر است، در این روزها که شایعاتی مبنی بر اتمام دنیا و تاریکی سه شبانه روزی کره زمین به گوش میرسد، شاعر خوشذوق و خوشطبع اهل ری محمدجواد ابراهیمی متخلص به مواج، در رد این شایعات شعری را به شرح زیر سروده است:
پایان دنیا بیشما معنا ندارد
قبل ظهور تو قیامت جا ندارد
نوری اگر در عالم است، از روی یار است
خورشید بیمهر شما گرما ندارد
ما منتظریم یلدای غیبت روز گردد
یلدا بدون یاد تو میترا ندارد
صد شکر ما دلداده روی تو هستیم
دنیا شبیه یوسف زهرا ندارد
دل ناگهان یاد خرابه کرد انگار
یلدا ... خرابه ... کودکی بابا ندارد
دیشب رقیه شرمسار روی بابا
رویش که نیلی شد ... دگر حاشا ندارد
آیا به روی نیزهها رأس حسین است؟
امالبنین، گویا حسین سقا ندارد
یک کاروان نیلوفر و یک عمه زینب
کوه مصیبتهای او دریا ندارد
ای کاش فردا جمعه موعود باشد
دنیا امیری مثل تو تنها ندارد
هر لحظه باید یاد مرگ و زندگی بود
هر روز بیاذن خدا فردا ندارد
مناجات با صاحب الزمان (عج)
هوای سینه ام تنگ است، برگرد نفس بی رنگ بی رنگ است، برگرد
زمین روی مدارش نیست، انـگـار... دو تا پـای زمان لـنگ است، برگرد
میان خوب و بد تشخیص سخت است جـهان لـبریز نیرنگ است، برگرد
تـــو دریــایی تــریـنـی و پــس از تــو دل دریـــا بــد آهنگ است، برگرد
در ایــن بــازار داغ سـیـب مــمنوع تـمـام زندگـی نــنــگ اسـت، برگرد
در ایــن ایــام دلــگـیـر و مـوازی جـهان بـی تو چه دلـتنگ است، برگرد
دقـیــــقاً مـثل عـصــر جـاهلیت خـــدا هم تکّه ای سنـگ است، برگرد
شاعر : میثم سلطانی
نهم ربیع الاول؛ روز توسل
روزی برای تمام بحرانها و میثاقها . . .
نهم ربیع الاول؛ روز توسل
نهم ربیع الاول؛ روز عشقبازی و مهرورزی با امامی است که هر لحظه از جام محبت او نوشیده ایم و لحظه ای بی او نزیسته ایم .
در آغازین ایام سر کار آمدن عباسیان که چندان بر امور مسلط نشده بودند آزادی اندکی برای ائمه و شیعیان به وجود آمد. امام صادق(ع) از این آزادی حداکثر بهره برداری را نمود تا جایی که گاه از ایشان با عناوینی نظیر مجدد و موسس شیعه یاد می شود.
به مرور ایام از این آزادی به خصوص برای امامان(ع) کاسته شد. خلفای عباسی اهل بیت(ع) را رقیب خویش در حکومت می دانستند؛ به علاوه آنان یقین داشتند مردی از نسل ایشان روزی حکومت ظالمان و جائران را نابود می نماید و بی تردید خود را مصداق بارز و مسلم ظالم و جائر می-دیدند تمام تلاش خود را برای محدودیت و در موارد امکان، حذف ایشان به کار می بردند. بر همین اساس اسارت طولانی مدت امام هفتم(ع) و یا حتی ولایت عهدی امام رضا(ع) تحلیل می شود. با نگاهی سریع و اجمالی به خوبی می توان می توان سیر نزولی سن شهادت ائمه(ع) و همچنین امامت ایشان را در دوره عباسی مشاهده کرد.
آخرین امامان ما(ع) در شرایطی با فاصله ای نه چندان زیاد از یکدیگر شهید می شدند که تمام عمر خویش را به اجبار در منطقه نظامیان عباسی ساکن بودند. بارها و بارها علاوه بر نظارت های مستمر، به بهانه های مختلف به منزل ایشان هجوم برده می شد و همه چیز و همه کس را تفتیش می کردند. این ماجرا تا آنجا پیش رفته بود که این به اصطلاح خلفا در حالت مستی برای سرگرمی و عیش خویش دستور احضار ائمه(ع) را بر سر سفره ناپاک خویش صادر می کردند و .....این چنین رفتار ناشایست را ما در همان جاهایی می بینیم که خادم، کنیز، پزشک و یا حتی همسر ایشان از اطرافیان و نفوذیان عباسیان بودند. متأسفانه باید اذعان کنیم در تمام این مدت هرگز شیعیان نتوانستند لیاقت خود را برای درک حضور ائمه(ع) در کنار خویش به اثبات برسانند و همواره در نهایت انظلام و ستم پذیری با انواع حکام جور به راحتی کنار آمده و زیستند. این کوتاهی شیعیان، مشکل تمام ائمه(ع) از اولین تا آخرین ایشان بوده است و تنها از یک مسأله نشأت می گرفته و آن نبود و یا کمبود معرفت لازم نسبت به مقام و جایگاه امامت بوده است.
در تاریخ مواردی را می توان یافت که اقداماتی از ناحیه شیعیان انجام شده است.گاه مواردی در منابع تاریخی نقل شده که عده ای خودسرانه جمعیتی را با خود همراه نموده و سرنوشت مرگ یا زندان را برای خویش رقم زده اند. جالب اینجاست که نام بعضی از شیعیان را می توان در منابع تاریخی یافت که به ائمه(ع) اعتراض کرده اند چرا قیام نمی کنید شما که این همه شیعه و پیرو دارید! در بسیاری از این موارد گاه به طور مستقیم و گاه با زبان کنایه و داستان و تمثیل ائمه(ع) به مخاطبان خویش فهمانده اند که شما نه نسبت به شرایط دوره خود اطلاع دارید و نه نسبت به ما معرفت.
جمع شدن ظلم و ستم نامحدود حکومت با قدر ناشناسی شیعیان باعث شد امامان معصوم(ع) یکی پس از دیگری به شهادت برسند. همین امر باعث شد ضرورت و زمینه برای غیبت آخرین امام(ع) فراهم شود. در مشیت الهی بیش از دوازده امام بنا نبود رهبری پس از پیامبر خاتم(ص) را بر عهده گیرند. برای حفظ جان او یا باید این امام در موعد مقرر به دنیا آمده و پس از چند سال ظاهر می شد همان گونه که باور برخی ادیان و مذاهب چنین است و یا اینکه زنده بماند ولی در پرده غیبت.
امام معصوم واسطه خلق و خالق است و تمام نعمت های الهی از طریق حجت خدا به مخلوقاتش در کل گیتی می رسد. اگر تنها لحظه ای و نه بیش از آن عالم از حظ امام و حجت خدا بی بهره باشد زمین و هستی هرآنچه را در درون خود دارد می بلعد و هستی به نیستی مبدل می شود.بر این اساس و با توجه به این مبانی نمی توان دیدگاه ولادت در آخرالزمان را ممکن دانست و قبول کرد. به عبارت دیگر تنها راه ممکن برای باقی ماندن حجت الهی از طریق معمولی غیبت بود. حجت غایب آخرین حجت بود و باید تا آن وقت زنده می ماند که شیعیان در کنار دیگر مردم جهان به این باور برسند که بی حضور او نمی توان حتی از نعمت های دنیا بهره مند شد و لذت برد. طول عمر امام نتیجه این ماجرا بود. طول عمری که تا کنون قریب به ۱۱۷۴ سال را در برگرفته و معلوم نیست این غیبت تا کی ادامه پیدا کند
ائمه(ع) هم با اطلاعی که از عالم غیب دارند و هم با استناد به بیانات و پیشگویی هایی همه معصومان پیش از خود تا پیامبر(ص) به یقین می دانستند که ماجرای غیبت اتفاق خواهد افتاد و شدت این غیبت از دیدگان و انظار به حدی خواهد بود که حتی پیروانشان اجازه نخواهند داشت نام امام خویش را بر زبان بیاورند و در محافل از او یاد کنند. اگر ایشان شیعیان خود را برای قبول این مسأله مهیا نمی ساختند بسیار طبیعی بود که دیده تنگ دنیایی آنان را به این سمت سوق دهد که "چون نمی بینم پس نیست" و "پیشینیان او بوده اند چون ما ایشان را و یا آنهایی را که آنان را دیده اند دیده ایم". برای پیشگیری از این بحران در باورها دو دسته اقدامات در آخرین سال های حضور امامان(ع) در میان مردم انجام شد: زمینه سازی عملی و نظری برای غیبت.
امامان آخرین(ع) دیدارهای عمومی خود را بسیار محدود نموده و در بسیاری اوقات تنها با وجود واسطه ها (وکلا) و یا از پس پرده با شیعیان خود ارتباط برقرار می کردند(زمینه سازی عملی). در کنار آن نیز روایات متعددی را برای تبیین سابقه، مفهوم، انواع، علل و ابعاد آن بیان می نمودند(زمینه سازی نظری).
همان طور که ماه های ابتدایی پس از شهادت امام یازدهم(ع) به وضوح نشان داد اکتفا کردن به زمینه سازی پاسخگوی نیاز آن مقطع بحرانی نبود. هرچند نهم ربیع الاول یادآور روز شکوه مند آغاز امامت امام عصر(ع) است اما آنان که کمی از حوادث و ماجراهای آن ایام را لا به لای برگه های تاریخ دیده باشند می دانند که شیعیان با یکی از بحرانی ترین مقاطع خود مواجه شد. شیعیان اثنی عشری که دیگر پس از امام رضا(ع) تشعب و فرقه جدید را تجربه نکرده بودند به ناگاه به پانزده و یا به نقل برخی بیست دسته منشعب شدند.
آنان که به روایات معصومان سیزده گانه(ع) باور واقعی داشتند می دانستند که پس از شهادت امام یازدهم(ع) فرزند او با چه نام و نشانی به امامت می رسد ولی تعداد اینان بسیار بسیار اندک بود و برای جمع بسیاری از آنان تنها در آن زمان به وجود امام آخرین باور می آوردند که یا خود نظاره گر سیمای دلربایش می شدند و یا کسانی که صحبتشان برای آنها حجت بود می شنیدند این فرزند معصوم را که امامشان گشته است دیده اند و یا حداقل کرامتی را ببیند یا بشنوند که این آرامش و باور قلبی را در جان هایشان به وجود آورد. از اینرو اقدامات قابل توجهی را امام عسکری(ع) در زمان حیات خویش و نیز امام عصر ارواحنا فداه از اولین ساعات امامت انجام دادند.
امام عسکری(ع) در اولین گام حکیمه خاتون(س) را که از بانوان بافضیلت و منزلت خاندان اهل بیت(ع) بود در شب میلاد به منزل دعوت کردند تا شاهد تولد باشد و برای تمام شنودگان محرم دوره خود و خوانندگان و شنوندگان دیگر عصور گزارش دهنده وقوع این حادثه مهم و مبارک. سپس خبر تولد فرزند خویش را به بعضی شیعیان دادند. این باخبر ساختن گاه از طریق نامه نگاری بود و گاه از این طریق که مبلغی پول به دست شایستگان شیعه رسانده می شد که با این مبلغ برای پسر نورسم عقیقه کنید و موضوع را به اطلاع خودی ها برسانید.
ماه های بعد که امام عصر(ع) بر زمین قدم می گذاشت فرصت مناسبی بود تا چهره ایشان به شیعیان نمایانده شود. بعضی او را در کنار پدر بزرگوارش می دیدند و بعضی در نهایت ناباوری پاسخ سوالات مشکل و شبهات پیچیده را به جای امام عسکری(ع) از فرزند سه- چهارساله شان می-گرفتند. بعضی نیز شاهد خبر دادن او از غیب می شدند. تمام این موارد تنها برای خواص شیعیان اتفاق افتاد و لازم بود که اعلامی عمومی و همگانی هم در این باره اتفاق بیفتد.
نهم ربیع الاول سال ۲۶۰ هجری سومین خاطره ای را که در ذهن ها زنده می سازد اولین حضور امام عصر(ع) در میان تمام مردم و در برابر دیدگان هر محرم و نامحرمی.
جعفر، عموی آن حضرت، می خواست از پنهانی برادرزاده نهایت استفاده ببرد. گمان او بر این بود که این امام غایب نمی تواند خود را برای نامحرمان و دشمنان عیان کند. نماز دفن برادر بهترین فرصت برای بهره برداری بود. همه شیعیان جمع بودند. دشمنان و فرستادگان حکومت نیز آمده بودند. برخی هم برای تماشا در کنار بقیه قرار گرفته بودند.همگی که می دانستند باور شیعه بر این است بر پیکر هر امام معصوم تنها امام معصوم پس از او می توان نماز بخواند، می خواستند بدانند این امام تازه کیست؟ بسیاری از دوستان و دشمنان شنیده بودند که امام دوازدهم فرزند امام یازدهم است اما تا آخرین لحظات عمر حسن بن علی(ع) خبر رسمی و موثقی درباره تولد این امام تازه به گوششان نخورده بود. برخی از سر کنجکاوی، بعضی برای عرض ارادت و عده ای هم برای ترور آمده بودند.
وقتی جعفر قدم پیش نهاد تا نماز دفن را بیاغازد همه را بهت گرفت؛ زیرا هم او برادر امام قبل بود نه فرزند او و هم اساسا از جنسی بود که هیچ تناسبی با جایگاه امامت نداشت. میخواره عیاش و بی نماز را چه به امامت؟ ناگهان مردم در بهتشان مبحوت شدند و بر جای چون مجسمه ای ایستادند. کودک خردسالی از پشت پرده درآمد و آرام آرام تا جلوی جمعیت پیش رفت و عمو را کنار زد. بر جای او ایستاد و بر او بانگ زد که «ای عمو برای نماز بر پیکر پدر تنها منم که شایسته ام!» هر چند حاضران برای اولین بار بود که او را می دیدند ولی یکدل و همراه در کنار هم بی اختیار به او اقتدا کرده و بر امام پیشین(ع) نماز گذاردند. و این گونه بود که حجت بر همگان تمام شد و جمعیت یکپارچه امام عصر خویش را مشاهده نمود.
حکومتی ها در آن لحظه در خود این اختیار را نمی دیدند که گمشده خود را دستگیر کنند. بعدها هم هرچه گشتند یا او را نیافتند یا بازهم ناتوانی خویش را در دستگیری او تجربه کردند.
صدوق ها و کلینی ها و دیگر علمای بنام و کوشای شیعه در روزها، ماه ها و سال های بعد آنقدر گفتند و نوشتند و تلاش کردند که تا پیش از پایان دوران غیبت صغری، بازهم شیعیان اثنی عشری یکپارچه و یکدل شدند و فرقه های پوچ جانبی به همان هیچ آبادی رفتند که از آن آمده بودند.
نهم ربیع الاول:
- روز به یاد آوردن آن است که ما را امامی است حی و حاضر و ناظر. امامی که در لحظات حساس حداکثر استفاده را برای دوستان و ضرر را برای دشمنان به ارمغان می آورند.آری، نهم ربیع الاول روز شادی و معرفت است؛
- روز به یاد آوردن بحران های آخرالزمانی است که بی مدد و عنایت او از هیچیک از آنها رهایی نخواهیم جست. آری، نهم ربیع الاول روز توسل است؛
- روز به یاد آوردن کوتاهی هایی است که در طول تاریخ به امامان خویش روا داشته ایم. آری، شاید نهم ربیع الاول روز استغفار و ندبه است!!
- روز به یاد آوردن عهدهایی است که فراموش کرده ایم. آری، نهم ربیع الاول روز تجدید عهد چندباره با امام زمان(ع) است باشد که این بار پیمان نشکنیم؛
- روز عشق بازی و مهرورزی با امامی است که هر لحظه از جام محبت او نوشیده ایم و لحظه ای بی-او نزیسته ایم. آری، نهم ربیع الاول روز سپاس و شکر است به درگاه مهربان مهرآفرین؛
- روز عشق و انتظار و جنون و مستی و آمادگی و خلاصه هر آنچه خوبی است.
به امید آنکه سال بعد به جای آنکه ۱۱۷۰ اُمین سال غیبت را جشن بگیریم، پس از شرکت در نماز باشکوه جماعت به امامت ایشان در مسجد کوفه اولین سال ظهور را به سرور سر بر سجده بساییم. انشاء الله.
نویسنده: محمود مطهری نیا
امام غایب و مدعیان دروغین
امام غایب و مدعیان دروغین

مقدمه
نخستین مدعیان
امام منتظر و اعلام قیامت
اعجاز صاحب الزمانی
از مهدویت تا الوهیت
كلام آخر
مقدمه
اعتقاد به منجی آخرالزمان یكی از وجوه مشترك تمام ادیان و آیین ها ست. پیروان این ادیان معتقد اند كه در زمانی نامشخص فردی از اعقاب پیامبرشان یا آن كه خدا در كتاب آسمانی شان وعده داده است ظهور می كند و دنیا را از داد و برابری آكنده می سازد. در كتاب مقدس، مجموعه مزامیر داوود در مزمور 37 و بند 29 آمده است:" نیكان، دنیا را به ارث خواهند برد و تا به ابد در آن سكونت خواهند كرد" بی گمان دین اسلام نیز از این موهبت الهی بی بهره نیست، در قرآن كریم در سوره قصص آیه 5 آمده است:" و ما می خواهیم كه بر كسانی كه در روی زمین به زبونی كشیده شده اند، منت نهیم( و نعمت دهیم) و ایشان را پیشوا گردانیم و ایشان را وارث گردانیم"
اعتقاد به منجی آخرالزمان را می توان از پایه های اساسی اندیشه و تعالیم شیعی دانست. آنچه "تشیع" را در طول زمان و در شرایط بسیار سختی كه توسط "سنت" پیرامون گرفته شده بود، نجات داد و زنده نگاه داشت، همانا اندیشه و اعتقاد به ظهور مهدی آخر الزمان است. اندیشه تشیع از چندین منشا تغذیه می كند كه یكی از آنها بی گمان اعتقاد به ظهور فرزند رسول خدا مهدی(عج) است.
در این نوشتار سعی بر آن داریم تا با نگاهی اجمالی بر تاریخ ایران به بررسی ادعاهای مهدویت بپردازیم، ولی در همین ابتدا باید متذكر شد كه ادعای مهدویت در تاریخ با ادعاهای دیگری نظیر نبوت و در نهایت الوهیت همراه بوده است.
نخستین نشانه های ادعای مهدویت را می توان در میان زیدیان یافت. " از فرق متعدد شیعه تنها چهار فرقه در ایران اهمیت خود را همچنان حفظ كردند:1- نصیریه كه در سده های شش و هفت به آن دسته از غلاتی اطلاق می شد كه به علی قدرت الهی یا نیمه الهی نسبت می دادند (كلیه فرق دیگر شیعه، از جمله اسماعیلیان اینان را ملحد و كافر می دانستند) 2- زیدیان 3- اسماعیلیان و 4- امامیه. "(1)
زیدیان آن دسته از شیعیان بودند كه امام پس از امام سجاد(ع) را نه امام محمد باقر، كه زید بن علی می دانستند. از این رو به زیدیان شهره شدند. تمركز این گروه از شیعیان بیشتر در ولایات شمال ایران در گیلان و دیلمان و طبرستان، در شمال افغانستان فعلی و همچنین در یمن بود. علویان طبرستان كه ساداتی از خاندان حضرت رسول بودند در میانه دوره عباسیان در طبرستان قدرت را به دست گرفتند و تا عهد سامانیان بر این منطقه و یا مناطق پیرامون آن، عادلانه حكومت كردند. در طول زمان شاخه های متعددی در زیدیه پدید آمد كه یكی از این شاخه ها جارودیه بود." جارودیه رهبران امت اسلامی پیش از علی را غاصب و كافر می دانستند. برخی از آنان به مهدویت محمد بن علی بن عمر بن علی بن حسین (نواده امام زین العابدین) صاحب طالقان (در بدخشان) معتقد بودند كه به امر المعتصم(27- 218) خلیفه عباسی به محبس افتاد. گروهی دیگر به مهدویت یحیی بن عمر بن یحیی بن حسین بن زید بن علی (از اعقاب امام سجاد) صاحب كوفه اعتقاد داشتند كه عاقبت در عهد المستعین (52- 248) كشته شد."(2)

امام منتظر و اعلام قیامت
اسماعیلیان گروه دیگری از شیعیان بودند كه در مصر، بخش هایی از سوریه و ایران، ابتدا در برابر خلفای عباسی و سپس در برابر تركان سلجوقی به قدرتی بلامنازع تبدیل شدند. اسماعیلیه ایران اگرچه نتوانستند قلمروی یكپارچه فراهم آورند ولی هسته هایی از دژهای مستحكم در سراسر ایران آن روزگار ایجاد كردند كه می توانست خطری بالقوه برای حكومت های سنی مذهب متعصب باشد. دژهای اسماعیلیان در كوههای البرز، در زاگرس و درارتفاعات افغانستان كنونی از قدرتی انكارناپذیر برخورداربودند.
در آن زمان بیشتر جمعیت ایران سنی مذهب بودند" در"كتاب النقص" "نصیرالدین ابوالرشید قزوینی"، كه از آثار جدلی شیعه در 560 ق است، كوششی در جهت به دست دادن جغرافیای نحله ای ایران به عمل آمده. مولف اظهار می كند كه خراسان و ماوراء النهر و بخشی از عراق( عجم = مركز ایران و محدود به اصفهان تهران و همدان و مشتمل بر شهرهای اراك(سلطان آباد)،همدان، گلپایگان، اصفهان، ملایر و كرمانشاهان) در كلام حنفی و معتزلی بودند، آذربایجان تا مرزهای آناتولی و همدان، اصفهان، ساوه و قزوین مذهب شافعی داشتند... نواحی لرستان، خوزستان، كرج(ابودلف در نزدیكی اراك)، گلپایگان، بروجرد و نهاوند پر از مشبهه یا مجسمه(اهل تجسم) بود و مازندران، قم، كاشان و آوه پیرو مذهب شیعه بودند."(3)
اگرچه اسماعیلیان در اعتقادات و باورها با شیعیان امامیه اختلاف داشتند ولی به خاطر برخی تشابهات در زمره گروه های شیعه قلمداد می شدند، آنان نیز چون شیعیان امامیه معتقد بودند كه امام از سوی امام پیشین انتخاب می شود. " اسماعیلیان، اسماعیل پسر امام جعفرصادق (ع) و پسر اسماعیل را امامان منصوص می دانستند. اما تا سال های دراز عقیده داشتند كه امامان، غایب وغیر فعال می باشند."(4) ایشان امامان پس از امام جعفر صادق را گمراه می دانستند.
گروه های شیعی در سده های نخستین اسلامی برای در امان ماندن از سخت گیری های خلفای عباسی، در حواشی قلمرو اسلامی به قدرت دست یافتند و حكومت های محلی ای چون ادریسیان(در افریقا) را تاسیس كردند. تلاش های اقلیت شیعه در نهایت در سال 297 ثمر داد و اسماعیلیان از این تاریخ تا 567 سلسله قدرتمندی را در مصر تشكیل دادند كه اسماعیلیان سایر مناطق قلمرو اسلامی را به نوعی تحت حمایت خود داشت." اسماعیلیان سراسر ایران، فاطمیان مصر را به عنوان امامان علوی راستین و اخلاف اسماعیل به رسمیت شناختند و در میان كلیه مسلمانان تنها آنان را به عنوان پاسداران میراث روحانی پیامبر شایسته اطاعت و فرمانبرداری دانستند. امام سرانجام با قدرت ظهور كرده بود."(5) ولی این وحدت چندات دوام نیاورد و دو دستگی در سال 487 پس از درگذشتالمستنصر خلیفه فاطمی رخ نمود. " المستنصر خلیفه فاطمی مصر در سال 487 دیده بر جهان فرو بست پسر كهتر المستنصر ... با نامالمستعلی به خلافت رسید. اما معروف بود كه المستنصر پسر مهتر خودنزار را امام آینده تعیین كرده است. نزار به پشتیبانی گروهی از سپاهیان ... سر به شورش برداشت و تنها دو سال بعد نایره شورش وی فرو نشانده شد...در داخل مصر و یمن بیشترینه اسماعیلیان ... المستعلی را امام راستین شناختند اما در سوریه در میان اسماعیلیان تفرقه شدیدی بروز كرد... اما اسماعیلیان ایران نه در آن هنگام، مداخله فعالی در مصر كردند و نه هیچیك از اخلاف مستعلی را به عنوان مدعی قدرت در مصر به رسمیت شناختند."(6) این اختلاف حتی با مرگ نزار خاتمه نیافت چرا كه شایع بود كه اسماعیلیان ایران پسر خردسال نزار را در الموت نزد خود نگاه می دارند، اگر چه این شایعه توسط هیچ یك از اسناد به دست آمده تایید نشده است ولی همین احتمال در آن زمان منشا برخی رویدادها شد كه مورد بررسی ما است.
روند رو به رشد قدرت اسماعیلیان در ایران با "حسن صباح" آغاز شد و ادامه یافت. به لطف نوشته های "عطاملك محمد جوینی" در كتاب"تاریخ جهانگشای جوینی" كه به فتوحات مغولان در ایران می پردازد، ما هم اینك به برخی اطلاعات موثق درباره اسماعیلیان و حسن صباح و اعقاب او دسترسی داریم. هولاكوخان مغول در سال 652 به تخریب و برچیدن تمام قلاع اسماعیلیه مبادرت ورزید. جوینی كه در ركاب وی در این فتوحات شركت جسته بود، بیان می كند كه در ابتدا تصمیم برآن بود كه كلیه كتب كتابخانه دژ الموت را در آتش بسوزانند ولی وی از خان مغول درخواست كرد كه برخی از كتب را در دسترس وی قرار دهند. از اینجا است كه اطلاعاتی از اسماعیلیه از خطر نابودی می رهد. جوینی دراین باره چنین گفته است: " آنچ مصاحف ( جمع صحف- كتاب ها) و نفایس كتاب بود بر منوال "یخرج الحی من المیت" از آن میان استخراج می رفت، مجلدی كتاب یافت مشتمل بر احوال وقایع "حسن صباح" كه ایشان آن را "سرگذشت سیدنا" خوانند. آنچ مقصود بود و مناسب لیاقت این تاریخ نقل افتاد."(7)
چنین است كه ما از آغاز كار حسن صباح اطلاعاتی به دستی می آوریم. دراین كتاب از قول حسن صباح نقل می شود: " من مذهب آباء خویش، مذهب شیعه اثناعشری داشتم، در ری شخصی بود"امیره ضراب" نام بر مذهب باطنیان مصر و هر وقت ما را با یكدیگر مناظره می بود و او مذهب مرا كسر می كرد و من مسلم نمی داشتم، اما در دل من آن سخن جای گیر بود، در اثنای آن بیماری مخوف صعب روی نمود، با خویش اندیشه كردم كه آن مذهب حق است و از غایت تعصب تصدیق آن نكردم." (8)
حسن صباح ازاین طریق به مذهب اسماعیلیه پیوست و مورد وثوق و اطمینان "عبدالملك عطاش" رئیس اسماعیلیان در اصفهان قرارگرفت و پس از وقایعی كه در پی جانشینی مستعلی و نزار و مرگ نزار پیش آمد" در مقام برجسته ترین داعیان به عنوان حجت امام شناخته شد. اصطلاح حجت ... به عنوان كسی بود كه در سلسله مراتب روحانی آرمانی پس از امام قرار داشت."(9) بدین ترتیب پایگاه خود را به عنوان رهبر اسماعیلیان ایران تحكیم بخشید و شیوه هایی را به كار گرفت و در آموزه های باطنیان تغیراتی ایجاد كرد. وی خواستار آن بود كه جنبشی در میان اسماعیلیان ایجاد كند و این جنبش به تغییر نگرش و تغییر در آموزه ها نیاز داشت. ""حسن صباح" به كلی درِ تعلیم و تربیت دربست و گفت خداشناسی به عقل و نظر نیست به تعلیم امام است چه اكثر خلقِ عالم، عقلا اند و هر كس را در راه دین نظری است، اگر در خداشناسی نظر عقل كافی بودی اهل هیچ مذهب را برغیر خود اعتراض نرسیدی و همگنان متساوی بودندی، چه همه كس به نظر عقل متدین اند، چون سبیل اعتراض و انكار مفتوح است و بعضی را به تقلید بعضی احتیاج است، این خود مذهب تعلیم است كه عقل كافی نیست و امامی باید تا در هر دور، مردم به تعلیم او متعلم و متدین باشند."(10)
آموزه تعلیم و مرجعیت تنها به باطنیان اختصاص نداشت و گروه های دیگر شیعه به ویژه امامیه به این آموزه اعتقاد داشتند. دراین آموزه جدید حسن صباح تعلیم و مرجعیت اندكی دگرگون شد " آن امامی راستین است كه برای اثبات امامت خویش دلایل عارضی و خارجی نمی آورد، بلكه تنها وجود خود او به عنوان برآورنده نیاز و تنها آن نیاز كه تعقل ما می تواند بنمایاند حقانیت وی را تنفیذ می كند. حسن می گفت این امام، امام اسماعیلیان است."(11) حسن صباح از این طریق می خواست موقعیت امام و بالنتیجه موقعیت خود را به عنوان حجت امام تحكیم بخشد و اطاعت مطلق پیروانش را در جنبش جدید همراه خود سازد. اسماعیلیان برای اثبات امامت تنها به تنفیذ امام از سوی امام پیشین و ادعای امام اكتفا می كردند و دلایلی چون حجت عقلی و افضلیت امام و ارائه معجزه را( كه مورد قبول شیعیان امامیه است) نادیده می گرفتند.
حسن صباح بسیار متشرع بود و در عمل به دستورات دین با نهایت دقت و سخت گیری عمل می كرد." "حسن صباح" بنیاد كار و ناموس بر زهد و ورع و امرمعروف و نهی منكر نهاده بود. در مدت سی و پنج سال كه در الموت ساكن بود هیچ كس در ملك او آشكارا شراب نخورد و در خم نریخت. تا به حدی كه شخصی بر قلعه نای زده بود او را بیرون كرد و دیگر بار بر قلعه راه نداد، و پسری داشت "محمد" نام، او را به شراب خوردن متهم كردند، فرمود تا او را بكشتند و قتل هر دو پسر خویشتن را بر آن حمل می كرد كه بعد از وفات او كس را خیال نیفتد كه دعوت برای ایشان كردست."(12)
"حسن صباح" در 518 درگذشت و پس از او "بزرگ امید" و سپس" محمدبن بزرگ امید" به ترتیب هر كدام تا سال های 532 و 557 به همان شیوه حسن صباح حكومت كردند. نخستین كس در سلسله اسماعیلیان حسن پسر محمد بن بزرگ امید بود كه از راه و رسم حسن صباح تخطی كرد." ولادت "حسن" در سنه عشرین و خمس مائه (520) بود، چون به سن بلوغ نزدیك رسید هوس تحصیل و بحث اقاویل(جمع قول) مذهب حسن صباح واسلاف خویش كرد و سخن دعوت را در آن شیوه صباحی و الزامات او نیك تتبع نمود و در تقریر آن بارع(نیكو- كسی كه در فضل و دانش بر همگان برتری دارد) گشت. چون آن نوع كلمات را به مواعظ و نكت (نكته)متصوفه در آمیخته بود و از تخریجات(آموخته ها) خویش به غث و سمین(سخن عالی) درین قالب ریخته، سخن های خطابی و امثال آن كه به نظر... عوام و مردم ناتمام اعجابی نمایند... پدرش از این شیوه عاری بود. پسرش بدین تلبیسات و تزویقات(حیله) در جنب او عالمی متفوق می نمود از آن سبب ضلالت اهل جهالت بالا می گرفت و عوام به متابعت او رغبت می كرد و چون از پدرش آن مقالات شنیده بودند در گمان می افتادند كه امامی كه حسن صباح وعده داده است این است."(13)
حسن بن محمد در زمان حیات پدر ادعا می كرد كه همان امام غایبی است كه اسماعیلیان بدان معتقد اند. ولی پدرش كه همچنان بر راه شرع و روش حسن صباح ره می سپرد، در نزد مردم این ادعای پسر را دروغ خواند." محمد(بزرگ امید) چون این حال بشنید و بر ظنون مردم واقف شد... بر پسر انكار بلیغ كرد و مردم را جمع آورد و گفت این حسن پسر من است و من امام نیستم بل از دعاة امام یكی داعی ام و هر كس كه این سخن مسموع و مصدق دارد كافر باشد و بی دین. برین موجب قومی را كه امامت پسرش را تصدیق كرده بودند به انواع مطالبات و عقوبات مثله می گردانید و به یك نوبت دویست و پنجاه نفس را بر الموت بكشت. ... حسن نیز از تبعه این خایف گشت و از پدر هراسان شد و... بر ابطال این اقوال و اثبات و استحكام مذهب پدر مبالغت ها نمود"(14) محمدبن بزرگ امید جمعی از جوانان را كه گرد پسرش جمع شده بودند دستگیر و به شدت مجازات كرد و حسن از بیم، تن به اطاعت پدر داد و منتظر ماند تا مرگ پدر او را به مقصود برساند. حسن پس از مرگ پدر بر جای او بنشست و در آموزه های حسن صباح تغییراتی عظیم پدید آورد"(حسن بن محمد بزرگ امید) در اوایل جلوس به جای پدر به هر وقت رسوم شرعی و قواعد اسلامی را كه از عهد حسن صباح التزام آن نمودندی مسخ و فسخ جایز می داشت... و در رمضان سنه تسع و خمسین و خمس مائه(559) بگفت تا در میدانی كه به پای الموت است منبری بساختند، چنانك روی به سمت قبله داشت. بر خلاف آنچ قاعده اهل اسلام و چون هفدهم رمضان رسید اهالی ولایات خود را كه در آن روزها به الموت استحضار كرده بود فرمود تا در آن میدان مجتمع شدند... او بر منبر رفت و با آن سرگشتگان روز برگشتگان به اغوا... چنان نمود كه از نزدیك مقتدی ... امام موهوم كه مفقود غیرموجود بود در خفیه نزدیك او كس رسیده است... كه امام ایشان درِ رحمت و ابواب رافت خود بر اسلامیان و بریشان نیز گشوده و ایشان را ترحم فرستاد و بندگان خاص گزیده خویش خوانده و آصار و اوزار(دستورات) و رسوم شریعت از ایشان برگرفته و ایشان را به قیامت رسانیده."(15)
منظور از قیامت در باورهای اسماعیلیه قیامت بزرگ و آخرالزمان بود. " این قیامت پایان یك دوره مذهبی و آغاز گسترش روحانی كمال اخلاقی نه جسمانی بود. پایان زندگی زمینی، زوال نمود ظاهری واقعیت، دست كم آنقدر كه برخوردار از معنی و مفاد دینی است، و نیز پایان شریعت زمانی فرارسید كه معنی باطنی واقعیت مشهود و آشكار گشت و آنچه از آن پس می بایست اهمیت داشته باشد صرفا حیات روحانی حالات باطنی نفس بود "(16)
حسن بر سر منبر پس از اعلام قیامت خطبه بلیغی به عربی ایراد كرد كه فردی آن را به فارسی ترجمه می كرد و برای مردم می خواند. "مضمون خطبه آن بود كه حسن بن محمد بن بزرگ امید خلیفه و حجت و داعی ماست و شیعه ما در امور دینی و دنیاوی مطیع و تابع او باشند و حكم او محكم دانند و قول او قول ما شناسند و بدانند."(17)
اعلام قیامت مستلزم شرطی بود كه حسن از پیش ادعا كرده بود كه دارای آن است. وی ادعا داشت كه نه فرزند محمد بن بزرگ امید كه فرزند یكی از اعقاب نزار است كه پنهانی در الموت نگاه داشته می شد. وی ادعا می كرد" و امروز من كه حسن ام می گویم خلیفه خدای بر روی زمین منم."(18) ولی همین اعلام قیامت وسیله ای برای قتل او شد جوینی روایت می كند" از جمله كسانی كه هنوز از خدای ترسی و دیانت رایحه ای به مشام ضمایر ایشان می رسیده است یكی برادر زن حسن بود كه او را "حسن بن نام آور" گفته اند... چنانك در تواریخ مسطور است او بر افشای آن فضایح و اضالیل(گمراهی ها) صبر نتوانسته است كردن... روز یكشنبه ششم ربیع الاول سنه احدی و ستین و خمس مائه(561) بر قلعهلمسر حسن مضل را به كارد زد. "(19)
حسن نخستین فرد از میان اسماعیلیان ایران است كه ادعا كرد كه امام غایب است و ظهور كرده است. لازم به ذكر است كه امام آخرالزمان از نظر اسماعیلیان نه مهدی پسر امام حسن عسگری كه یكی از اعقاب نزار بن المستنصر بود. از این رو حسن با ادعای اینكه از اعقاب نزار است و با اعلام قیامت بر این باور تاكید داشت. پس از حسن پسرش محمدبن حسن به همان شیوه پدر ادامه داد." پسر او( حسن) محمد... كه نص امامت بروكرده بود نوزده ساله بود كه به جای پدر نشست... در اظهار بدعت كه دعوت به قیامت می خواندند و اباحت از لوازم آن می افتاد از پدر غالی تر بود." (20) ولی او نیز در سال 607 به زهر كشته شد. این دو، تنها امرای اسماعیلی هستند كه به مرگ طبیعی نمرده، بلكه به قتل رسیده اند.
با مرگ این دو تن، داستان قیامت در میان اسماعیلیه نیز به پایان رسید. پسر محمد دوم"جلال الدین حسن" با پذیرش مذهب سنت به تقابل میان اسماعیلیه و دنیای اهل سنت كه با اعلام قیامت، شدت یافته بود، خاتمه داد." بعد از او به حكم ولایت عهد پسرش"جلال الدین حسن" به جای او بنشست و هم از ابتدای جلوس اظهار مسلمانی كرد و قوم و شیعت خود را به توبیخ و تشدید از الحاد منع كرد و بر التزام اسلام و اتباع رسوم شرع داشت."(21)
اعجاز صاحب الزمانی
چنانكه پیش از این آمد ادعای مهدویت در تاریخ با ادعاهایی چون نبوت و الوهیت همراه بود. حروفیان گروهی هستند كه رهبر آنان در كنار ادعاهایی چنین، باور داشت كه صاحب اعجاز صاحب الزمان است. نخستین نشانه های ظهور و بروز این گروه در اواخر قرن هشت بود. " بنیانگذار آن "فضل الله"( كه به احتمال در آغاز به عبدالرحمن معروف بود) در سال 740 در استرآباد متولد شد. جزئیات زندگی او حاكی از بحران های اوست. او فردی سید و از كودكی عارف بود و معبر خواب و رویا و نیز زائر پرشور و مفسر شریعت؛... در خلال خوابی از نور بود كه ماموریتش بدو ابلاغ شد و چشمش( عین كه در ضمن معنی ذات یا منشا نیز می دهد) به نور ستاره ای كه در شرق در مقاطعی از قرون طلوع می كند، روشن شد: چیزی نگذشت (كه) ابلاغیه او حالت دوگانه كشف اشیاء فرا انسانی و حجت در مسائل مادون انسانی به خود گرفت. او نخستین مریدان خود را از راه تعبیر رویا و القای آنها به درونشان به دست آورد. وی ادعا می كرد كه مانند سایر انبیا قادر به فهمیدن زبان پرندگان است و ادعا می كرد كه گنجینه اسرار جهان اسلام است. فضل الله وقتی به میانسالی رسید به تجلی خدایی نزدیك شد و از كشف و شهود واقعی مفهوم نبوت به شان و عزت صاحب الزمانی رسید و سرانجام به مجد و شوكت الوهیت دست یافت."(22)
اساس اعتقادات و باورهای حروفیه چنان كه از نامشان مشهود است، باور به ارزش واعتبار بنیادین حروف بود." در حروفیگری نوع جدیدی از تأویل قرآن وجود داشت كه بیشتر مادی بود تا نمادین و سمبولیك و درآن كلمه به گونه مكشوف با كتاب مقدس همبسته بود....حروفیگری با بهره گیری از تفسیر رازآمیز، ارزش حروف را به درجه ای رساند كه دوگانگی بین ماده و صورت به طور مساوی و موازی قرار گرفت. یعنی حقیقت ماده = ارزش متعین حروف."(23)
از مهدویت تا الوهیت
تقریباً هفت دهه پیش از قدرت گیری صفویان در ایران اوضاع نابسامانی در بخش های از ایران حاكم بود، از یك سو، بخش های شرقی ایران تحت حكومت تیموریان بود و بخش های غربی تحت سیطره تركمانان ( درابتدا قراقویونلوها و سپس آق قویونلوها). در این میان مناطق مركزی و جنوبی ایران مورد منازعه دو قدرت غربی و شرقی بود و هر از گاهی میان این قدرت ها دست به دست می شد. این اوضاع نابسامان سیاسی سبب شكل گیری نیروهای افراطی ای شد كه در صدد به دست آوردن قلمرو مستقلی برای خود بودند. یكی از این گروه ها مشعشعیان بودند. مشعشیان اولین گروه از شیعیان امامیه هستند كه ادعای مهدویت در میان آنان دیده شد. درباره قومیت آنان نظرات متفاوتی است، برخی نویسندگان ایرانی آنان را از اعراب مستقر در واسط می دانند ولی نویسندگان غربی آنان را ایرانی می نامند. در هر صورت قومیت این گروه تاثیری بر ادعا آنان برجای نمی گذارد.
آغاز شكل گیری این گروه افراطی با ادعای مهدویت محمدبن فلاح همراه بود. احمد كسروی در كتاب "تاریخ خوزستان" و سپس در كتاب" مشعشعیان مدعیان دروغین امام زمان" به دقت نحوه شكل گیری این گروه را از آغاز آن در سال 840 قمری مورد بررسی قرار داده است. " سید محمد(مشعشع) چون به هفده سالگی رسید از پدر خود سید فلاح دستور گرفت كه از واسط كه زادگاه و نشیمن او بوده به حله رفته در مدرسه شیخ احمدبن فهد به درس بپردازد ... سید محمد سال ها در مدرسه شیخ احمد می زیست... در این میان گاهی سیدمحمد بر زبان می رانده كه من مهدی موعودم و بیرون خواهم آمد. این سخنان چون به گوش شیخ احمد رسید به سید محمد برآشفت و او را نكوهش كرد ولی سید محمد دنبال كار خود را داشت و در مسجد آدینه كوفه یك سال به اعتكاف نشسته همیشه گریه می نمود و چون از علت آن گریه می پرسیدند می گفت به آن كسانی می گریم كه به دست من كشته خواهند شد.... سید محمد به واسط بازگشته در آنجا نیز گاهی سخن از مهدیگری رانده و به خویشان و كسان خود وعده می داد كه برخاسته سراسر جهان را خواهم گشود و شهرها و كشورها را به كسان خود تقسیم می كرد. چون این سخن ها دوباره به شیخ احمد رسید حكم به كفر سید نموده به یكی از امیران واسط نوشت كه او را بكشند. آن امیر، سید محمد را دستگیر كرده ... سید قرآن درآورد، سوگند یاد كرد كه من سید سنی صوفیم و از این جهت است كه شیعیان با من دشمنی می ورزند و با این سوگند دروغ جان خود را آزاد ساخت."(24)
سید محمد با این حیله از بند رست و برای فرار از كیفر خود به میان اعراب بادیه نشین گریخت و در آنجا دعوی خود را از سر گرفت و به كارهای شگفتی دست زد واز این طریق پیروانی گرد خود جمع كرد. " از جمله آنكه ذكری مشتمل به نام علی ساخته به پیروان خود یاد می داد كه چون چند بار می خواندند حالی پیدا می كردند كه درون آتش رفته گزند از آتش نمی دیدند و دسته شمشیر را بر زمین تكیه داده شكم خود را به روی آن می انداختند و شمشیر به شكم آنان فرو نمی رفت. این شگفت كاری ها مایه كار او بود و عشایر بسیاری به او بگرویدند ... پیروی سید محمد را پذیرفتند و او به پشتیبانی ایشان بنیاد كار خود را گذاشت."(25)
سید محمد با این پیروان در صدد برآمد حوزه قدرتی برای خود فراهم سازد از این رو به هر جا می تاخت و از كشته پشته می ساخت. او می كوشید در منطقه ای میان واسط و حویزه حكومت خود را بنیان گذارد از این رو دست به تاراج و كشتار مردم گشود.حكمران حویزه به قتل چند تن از بزرگان آن شهر دست گشوده، و این امر به نارضایتی مردم آن شهر دامن زده بود. محمد بن فلاح از این نارضایتی سود جست و بر آن شهر دست یافت.
در این زمان غرب ایران زیر نفوذ جهانشاه قراقویونلو بود و برادر او میرزا اسپند كه شاخه ی نسبتاً مستقلی از آن خاندان را در بغداد تاسیس كرده بود، با دریافت این خبر راهی حویزه شد. سید محمد از در فروتنی درآمد و نامه و هدایایی برای میرزا اسپند ارسال كرد و در نتیجه حویزه را به دست آورد. در همیت اثنا از دل ادعای مهدویت سید محمد، ادعای خدایی پسرش مولای علی سر برداشت و مجال از پدر ربود.
" مولا علی پسر او(سیدمحمد) رشته كارها را در دست گرفت، دخالت به پدر پیر خود نمی داد. سید محمد به گفته خود ناچار شده بود از او تقیه كند. چون سید محمد گفته های باطنیان را گرفته و پایه مهدیگری خود را بر روی آن نهاده بود و از روی همان گفته ها امام علی ابن ابیطالب را خدا می خواند، مولا علی پسرش آن سخن را گرفته مدعی بود كه روان آن امام یا آن گوهر خدایی كه در كالبد او بوده این زمان به كالبد این، درمانده و بدینسان دعوی خدایی می كرد."(26)
باطنیان در این زمان به گونه ای از تناسخ روح معتقد بودند، از این رو مولاعلی با درآمیختن اندیشه های پدر و باطنیان، خود را بر این قیاس خدا خواند" علی ... برای این كار از یكی از قیاس های صوری خاص نهضت های افراطی بهره جست: مهدی، علی است؛ علی، خداست؛ من مهدی هستم، علی هستم، من خدایم."(27)
سید محمد با ادعای مهدویت چند هدف را دنبال می كرد، در ابتدا این ادعا به او اجازه می داد كه رهبری مذهبی پیروان خود را به دست گیرد، دوم اینكه می توانست ادعای حكومت كند و سوم و مهمتر از همه آنكه این ادعا به او اجازه می داد كه اعلام جهاد كند و هر كس را به بهانه ضدیت با مهدی قائم از دم تیغ بگذراند. محمد بن فلاح، با این ادعا، خیال سلطان كامل و دولت مذهبی را در سر می پروراند.
این تمهید به خوبی كارگر افتاد و خوزستان در اوج قدرت قراقویونلوها همچنان در دست آل مشعشع باقی ماند و چون قراقویونلوها خود تمایلات شیعی داشتند بر آنان سخت نمی گرفتند.
بغداد تا مدت ها در اختیار میرزا اسپند بود؛ و جهانشاه پس از او، حكومت آن ناحیه را به پسر خود پیربداق سپرد. مولاعلی در سال 858 از درگیری میان پیربداق و پدرش جهانشاه استفاده كرد و به سمت واسط لشكر برد آنجا را گرفت و راهی نجف شد. " در آنجا نیز كشتارها و ویرانی های بسیار كرده بارگاه امام علی بن ابیطالب را بكند و معجر(پارچه یمانی روی ضریح) آن را بسوخت. تا شش ماه كه در آن درنگ داشت كسان او بارگاه را مطبخ كردند بدین عذر كه امام علی خدا بود و خدا هرگز نمی میرد."(28)
مولاعلی در 861 در كردستان به قتل رسید و راه را برای پدرش بازگذاشت. اندیشه سیدمحمد در ادعای مهدویت بسیار سودجویانه بود و گاه كه بیم خطر می رفت ادعای خود را تغییر می داد. از وی نامه هایی نقل شده است كه به " امیرپیرقلی"(غلام پیربداق و حاكم بغداد) نوشته است و در آن چنین بیان می كند" من ای امیر، مرد ناتوانم و بنده و چاكر آن امام می باشم. نه من و نه كس دیگری نسبتی به آن امام نداریم و والاتر از آن است كه كسی از مردم این زمان با وی نسبتی پیدا كند. چیزی كه هست من در زمان ناپدیدی آن امام جانشین او هستم."(29) سید محمد در ادامه نامه تصریح می كند كه امام عصر دارای چنان قدرت برتری است كه دیگر نیازی به جنگ پیدا نخواهد كرد؛ و در این ضمن خود را جایگاه، پرده و حجاب و یا جانشین امام مهدی می نامد.
سید محمد در سال866 درگذشت و "سید محسن" پسر دیگراو تا 905 حكومت كرد. آل مشعشع در زمان "سیدفیاض" یكی از اعقاب سید محمد به فرمان شاه صفوی گردن نهادند. گروه های تندرو هیچگاه یكدیگر را تحمل نمی كنند و نمی توانند به صورت مسالمت آمیز در كنار یكدیگر به سر برند. در زمان شكل گیری قدرت صفویه، سید فیاض و سپس سید فلاح رهبران آل مشعشع از ادعای مهدویت دست شسته و به ادعای الوهیت روی آورده بودند. این درحالی است كه پیروان شاه اسماعیل صفوی نیز اعتقاداتی مشابه آن نسبت به وی داشتند و قدرت او را الهی می دانستند. خود شاه اسماعیل نیز نشانه هایی از افراط گرایی همچون اعمال بدعت آمیز ادعای علی یا خدا بودن و یا اكراه از انجام فرایض شرعی را بروز می داد. از این رو نمی توانست حضور رقیبی را با چنین ادعاهای مشابهی تحمل كند؛ لذا در" 914 منطقه حویزه به وسیله امیرنجم، لـله بیك و بیرام بیك، فتح و طومار مشعشعیان برچیده شد."(30)
ولی اعقاب آل مشعشع بر خوزستان و در حویزه به صورت امیران دست نشانده صفویان حكومت كردند.
كلام آخر
چنانكه می بینید در خلال سال های پس از حملات مغول افراطی گرایی و تمایل به مذاهبی غیر از مذهب رسمی دنیای اسلام یعنی مذهب تسنن افزایش یافته بود. شاید بتوان دلیل آن را چنین پنداشت كه در حملات مغول و با انقراض خلافت عباسی توسط هولاكو خان مغول، كارآمدی مذهب به زیر سوال رفته بود و علاوه بر این سلطه مغولان بودایی مذهب بر جهان اسلام، اختلافات گذشته را كمرنگ كرده بود و مردم ایران به ویژه به سوی نوعی اتحاد مذهبی پیش وی رفتند كه رفته رفته در قامت مذهب تشیع شكل می گرفت. گذار از جامعه اهل سنت به جامعه ی دوره صفویه كه اكثریت آنها شیعه بودند، به آرامی طی نشد و در این میان گونه ها و دستجاتی افراطی چون مشعشعیان و حروفیان رخ نمودند. تشیع كه در اصل باور به برتری، جانشینی و عصمت اعقاب رسول خدا دارد، دراین دوره با برخی از باورهای غلط بازمانده از باطنیان درآمیخته بود. گروه های افراطی با بهره گیری از تناسخ ارواح معتقد بودند كه در باورهای شیعه این امام عصر نیست كه ظهور می كند بلكه جانشین، پرده و یا حجاب او است و برای این باور از تناسخ روح بهره می گرفتند. به هر صورت اوضاع اجتماعی و سیاسی در آن زمان بستر مناسب این اندیشه ها را فراهم می كرد، ولی با آغاز حكومت صفویان، و یكپارچگی قدرت در سراسر فلات ایران و همچنین با همه گیر شدن مذهب تشیع در این مناطق مركزی این فلات و آغاز تعلیمات رسمی دراین زمینه، رفته رفته از دامنه این انحرافات كاسته شد.
فریباكاظم نیا
منابع:
1- جی. آ بویل- ت: حسن انوشه - تاریخ ایران از آمدن سلجوقیان تا فروپاشی دولت ایلخانان- پژوهش دانشگاه كمبریج- امیركبیر 1381- ص 277
2- همان منبع
3- منبع-ص271
4- همان منبع- ص 400
5- همان منبع- ص 401
6- همان منبع- ص 412
7- علاءالدین عطا ملك محمد جوینی در سال 658ق- تصحیح: محمدبن عبدالوهاب قزوینی- تاریخ جهانگشای جوینی - دنیای كتاب- 1382- ص186
8- همان- ص 188
9- جی آ بویل- از آمدن سلجوقیان تا...- ص 413
10- جوینی- تاریخ جهانگشا- ص196
11- جی آ بویل- از آمدن سلجوقیان تا...- ص 411
12- جوینی- تاریخ جهانگشا- ص210
13- همان- صص223 و 222
14- همان- 224
15- همان-صص 226و225
16- جی آ بویل- از آمدن سلجوقیان تا...- ص 432
17- جوینی- تاریخ جهانگشا- ص227
18- همان منبع- ص229
19- همان منبع- ص239
20- همان منبع- ص240
21- همان منبع- ص 243
22- پژوهش از دانشگاه كمبریج- ت: دكتر یعقوب آژند- تاریخ ایران دوره تیموریان- جامی- 1382- صص310و 309
23- همان منبع- صص 311و310
24- كسروی احمد- مشعشعیان مدعیان دروغین امام زمان- انتشارات فردوس1378- صص31 و30
25- همان منبع- صص32و31
26- همان منبع- ص 40
27- پژوهش از دانشگاه كمبریج- تاریخ ایران دوره تیموریان- ص314
28- كسروی- مشعشعیان مدعیان دروغین...- ص41
29- همان منبع- ص 45
30- قاضی احمد غفاری قزوینی- تاریخ جهان آرا975 ق- ص 272
وقتی مهدی(علیه السلام) بیاید
وقتی مهدی(علیه السلام) بیاید

آنگاه که مهدی (علیه السلام ) بیاید
اذا قام القائم حكم بالعدل و ارتفع فى ایّامه الجور و امنت به السبل و اخرجت الارض بركاتها و ردّ كل حق الى اهله و لم یبق اهل دین حتّى یظهر الاسلام و یعترفوا بالایمان.(1)
ترجمه:
زمانى كه حضرت حجة(عج) ظهور كند به عدالت حكم مى كند و كسى نمى تواند به دیگرى جور و ستم روا دارد و راه ها به وسیله او امن مى گردد زمین بركاتش را براى استفاده مردم خارج مى كند و امور را به دست اهلش مى سپارد و هیچ دینى غیر از اسلام باقى نمى ماند و همه به اسلام گرایش پیدا مى كنند.
شرح:
در این حدیث هفت برنامه براى حضرت بیان شده است:
1 و 2- حكومت عادلانه و رفع ظلم و جور: « اذا قام القائم حكم بالعدل و ارتفع فى ایّامه الجور » نقطه مقابل عدل، ظلم است نه جور، و قسط نقطه مقابل جور است. فرق بین عدل و قسط این است كه عدالت یعنى حقّ دیگرى گرفته نشود و قسط این است كه بین افراد تبعیض نشود، پس ظلم به نفع خویشتن گرفتن و جور حقّ كسى را به دیگرى دادن است. به عنوان مثال، یك وقت خانه زید را براى خودم مى گیرم، كه این ظلم است و یك وقت خانه او را مى گیرم و به دیگرى مى دهم كه این جور است. نقطه مقابل این است كه خانه زید را نمى گیرم براى خودم كه این عدل است و اگر به كسى هم ندهم این قسط است، پس قسط عدم تبعیض و عدل عدم ظلم است.
3- امنیت راه ها: « و امنت به السبل » راه ها به وسیله او امن مى شود.
4- شكوفایى طبیعت: « و اخرجت الارض بركاتها » زمین بركاتش را خارج مى كند چه بركات كشاورزى و چه معادن و چه نیروهاى دیگرى كه براى ما مخفى است.
5- سپردن امور به اهل خبره: « و رُدّ كلّ حقّ الى اهله » كارها را به اهلش مى سپارند به خلاف زمان ما كه بسیارى از كارها به دست نااهلان است چرا كه رابطه ها بر ضابطه ها مقدّم شده است.
6- حاكمیّت دین اسلام: « ولم یبق اهل دین حتّى یظهر الاسلام » هیچ دینى باقى نمى ماند و همه ادیان دین واحد مى شوند و آن همانا اسلام است.
7- گرایش قلبى به اسلام: « و یعترفوا بالایمان » كه دو معنى دارد ممكن است یا اشاره به این باشد كه همه تابع مكتب اهل بیت مى شوند و یا اشاره به این باشد كه علاوه بر این كه در ظاهر ایمان دارند در باطن هم مؤمن هستند.
فرق بین ایمان و اسلام در روایات آمده است، بعضى از روایات مى گویند اسلام آن چیزى است كه اگر شخص آن را اظهار بدارد جانش محفوظ و ذبیحه اش حلال است و ایمان آن چیزى است كه مایه نجات او در قیامت است. در بعضى از روایات داریم كه اسلام مانند مسجدالحرام و ایمان مانند كعبه است. احتمال دارد كه این عبارت اشاره به آیه اى باشد كه مى فرماید: قالت الاعراب آمنّا...(2)

رئوس كارهایى كه آن حضرت انجام مى دهد و از روایات استفاده مى شود در چهار محور خلاصه مى شود:
1- اصلاح عقائد: « ما على ظهر الارض بیت حجر و مدر الاّ ادخله الله كلمة الاسلام » (3)در تمام روى زمین خانه هاى سنگى براى ثروتمندان و خانه هاى گِلى فقرا و چادرها باقى نمى ماند جز این كه كلمه «لا اله الاّ الله» در آنها خواهد بود و شرك برچیده خواهد شد.
2- تكامل عقول: جهش علمى و عقلانى پیدا مى شود مرحوم علاّمه مجلسى چنین مى فرمایند:(اذا قام قائمنا وضع یده على رئوس العباد (شاید منظور ایشان این باشد كه مردم تحت تربیت او قرار مى گیرند) فجمع بها عقولهم و كملت بها احلامهم (اندیشه ها و خردهاى آنها كامل مى شود.(4)
3- عدل و داد: در روایات متعدّد آمده است كه یملأ الارض عدلا و قسطاً كما ملئت ظلماً و جوراً.(5)
4- اصلاح اخلاق: از بین بردن مفاسد اخلاقى و زنده كردن ارزش هاى اسلامى كه این را از روایات علائم آخرالزمان استفاده مى كنیم، روایاتى كه مى گوید قبل از قیام قائم انحرافات اخلاقى مثل زنا، سرقت، رشوه خوارى، كم فروشى، شراب خوارى، خون بى گناهان را ریختن زیاد مى شود و معنایش این است كه مهدى(عج) قیام مى كند تا اینها را از بین ببرد یعنى نظام ارزشى به طور كلّى مختل شده و حضرت مهدى(عج) نظام ارزشى را درست مى كند.
حضرت مهدى(عج) داراى لشكر و سپاه و اعوان و انصار است همچنان كه در «زیارت آل یس» آمده است:
واجعلنى من شیعته و اتباعه و انصاره و یا در بعضى از روایات آمده است كه: والمجاهدین بین یدیه، كسانى كه مى خواهند از اعوان آن حضرت باشند باید در این چهار محور كار كنند و كسى كه هیچ یك از این امور را ندارد و دعا كند كه از اعوان او باشد، این دعا دور از اجابت است.
اللّهم اجعلنى من اعوانه و انصاره و اتباعه و شیعته و المجاهدین بین یدیه.
پی نوشت ها :
1- بحارالانوار، ج 52، ص 338.
2- آیه 14، سوره حجرات.
3- تفسیر قرطبى، ج 12، ص 300.
4- بحارالانوار، ج 52، ص 328.
5- بحارالانوار، ج 14، ص 33.
میر مهر (2)
میر مهر (2)

11- سبب دفع بلا
«انا خاتم الاوصیاء و بی یدفع الله عزوجل البلاء عن اهلی و شیعتی»؛ «من، آخرین وصیام و خداوند، به واسطه من بلا، را از اهل و شیعیان من دور میسازد.» (32)
12- پیام
امام زمان(عج)، در فرازهای مهمی از تاریخ، پیامهایی برای جامعه شیعه یا برخی افراد میفرستد.
داستان فتوای حرمت استعمال تنباکو به میرزای شیرازی (33) و پیام به سید ابوالحسن اصفهانی و امام راحل(ره) در واقعه بیست و یکم بهمن، نمونههای خوبی است. (34)
13- مساجد و مقامها
(مسجد سهله، جمکران، امام حسن مجتبی علیه السلام، ...)
امام زمان علیه السلام، جایگاههایی را برای عبادت و توجه به خود میگزیند و با نشانهها و کراماتی، همراه میکند و همگان را به آنجا فرا میخواند تا خدا را بخوانند و متوجه امام خود باشند و فرج او را که فرج خود آنان است، بخواهند. در ایران اسلامی، مسجد جمکران، از اهمیت ویژهای برخوردار است . (35)
14- نیابت
قرار دادن نایبی از طرف خود امام زمان علیه السلام برای خود، در ایام غیبت، یکی از مهمترین جلوههای محبت حضرت به شیعیان است: «و اما الحوادث الواقعة فارجعوا فیها الی رواة حدیثنا.» (36)
15- تعلیم
امام زمان(عج)، دعاها (37)، زیارات، پرسشهای علمی برخی علما (38)، را ... تعلیم میدهد. از جمله دعاها، زیارت آل یاسین، عظم البلاء (39)، زیارت رجبیه است که هر یک، دارای مضامین بسیار بلندیاند .
حکایت سید رشتی و سفارش امام عصر (عج) بر خواندن نافله و عاشورا و جامعه، بسیار شنیدنی است . (40)
امام زمان علیه السلام به قرائت قرآن و ادعیه و زیارات سفارش فرمودند. (42)
16- درس آموزی
داستان شیعیان بحرین و این که ما آمادهایم، پس چرا امام زمان(عج) نمیآید و انتخاب یک نفر از میان خود به عنوان بهترین فرد و برخورد حضرت با آن فرد و فرستادن پیام به این که در فلان روز و فلان مکان، همه شیعیان جمع شوند و درس مهمی که حضرت به آنان میدهد ... . (43)
17- از غربت تا حکومت
در هنگام شهادت امام عسکری علیه السلام شیعه، در غربت است و در حیرتی جانکاه به سر میبرد، اما امروزه، ایران اسلامی، با نام و یاد امام زمان(عج) قیام میکند و با رهبری نایب او پیروز میشود. آیا این چیزی جز عنایات و امداد حضرت است؟
خدای تعالی به پیامبرش میگوید:
«به یاد بیاور آن زمانی که در غربت بودید و از این که شما را نربایند، در هراس بودید(44) و امروزه ... .»
مقایسه وضع گذشته و امروز ما، درسهای زیادی از جلوههای محبت یار را با خود به همراه دارد.
در این زمینه، کلام حضرت به مرحوم میرزای نایینی نمونهی گویایی است: «اینجا (ایران) شیعه خانهی ما است . میشکند، خم میشود، خطر هست، ولی ما نمیگذاریم سقوط کند. ما نگهاش میداریم .» (45)
18- فریادرسی(دستگیری درماندگان و راهیابی گمشدگان)
داستانهای متعددی وجود دارد در مورد این که چگونه حضرت به فریاد برخی از مستضعفان جهان و دوستداران خود میرسند:
داستان مرحوم آقای نمازی شاهرودی که چگونه کاروان آنان، راه را در مکه گم کرد و ... (46)
سرخ پوستان سه قبیله از قبائل داکوتای شمالی و منطقه قطب، در هنگام نیاز و نیز گم کردن راه در یخهای قطبی و جنگل، از فردی به نام «مهدی» کمک میطلبند که تا این اواخر از ارتباط این نام با اسلام و یا اصولا مکتب اسلام نیز اطلاعی نداشتند پس از اطلاع از این موضوع، تعدادی از دانشجویان سرخپوست به اسلام گرویدند.
توضیح خبرنامه: زبانشناسان و محققان زبانهای بومی آمریکای شمالی کشف کردهاند که ریشه «مهد» و «مهدی» در زبانهای بومی اولیه، در کشورهای شمالی و جنوبی آمریکا، از جنبه بسیار مذهبی و اسرارآمیزی برخوردار است. (47)
19- دفاع (فردی و جمعی)
موارد متعددی مبنی بر این است که حضرت، از برخی دوستداران خود دفاع میکند (داستان ضربه صفین (48) و دفاع از وحید بهبهانی (49) .) این دفاع، منحصر به موارد شخصی و فردی نیست، بلکه در مواردی، از جامعه شیعه دفاع میکند و باعث حفظ آنان میشود (داستان انار که مربوط به شیعیان بحرین و وزیر آن که دست نشانده انگلیسیها بوده است و) ... (50)
20- هدایت
افراد متعددی، به دست امام زمان(عج) هدایت شدند. از آن جمله است بحرالعلوم یمنی. (51)
21- برآوردن حاجات و رفع مشکلات
داستانهای متعددی نقل شده که امام زمان(عج)، برآورنده حاجات و مشکلگشای بسیاری از افراد بودهاند. (52)
22- شفا
داستانهای فراوانی وجود دارد که امام زمان علیه السلام، بسیاری از بیماران لاعلاج را که به آن حضرت متوسل شدهاند به اذن خدا شفا داده است. (53)
23- همسفره شدن
شیخ اسدالله زنجانی فرمود: «این قضیه را دوازده نفر از بزرگان، از شخصی که در محضر سید بحرالعلوم(ره) بود، نقل کردند. آن شخص میگوید:
هنگامی که جناب آقای شیخ حسین نجفی، از زیارت بیت الله الحرام به نجف اشرف مراجعت کرد، بزرگان دین و علما، برای تبریک و تهنیت، به حضور او رسیدند و در منزل ایشان جمع شدند.
سید بحرالعلوم(ره) چون با جناب آقا شیخ حسین، کمال رفاقت و صمیمیت را داشت، در اثنای صحبت، روی مبارک خویش را به طرف او گرداند و فرمود: «شیخ حسین! تو، آن قدر سربلند و بزرگ گشتهای، که باید با حضرت صاحب الزمان علیه السلام هم کاسه و هم غذا شوی!» شیخ، متغیر و حالش دگرگون شد. حضار مجلس، از شنیدن سخن سید بحرالعلوم، اصل قضیه را از ایشان سؤال کردند.
سید فرمود: «آقا شیخ حسین! آیا به یاد نداری که بعد از مراجعت از حج در فلان منزل بودی، در خیمه خود نشسته و کاسهای که در آن آبگوشت بود؛ برای ناهار خود آماده کرده بودی، ناگاه، از دامنه بیابان، جوانی خوشرو و خوشبو در لباس اعراب، وارد گردید و از غذای تو تناول فرمود؟ همان آقا، روح همه عوالم امکان، حضرت صاحب الامر و الزمان، عجل الله تعالی فرجه الشریف، بودهاند.» (54)
چهارشنبهها به مسجد سهله میرفتم و مراقب خود بودم و غذای اندک و غیر حیوانی میخوردم . در حدود چهارشنبه 34 یا 35 بود که شبی در مسجد به هنگام دعا و عبادت، دیدم مرد عربی آمد در کنارم نشست، ابتدا قرآن خواند و سپس مرا به سخن گرفت. من پاسخ او را با اکراه میدادم و نخواستم با او حرف بزنم، زیرا او را مانع کارم میدانستم، در این هنگام، سفره باز کرد و به خوردن غذای چرب و پر از گوشت (پلو تهچین) پرداخت و به من نیز اصرار میکرد که بیا با من از این غذا بخور . از او اصرار بود و از من امتناع، سرانجام به او گفتم من در شرایطی هستم که غذای حیوانی نمیخورم.
آن مرد گفت: بیا بخور، آنچه را شنیدی معنایش آن است که مثل حیوان نخور نه آن که حیوانی نخور . (55)
24- تذکر
امام زمان علیه السلام به او فرمودند: برای از دست دادن مال و ضرری که امسال دیدهای غم مخور؛ زیرا خداوند میخواهد بدین وسیله تو را امتحان کند. مال میآید و میرود. آنچه ضرر کردهای به زودی جبران خواهد شد و قرضهایت را پرداخت خواهی کرد. (56)
25- زیارت و حج نیابی
حضرت ولیعصر علیه السلام فرمودند: بیا با هم به زیارت قبر حاج سیدعلی مفسر برویم، وقتی در خدمتشان به آنجا رفتم دیدم روح آن مرحوم کنار قبرش ایستاده است و به آن حضرت، اظهار ارادت میکند. بعد سیدعلی به من گفت: سید کریم! به حاج شیخ مرتضی زاهد سلام مرا برسان و بگو: چرا حق رفاقت و دوستی را رعایت نمیکند و به دیدن ما نمیآیی و ما را فراموش کردهای؟
حضرت ولیعصر علیه السلام به سیدعلی فرموند: حاج شیخ مرتضی گرفتار و معذور است، من به جای او خواهم آمد. (57)
این قضیه توسط حضرت آیةالله العظمی میلانی(ره) نقل شده است: ... زیر فشار عذاب طاقتفرسا، دست توسل به سوی مادرم حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام گشودم و گفتم: مادر جان! درست است که من فریضهای را ترک نمودهام، اما من عمری از حسین عزیزت سخن گفتهام، شما مرا نجات بدهید . و پس از این توسل خالصانه، در زندانم گشوده شد و گفتند: مادرت فاطمه علیهاالسلام تو را خواسته است. مرا نزد مادرم بردند و او از امیرمؤمنان علیه السلام درخواست کرد که مرا ببخشاید و نجاتم را از خدا بخواهد. اما امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمود: دختر گرامی پیامبر! ایشان بارها روی منبر به مردم گفته است که اگر کسی فریضه حج را در صورت امکان و توان ترک کند، به هنگام مرگ به او گفته میشود: یهودی یا نصرانی یا مجوسی بمیر! اکنون او خودش ترک کرده است! من چه کنم؟! مادرم فرمود: راهی برای نجات او بیابید. امیرمؤمنان (علیه السلام) فرمود: تنها یک راه به نظر میرسد که خدا او را ببخشاید. و آن این است که از فرزندت مهدی علیه السلام بخواهی امسال به نیابت او حج کند، و مادرم چنین کرد و فرزندش مهدی علیه السلام پذیرفت و من نجات یافتم، و آنگاه مرا به این باغ زیبا و پر طراوت آوردند. (58)
26- دیدار
داستانهای معتبر و ارزنده و درسآموز فراوانی مبنی بر این که حضرت با برخی از دوستداران خود دیدار دارد؛ روایت شده است. در میان آنها داستانهای خوبی از بزرگان هست که میتواند بسیار درسآموز و تاثیرگذار و احساس برانگیز باشد .
ناگفته نماند که در این مورد، هر ادعایی را از هر کسی نمیتوان پذیرفت؛ چه آن را که خبر شد، خبری باز نیاورد. هزار نکته باریکتر ز مو اینجا است .
آن چه که ذکرش در اینجا ضروری است، این است که از ما، عمل به تکلیف را خواستهاند و دیدن امام زمان (علیه السلام)، تکلیف نیست. دیدار حضرت، گرچه بدون شک، توفیق بزرگی است، اما ما مکلف به آن نشدهایم. در داستانهای متعددی، حضرت خود، به همین نکته اشاره میفرماید و تقوا و دینمداری را از شیعیان و دوستداران خود میخواهد، نه جست و جوی ملاقات با آن حضرت را. عاشق راحتی معشوق را میخواهد، و زمینه آمدن او را فراهم میسازد و خواستههایش را که هدایت انسانها و بهبود وضع جامعه است، گردن مینهد . آن کس كه فقط میخواهد امام را ببیند، عاشق نیست، خودخواه است!
از اینها که بگذریم موارد ذکر شده در این مقاله(59) را در سه عنوان یاد و مدد و دیدار میتوان جمع کرد .
1- یاد:
1- نامیدن، 2- سلام، 3- عیادت، 4- نظارت، 5- شریک غم و شادی، 6- دعا بر دوستداران خود، 7- آمین بر دعاهای دوستداران خود، 8- نامه، 9- عبادت، 10- تشییع، 11- دفع بلا، 12- پیام، 13- مسجدها و مقامها، 14- هم سفره شدن، 15- تذکر، 16- زیارت و حج نیابی .
2- مدد:
1- نیابت، 2- تعلیم، 3- درس آموزی، 4- از غربت تا حکومت، 5- فریادرسی، 6- دفاع، 7- هدایت، 8- برآوردن حاجات و رفع مشکلات، 9- شفا .
3- دیدار
(داستانهایی معتبر، ارزنده و سازنده.)
پینوشتها:
32- الغیبة، شیخ طوسی، ص 246 .
33- شیفتگان حضرت مهدی (عج)، ج 2، ص 355/ عنایات حضرت مهدی(عج) و ... ص 48 .
34- ر . ک . مجله انتظار، شماره 1، ص 31 .
35- النجم الثاقب، ص 383 .
36- احتجاج، طبرسی، ج 2.
37- عنایات حضرت مهدی ... ، ص 75- 74 .
38- ر . ک: عنایات حضرت مهدی (عج) ...، ص 15- 28 .
39- مکیال المکارم، ج 1، ص 334 .
40- النجم الثاقب، ص 602/ مفاتیح الجنان (پس از زیارت جامعه .)
42- عنایات حضرت مهدی ... ، ص 146- 153 .
43- ر . ک: تاریخ الغیبة الکبری، سید محمد صدر، ص 116- 117 .
44- واذکروا اذ انتم قلیل مستضعفون فی الارض تخافون ان یتخطفکم الناس. انفال: 26 .
45- ر . ک: عنایات حضرت مهدی ... ، ص 315 .
46- ر . ک: پادشه خوبان، ص 100 . برای آگاهی از موارد دیگر، ر . ک: تشرف یافتگان، ص 49 و عنایات حضرت مهدی (عج) ...، ص 305- 345 و 413- 438/ مکیال المکارم، ج 1، ص 332- 335 .
47- خبرنامه فرهنگی اجتماعی سازمان تبلیغات اسلامی، ش منبع 13 خرداد 1366، ص 6 (به نقل از صبح امید، صدر الدین هاشمی دانا، ص 126)
48- برکات حضرت ولی عصر (حکایات العبقری الحسان) ص 124 .
49- ر . ک: عنایات حضرت مهدی (عج)، ص 93 .
50- نجم ثاقب، حکایت 49، ص 556 .
51- ر . ک: عنایات حضرت مهدی (عج) ص 91 . و همچنین است حکایت شیخ ابوالقاسم حاسمی و رفیع الدین حسین . همان، ص 89، و حکایت یاقوت روغن فروش، مکیالالمکارم، ص 107 .
52- ر . ک: عنایات حضرت مهدی (عج) ...، ص 273- 284/ شمیم عرش (تشرف یافتگان) ص 150 .
53- ر . ک: عنایات حضرت مهدی (عج) ...، ص 177- 194 و کرامات المهدی (عج).
54- برکات حضرت ولی عصر علیه السلام، ص 288/ العبقری الحسان، ج 1، ص 118.
55- توجهات ولی عصر به علما و مراجعه تقلید، عبدالرحمان باقرزاده بابلی، ص 162 و 163 .
56- تاریخ الغیبة الکبری، سید محمد صدر، ج 2، ص 125(به نقل از النجم الثاقب، ص 366).
57- عنایات حضرت مهدی علیه السلام ... ، ص 368 .
58- عنایات حضرت مهدی علیه السلام ... ، ص 369 و 370 .
59- ناگفته نماند، موارد دیگری نیز از جلوههای محبت امام، را میتوان بر شمارد، اما به همین اندازه اکتفا میشود؛ چه این که ما، در صدد استقصای تمامی موارد نبودیم. آن چه در این جا ارائه شد، برخی از جلوههای محبت امام زمان علیه السلام است .
منبع:
مجله انتظار، ش 5 ، مسعود پورسید آقایی .
میر مهر (1)
میر مهر (1)

امام عصر(عج) تجلی رحمت واسعه حق است. باید نمودها و جلوههای محبت و مهر او را به همه انسانها، به ویژه دوستداران آن امام نشان داد.
بررسی این نمونهها، در شرایط امروز و برای انسان خسته معاصر، از اهمیت مضاعفی برخوردار است؛ چه این که بسیاری، به جای مهر، بر قهر آن امام همام تاکید ورزیدهاند .
در یک بررسی کوتاه، بیست و شش نمونه از محبتهای آن کاروان سالار قبیله مهر را برشمردهایم و آنها را در سه عنوان «یاد» و «مدد» و «دیدار»، جمعبندی کردهایم .
السلام علیک ایها الرحمة الواسعة. (1) ان رحمة ربکم وسعت کل شئ و انا تلک الرحمة. (2)
اللهم هب لنا رافته و رحمته و دعاءه و خیره.(3) و اشفق علیهم من آبائهم و امهاتهم. (4)
امام، مظهر اسمای حسنای الهی و تجلی رحمت واسع حق است. کسی که تربیت شده خدای رحمان باشد، مظهر رحمت بیکران الهی است. در وسعت سینه او که دریاها هم به چشم نمیآید، کران، تا به کران عشق به همه انسانها موج میزند .
امام، پدری مهربان، همدمی شفیق و همراهی خیرخواه است. (5) در حجم نگاه سبز او، افق هم، رنگ میبازد. حضرت مهدی علیه السلام، شاهد همه دردها و آلام انسانها است. دل او، دل بیداری است که همراه هر تازیانه و هر قطره خون و هر فریاد، حضور دارد و درد و رنج مرا از من بهتر و بیشتر احساس میکند و برای من بیش از خود من میسوزد، چرا که معرفت و محبت من، محدود و غریزی است، در حالی که معرفت او، حضوری و محبت او به وسعت وجودی او باز میگردد و تجلی رحمت واسعه حق است.(6)
دریغا! در گوش ما همواره، از قهر مهدی علیه السلام گفتهاند و ما را از شمشیر و جوی خون او ترساندهاند و از مهر و عشق او به انسانها و تلاش و فریادرسی او به عاشقان و منتظران خود کمتر گفتهاند! هیچ کس به ما نگفت که اگر او بیاید، فقیران را دستگیری، بی خانمانها را سامان، بی کسان را همدم، بی همسران را همراه، غافلان را تذکر، گم گشتگان را راه، دردمندان را درمان و در یک کلام، خاک نشینان عالم را تاک نشین خواهد کرد.
قهر او نیز جلوه محبت او است، چه این که قهر او بر جماعتی اندک و ناچیز از معاندان و نژادپرستانی خواهد بود که علیرغم رشد فکری انسانها در آن عصر، و هدایتها و معجزات آن حضرت و نزول مسیح (علیه السلام) از آسمان و اقتدایش به وی، باز هم به او کفر میورزند و حکومت عدلش را گردن نمیگذارند و در زمین فساد میکنند، کسانی مانند صهیونیستها که دشمن انسانیتاند و جز زبان زور، هیچ زبانی نمیفهمند، و این، یعنی خارها را از سر راه انسان و انسانیت برداشتن و مِهر در چهره قهر .
آری، چه سخت است مولای مهربانی را که رحمت واسع حق است و در دلش، عشق به انسانها موج میزند، به چنین اتهامهایی خواندن و «میر مهر» را، «میر قهر» نشان دادن!
سزاوار است در ایام ولادت تجلی رحمت واسع حق، مروری به گوشههایی از جلوههای مهر و محبت آن امام همام و آخرین ذخیره الهی داشته باشیم .
1- امام برخی از دوستداران خود را به اسم یاد میكنند
نام هر کس، عاطفیترین، شخصیترین و مورد علاقهترین نشانه هر کس است. آنگاه که نام ما را میخوانند، چه بسیار مایه شادمانی و سرور ما میگردد. هر چه، خواننده ما، محبوبتر و زیباتر، شنیدن صدای دلربای او و شنیدن اسم و نام خود از زبان او دلپذیرتر و سرور انگیزتر . به راستی چه هیجانی دارد آن که نام خود را از زبان خدای عالم میشنود: سلام علی ابراهیم، سلام علی نوح، سلام علی آل یاسین، ... .
مهدی(عج) همه مردم و به ویژه شیعیان خود را نیک میشناسد و با نام تک تک آنان آشناست. (7) نامه اعمال ما، هر هفته، به خدمت حضرتش عرضه میشود. ایشان، هرگز، یاد ما را از خاطر نمیبرد (ولا ناسین لذکرکم) چه شعفانگیز است که در سرزمینی غریب، یکه و تنها آن جا که راه را گم کردهای، ناگهان، کسی با زبان آشنا، تو را بخواند و با مهربانی، تو را در آغوش نگاهش بنشاند .
روزی آیةالله العظمی بهاءالدینی به من گفت: «امسال، در مکه معظمه در مجلسی که آقا امام زمان (عج) تشریف داشتند، اسم افرادی برده شد که مورد عنایت آقا بودند، از جمله آنان حاج آقا فخر (8) بود.»
خودم را به آقا فخر رساندم و از ایشان پرسیدم: «چه کردهای که مورد عنایت حضرت واقع شدهای؟» گریه کرد و پرسید: «آقای بهاءالدینی نگفت چگونه خبر به ایشان رسیده است؟» گفتم: «نه» .
حاج آقا فخر گفت: «من، کاری نداشتهام، جز این که مادر من، علویه است و افلیج و زمینگیر شده است. تمام خدمات او را خود بر عهده گرفتهام، حتی حمام و شستوشوی او را . من گمان میکنم، خدمت به مادر، مرا مورد عنایت حضرت قرار داده است.» (9)
للاخ السدید والولی الرشید الشیخ المفید ابی عبدالله محمد بن محمد بن النعمان، ادام الله اعزازه . (10) (حذف)
2- سلام (تحیت و سلام امام بر دوستداران خود)
سلام، تحیت و برکت و رحمت و سلامتی است؛ نشانه محبت و صفا، اخلاص و یک رنگی است؛ رمز عاشق و معشوق، مرید و مراد است. سلام خدا و امام بر هر کس، مُهر تاییدی است بر کارنامه او .
«سلام علی ابراهیم.» در روایت است، آنگاه که فرشتگان الهی، نزد ابراهیم آمدند و بشارت تولد فرزند برای او آوردند و بر او سلام کردند، لذتی که ابراهیم علیه السلام از سلام این فرشتگان برد، با تمام دنیا، برابری نداشت. به راستی چه لذتی دارد سلام مولا! (11)
«سلام علیک ایها الولی المخلص لنا فی الدین، المخصوص فینا بالیقین»، «سلام علیک ایها الناصر للحق، الداعی الی کلمة الصدق» (12)
چون ثلث از راه را تقریبا [برگشتم] سید جلیلی را دیدم که از طرف بغداد رو به من میآید . چون نزدیک شد، سلام کرد ... . (13)
3- معانقه و در آغوش گرفتن
چون نزدیک شد، سلام کرد و دستهای خود را گشود برای مصافحه و معانقه و فرمود: «اهلا و سهلا!» و مرا در بغل گرفت و معانقه کردیم و هر دو هم را بوسیدیم. (14)
چرا این طور نباشد و حال آن که حضرت ولی عصر (ارواحنا فداه) مرا شبی در مسجد کوفه به سینه خود چسبانیده است. (15)
در این موقع وارد مسجد سهله شدیم، در مسجد کسی نبود. ولی پدرم در وسط مسجد ایستاد که نماز استغاثه بخواند. شخصی از طرف مقام حجت علیه السلام نزد او آمد. پدرم به او سلام کرد و با او مصافحه نمود. پدرم به من گفت: این کیست؟ گفتم: آیا حضرت حجت علیه السلام است؟ فرمود: پس کیست؟! (16)
4- نظارت (آگاهی از احوالات جامعه شیعه)
«فانا نُحیط عِلماً بِاَنبائِکُم ولا یعزب عنا شیء من اخبارکم»؛ ما بر اخبار و احوال شما، آگاهیم و هیچ چیز از اوضاع شما، بر ما پوشیده و مخفی نمیماند .
«انا غیر مهملین لمراعاتکم و لا ناسین لذکرکم و لولا ذلک لنزل بکم البلاء واصطلمکم الاعداء»؛ ما در رسیدگی و سرپرستی شما، کوتاهی و اهمال نکردهایم و یاد شما را از خاطر نبردهایم، که اگر جز این بوده دشواریها و مصیبتها، بر شما فرود میآمد و دشمنان، شما را ریشه کن میکردند.
«صاحب هذا الامر یتردد بینهم و یمشی فی اسواقهم ...»؛ صاحب این امر، در میان آنان، راه میرود و در بازارهایشان رفت و آمد میکند ...
5- شریک غم و شادی
در این مورد، طوایفی از روایات وجود دارد که صاحب مکیال المکارم آنها را متذکر شده است. (17) جدای از آنها از دیگر ائمه علیهم السلام نیز در این مورد، روایات فراوانی به ما رسیده است:
امام امیرالمؤمنین علیه السلام میفرماید:
«انا لنفرح لفرحکم و نحزن لحزنکم ...»؛ «ما در شادمانی شما، شاد، و برای اندوه شما، اندوهگین میشویم ...»(18)امام صادق علیه السلام میفرماید:
«والله! لانا ارحم بکم منکم بانفسکم ... ؛ «به خدا سوگند! که من، نسبت به شما، از خود شما، مهربانتر و رحیمترم.» (19)
امام رضا علیه السلام نیز میفرماید:
«ما من احد من شیعتنا ولا یغتم الا اغتممنا لغمه ولا یفرح الا فرحنا لفرحه ...» ؛ «هیچ یک از شیعیان ما، غمزده نمیشود، مگر این که ما نیز در غم آنان، غمگین، و از شادی آنان، شادمانیم. و هیچ یک از آنان، در مشرق و مغرب زمین، از نظر ما، دور نیستند و هر یک از شیعیان ما که بدهی از او بماند (و نتوانسته باشد بپردازد) بر عهده ما است ... .»
6- دعا برای دوستداران خود
امام زمان علیه السلام همواره، بر دوستداران خود دعا میکند. صاحب مکیال المکارم در اثبات این مدعا، چنین میگوید:
چون مقتضای شکر احسان، همین است. و دلیل بر آن، فرمایش مولی صاحب الزمان علیه السلام در دعایی است که در مهج الدعوات میباشد:
«و کسانی که برای یاری دین تو، از من پیروی میکنند، نیرومند کن و آنان را جهادگر در راه خودت قرار ده، و بر بدخواهان من و ایشان، پیروزشان گردان ... .»(20)
بدون شک، دعا کردن برای آن حضرت و برای تعجیل فرج آن جناب، تبعیت و نصرت او است؛ چون یکی از اقسام نصرت حضرت صاحب الزمان علیه السلام یاری کردن به زبان است، و دعا برای آن حضرت، یکی از انواع یاری کردن به زبان میباشد.
و نیز دلیل بر این معنا است که در تفسیر علی بن ابراهیم قمی، ذیل آیه شریفه «و اذا حُییتُم بِتَحیة فَحَیّوا باحسن منها او رُدوها»(21)؛ و هر گاه مورد تحیت [بدرود و ستایش] واقع شدید، به بهتر یا نظیر آن، پاسخ دهید.» گفته است: «سلام و کارهای نیک دیگر.» (22)
واضح است که دعا، از بهترین انواع نیکی است، پس اگر مؤمن، برای مولای خود، خالصانه دعا کند، مولایش هم برای او خالصانه دعا میکند، و دعای آن حضرت، کلید هر خیر و داس هر شر است .
شاهد و مؤید این مدعا، روایتی است که قطب راوندی، در خرایج آورده که گفت:
«جمعی از اهل اصفهان، از جمله ابوالعباس احمد بن النصر و ابوجعفر محمد بن علویه، نقل کردند که: شخصی به نام عبدالرحمان، مقیم اصفهان شیعه بود. از او پرسیدند: «چرا به امامت حضرت علی النقی (علیه السلام) معتقد شدی؟» گفت: «چیزی دیدم که موجب شد من این چنین معتقد شوم . من مردی فقیر، ولی زباندار و پر جرات بودم. در یکی از سالها، اهل اصفهان مرا با جمعی دیگر برای شکایت به دربار متوکل بردند، در حالی که در دربار بودیم دستوری از سوی او بیرون آمد که علی بن محمد بن الرضا(علیه السلام) احضار شود. به یکی از حاضران گفتم: «این مرد کیست که دستور احضارش داده شده؟» گفت: «او، مردی علوی است که رافضیان، معتقد به امامتش هستند.»
سپس گفت: «چنین میدانم که متوکل، او را برای کشتن احضار میکند.» گفتم: «از این جا نمیروم تا این مرد را ببینم چگونه شخصی است؟» گوید: «او سوار بر اسب آمد و مردم از سمت راست و چپ راه، در دو صف ایستاده به او نگاه میکردند. هنگامی که او را دیدم، محبتش در دلم افتاد. در دل برای او دعا کردم که خداوند، شرّ متوکل را از او دفع کند، او در بین مردم پیش میآمد و به کاکل اسبش نگاه میکرد، و به چپ و راست نظر نمیافکند، من در دل پیوسته برایش دعا میکردم. هنگامی که کنارم رسید صورتش را به سویم گردانید. آنگاه فرمود: «خداوند، دعایت را مستجاب کند، و عمرت را طولانی، و مال و فرزندات را زیاد.»
از هیبت او، بر خود لرزیدم و در میان رفقایم افتادم. پرسیدند: «چه شد؟» گفتم: «خیر است.» و به هیچ كس نگفتم .
پس از این ماجرا، به اصفهان برگشتیم. خداوند، به برکت دعای او، راههایی از مال بر من گشود، به طوری که امروز، من، تنها، هزار هزار درهم ثروت در خانه دارم، غیر از مالی که خارج از خانه، ملک من است، و ده فرزند دارا شدم، و هفتاد و چند سال از عمرم میگذرد. من به امامت این شخص معتقدم که آن چه در دلم بود، دانست و خداوند، دعایش را دربارهام مستجاب کرد.» (23)
میگویم: ای خردمند! نگاه کن چگونه امام هادی علیه السلام دعای این مرد را پاداش داد به این که در حق او دعا کرد، با این که در آن هنگام او از اهل ایمان نبود، پس آیا چگونه درباره حضرت صاحب الزمان علیه السلام فکر میکنی؟ به گمانت اگر برایش دعا نمایی، او دعای خیر در حقت نمیکند، با این که تو از اهل ایمان هستی؟ نه! سوگند به آن که انس و جن را آفرید، بلکه آن جناب برای اهل ایمان دعا میکند، هر چند که خودشان از این جهت غافل باشند، زیرا که او، ولی احسان است .
در تایید آنچه در این جا ذکر شد، یکی از برادران صالح، برایم نقل کرد که امام زمان علیه السلام را در خواب دیده، آن حضرت، به او فرمودهاند:
«من برای هر مؤمنی که پس از ذکر مصائب سیدالشهداء، در مجالس عزاداری، دعا کند، دعا میکنم.»
از خداوند توفیق انجام دادن این کار را خواهانیم که البته او مستجاب کننده دعاها است. (24)
7- آمین بر دعاهای دوستداران خود
امام مهدی(عج) بر دعاهای ما «آمین» میگوید. امام علی علیه السلام به زمیله میفرماید: ای زمیله! هیچ مؤمنی نیست که بیمار شود، مگر این که به مرض او مریض میشویم، و اندوهگین نشود مؤمنی، مگر این که به خاطر اندوه او، اندوهگین گردیم، و دعایی نکند مگر این که برای او آمین گوییم، و ساکت نماند مگر این که برایش دعا کنیم. (25)
یکی از برادران صالح، برایم نقل کرد که امام زمان علیه السلام را در خواب دیده، آن حضرت، به او فرمودهاند:
«من برای هر مؤمنی که پس از ذکر مصائب سیدالشهداء، در مجالس عزاداری، دعا کند، دعا میکنم.»
8- نامههای امام زمان(عج)
(مثل نامه به شیخ مفید، سید ابوالحسن اصفهانی و ...)
«انه قد اذن لنا فی تشریفک بالمکاتبة. هذا کتابنا الیک ایها الاخ الولی.» «هذا کتابنا باملائنا و خط ثقتنا. هذا کتاب الیک ... ولا تظهر علی خطنا الذی سطرناه.» (26) «ارخص نفسک واجعل مجلسک فی الدهلیز واقض حوائج الناس، نحن ننصرک» ؛ «خودت را برای مردم ارزان کن و در دسترس قرار بده، محل نشستنت را در دهلیز خانهات انتخاب کن، تا مردم، سریع و آسان، با تو ارتباط داشته باشند و حاجتهای مردم را بر آور. ما یاریات میکنیم.» (27)
9- عیادت
داستانهای متعددی از عیادت حضرت حجت (عج) از دوستداران خود در کتابها نوشته شده است . از جمله آنها عیادت حضرت، از حاج ملاعباس تربتی و حاج سید عبدالله رفیعی است. (28)
10- تشییع
امام زمان علیه السلام، در تشییع جنازه برخی دوستداران مخلص خود، شرکت میکند. در این مورد، نمونههای فراوانی است:
حضرت آیة الله امامی کاشانی، در جلسه سوم مجلس ختمی که در «مسجد اعظم قم»، از طرف اساتید حوزه علمیه قم برگزار شده بود، در سخنرانی خود فرمودند: یکی از افرادی که مورد وثوق است و گاهی اخباری را در دسترسم قرار میدهد، گفت: «به منظور شرکت در تشییع جنازه حضرت آیة الله العظمی گلپایگانی(ره) از تهران به قم رفتم و به مسجد امام حسن مجتبی علیه السلام رسیدم. در آن جا به دو نفر از اصحاب حضرت حجت (ارواحنا فداه)، برخورد کردم. آنان به من گفتند: «امام زمان علیهالسلام در مسجد امام حسن عسکری علیه السلام تشریف دارند، برو آقا را ملاقات کن.» با عجله، خودم را به مسجد امام حسن عسکری علیه السلام رساندم و وارد مسجد شدم . در آن هنگام اذان ظهر را گفته بودند. من متوجه شدم که حضرت با سی نفر از اصحاب، مشغول نماز هستند . اقتدا کردم. بعد از نماز، امام زمان(عج) فرمودند: «ما از همین جا تشییع میکنیم ... .» از مسجد خارج شدیم و دنبال جمعیت، با آقا رفتیم تا به صحن رسیدیم.» (29)
مرحوم آیة الله سید محمدباقر مجتهد سیستانی، پدر آیة الله العظمی حاج سید علی سیستانی (دامتبرکاته)، در مشهد مقدس، برای آن که به محضر امام زمان(عج) شرفیاب شود، ختم زیارت عاشورا را چهل جمعه، هر هفته در مسجدی از مساجد شهر آغاز میکند .
ایشان میفرمود: «در یکی از جمعههای آخر، ناگهان، شعاع نوری را مشاهده کردم که از خانهای نزدیک به آن مسجدی که من در آن مشغول به زیارت عاشورا بودم، میتابید . حال عجیبی به من دست داد و از جای برخاستم و به دنبال آن نور، به در آن خانه رفتم . خانه کوچک و فقیرانهای بود که از درون آن، نور عجیبی میتابید. در زدم . وقتی در را باز کردند، مشاهده کردم که حضرت ولیعصر امام زمان علیه السلام، در یکی از اتاقهای آن خانه، تشریف دارند و در آن اتاق، جنازهای را مشاهده کردم که پارچهای سفید روی آن کشیده بودند .
وقتی که من وارد شدم و اشکریزان سلام کردم، امام زمان(عج) فرمودند: «چرا این گونه به دنبال من میگردی و این رنجها را متحمل میشوی؟! مثل این باشید (اشاره به آن جنازه کردند) تا من به دنبال شما بیایم.» بعد فرمود: «این، بانویی است که در دوره بی حجابی (دوران رضاخان پهلوی)، هفت سال از خانه بیرون نیامد تا مبادا نامحرم او را ببیند.» (30) و (31)
پینوشتها:
1- مفاتیح الجنان، زیارت آل یاسین .
2- بحار الانوار، ج 53، ص 11 .
3- دعای ندبه .
4- روزگار رهایی، ج 1، ص 129 (به نقل از الزام الناصب، ص 10)
5- الامام الامین الرفیق و الولد الشفیق، و الاخ الشقیق، و الاخ الشفیق، و کالام البرة بالولد الصغیر مفزع العباد ...؛ امام، امین و دوست است، و پدر مهربان و برادر همزاد است، و مانند مادری مهربان است نسبت به فرزند خردسال خود، و پناهگاه مردم است. (تحف العقول، ص 324)
6- ان رحمة ربکم وسعت کل شیء و انا تلک الرحمة.(بحارالانوار، ج 53، ص 11)
7- ر.ک: آیه 105 از سوره توبه و روایت ذیل آن .
8- حاج آقا فخر، از صالحانی بود که چند سال پیش، در قم، از دار دنیا رحلت کرد .
9- سیری در آفاق (زندگینامه حضرت آیةالله العظمی بهاءالدینی، ص 374 .)
10- نامه به شیخ مفید .
11- تفسیر نمونه، ج 27، ص 186 .
12- نامه حضرت به شیخ مفید/ بحارالانوار، ج 53، ص 175، 176 .
13- داستان حاج علی بغدادی، (النجم الثاقب، حکایت ... ؛ مفاتیح الجنان در زیارت کاظمین .)
14- داستان حاج علی بغدادی، النجم الثاقب، حکایت ...؛ مفاتیح الجنان .)
15- داستان علامه بحرالعلوم، (عنایات حضرت مهدی علیه السلام به علما و طلاب، محمدرضا باقی اصفهانی، ص 262 .)
16- توجهات ولیعصر علیه السلام به علما و مراجع تقلید، عبدالرحمن باقرزاده بابلی، ص 84 .
17- ر . ک: ترجمه مکیال المکارم، ج 1، ص 341- 342 .
18- مکیال المکارم، ج 2، ص 94 و 53 .
19- مکیال المکارم، ج 1، ص 94 و 53 .
20- مهج الدعوات، 302 .
21- نساء: 86 .
22- تفسیر القمی، ج 1، ص 145 .
23- الخرائج، باب حادی عشر فی معجزات الامام علی بن محمد الهادی علیه السلام .
24- ترجمه مکیال المکارم، ج 1، ص 447 - 449 .
25- مشارق الانوار، ص 452/ مکیالالمکارم، ج 1، ص 163 .
26- ر . ک: احتجاج، طبرسی، ج 2، ص 323 .
27- آثار الحجة، ج 1، ص 134/ عنایات حضرت مهدی(عج) به علما و طلاب، ص 141 . و نیز حکایت 62 و 63 از کتاب عنایات حضرت ... ، ص 142 و 143 .
28- عنایات حضرت مهدی ... ، ص 349 360 .
29- شیفتگان حضرت مهدی، ج 2، ص 137 .
30- شیفتگان حضرت مهدی علیه السلام، ج 3، ص 158 .
31- و نیز ر . ک: عنایات حضرت مهدی(عج)، ص 361 - 370 .
منبع:
مجله انتظار، ش 5 ، مسعود پورسید آقایی .
روایتی تکاندهنده از امام زمان(عج)
حضـرت مهدى(عج) به محمـد بـن علـى بـن هلال كـرخـى فـرمـوده انـــد: قـد آذانا جهلاء الشيعه و حمقائهـم، و من دينه جناح البعوضه ارجح منه.
نادانان و كـم خـردان شيعه و كسانـى كه بال پشه از دينـدارى آنان محكمتـر است ما را آزردند.
منبع: احتجاج طبرسى، ج ۱، ص ۴۷۴.
'وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ' را شیعیان به صلوات اضافه کرده اند؟
برخی میپرسند عبارت "وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ" که پس از صلوات بر محمد و آل محمد(ص) فرستاده میشود، آیا در احادیث معصومان(ع) وارد شده و مَنصوص است و یا از چیزهایی است که علاقهمندان و ارادتمندان به آقا امام زمان(ع)، خودشان، پس از صلوات، آن را اضافه کردهاند؟
در پاسخ به این پرسش، به حدیث زیر توجه کنید که امام صادق(ع) میفرمایند:
"مَنْ قالَ بَعدَ صَلوةِ الْفَجْرِ و بَعدَ صَلوةِ الظُّهرِ اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد و اَلِ مُحَمَّد و عَجِّل فَرَجَهُمْ لَمْ یَمُتْ حَتّی یُدْرِکَ الْقَائِمَ مِن اَلِ مُحَمَّد صلی الله علیه و آله و سلم؛ هر کس پس از نماز صبح و نماز ظهر بگوید: "اللّهم صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم"، از دنیا نمیرود مگر آن که قائم آل محمد(ص) را درک میکند.(۱)
منبع:
۱. سفینة البحار، حاج شیخ عباس قمّی، ج ۲، ص۴۹
مرجع : شبستان

مدیریت وبلاگ