تاریخ ایران اسلامی

  • طاهریان

    حکومت طاهریان اولین حکومت ایرانی بعد از حمله اعراب است. موسس این حکومت،طاهر بن حسین یکی از فرماندهان لشگر مامون بود. علی رغم اینکه طاهریان همیشه با خلافت عباسیان هماهنگ بودند. اما به هر حال توانستند حکومت شبه مستقلی را در ایران پایه گذاری کنند. نوادگان طاهر ذوالیمینین پس از او توانستند 50 سال بر مناطقی از ایران حکومت کنند. و مشهورترین آنها عبدالله بن طاهر بود که در آبادانی شهرها به خصوص نیشابور همت گماشت. حکومت طاهریان در سال 206 تاسیس شد و در سال 259 هجری قمری با حمله یعقوب لیث سقوط کرد. اما تا مدتها پس از آن مقام شرطگی بغداد در دست این خاندان بود.

  • صفاریان

    صفّاريان نزديک به يکصدو چهل سال امارت کردند. اوج قدرت و دولت ايشان در زمان يعقوب و برادرش عَمرولِيث بود که تمام نواحي شرقي و مرکزي و جنوبي و جنوب غربي ايران را به اختيار گرفتند و برضدّ خليفه عبّاسي قيام کردند. جنگ يعقوب و سپاهيان خليفه کنار رود دِجله ميان بغداد و مداين رخ داد و اگرچه با دسيسه اي به شکست يعقوب انجاميد، امّا دستگاه خلافت را سخت هراسان کرد. چندي بعد، پس از آن که عَمروليث، که او نيز اميري دلير و با تدبير و جوان مرد بود، اسير امير اسماعيل ساماني گرديد و در زندان بغداد کشته شد، حکومت صفّاريان تنها به مناطق محلّي محدود گرديد. صفّاريان نخستين سلسله ايراني بودند که فارسي‌گويان را گرامي داشتند.* با شرح و نقل پهلواني‌ها و داستان هاي کهن در زمان ايشان، مقدّمات جمع آوري و نظم شاهنامه، در دوران‌هاي بعد فراهم آمد. حکومت صفاریان از سال 247 تا 393 هجری قمری به طول انجامید.

  • سامانیان

    سامانیان از اصیل ترین خاندان های حکومتی در ایران به شمار می آمدند. موسس این حکومت یعنی امیر اسماعیل سامانی توانست با شکست عمرو بن لیث صفاری، بسیاری از مناطق ایران را تحت نفوذ خود بگیرد. از شاخصه های بارز این حکومت، احیای فرهنگ و تمدن ایرانی و پیوند زدن آن با اسلام بود. تا جاییکه دوران صدسالۀ سامانیان، به عصر طلایی تمدن ایرانی شهره گشته است. اگرچه آنها از لحاظ سیاسی کاملا با خلافت عباسی هماهنگ بودند. سامانیان از سال 279 تا 389 هجری قمری بر مناطق بسیاری از ایران حکومت کردند و سرانجام توسط سلطان محمود غزنوی از میان رفتند.

  • دیالمه آل زیار

    زياريان ازسرداران و جنگجويان گيلان و طبرستان بودند که درقرن چهارم هجري/دهم ميلادي با برانداختن سادات علوي طبرستان به تدريج حکومتي مقتدر ايجاد کردند. مرکز ايشان گرگان بود. اميران زياري با به دست آوردن قدرت بسيار تا نزديک بغداد پيش رفتند. امّا پيوسته با ديلميان آل بويه و سامانيان درحال جنگ بودند.*
    مقتدرترين اميرزياري، مرداويج پسر زيار بود که در اثر درشت خوئی توسط اطرافیانش کشته شد. زياريان ، بيش ازصدسال حکومت محلّي داشتند و عاقبت در زمان سلجوقيان به اطاعت ايشان درآمدند.

  • آل بویه

    حکومت آل بویه یا دیلمیان، داستان سه برادر ماهیگیر است که با اتحاد پولادین خود بر امپراتوری اسلامی دست یافتند. و اولین حکومت مقتدر شیعی را در ایران پایه گذاری کردند. آل بویه بیش از 150 سال بر ایران و عراق حکومت کردند. در حکومت آل بویه، مراکز علمی شیعه به اوج شکوفایی و قدرت رسیدند. و بزرگترین دانشمندان شیعه در این دوره رشد یافتند. شاید بتوان گفت حکومت این خاندان، آخرین حکومتِ یک خاندان اصیل ایرانی است. تا زمان صفویه که «ایران» تعریف جدیدی به خود گرفت. به هر حال حکومت آل بویه با لشگر کشی طغرل بیک سلجوقی، به بغداد پایان یافت.

  • غزنویان

    غزنويان غلامان ترکي بودند که در زمان سامانيان به ايران راه يافتند. مرکز ايشان غَزنه يا غزنين در افغانستان بود. يکي از افراد قبايل غزنوي به نام سَبُکتَکين در زمان امير نوح ساماني قدرت يافت. پسر سبکتکين، محمود، که همراه پدر به خراسان آمده بود در نيشابور ماند. پس از مرگ سَبُکتَکين، او بي فاصله خود را به غزنه رساند و با غلبه بر برادر حکومتي بزرگ تشکيل داد. محمود غزنوی تمام حکومت های ایرانی را یک به یک از میان برد و بیشتر برای کسب غنائم بارها به هندوستان لشگر کشید.پس از محمود پسرش مسعود بيش از ده سال پادشاهي نکرد، زيرا ترکان سلجوقي که در زمان محمود به نواحي شمال خوارزم راه يافته بودند حمله آوردند و مسعود را شکست دادند. پس ازمسعود تني چند از اميرزادگان غزنوي به سلطنت نشستند.* امّا قلمرو ايشان به غَزنه و هند منحصر شده بود و ديگر در ايران نفوذي نداشتند. پس از افتادن غَزنه به دست غوريان که آن را با خاک يکسان کردند، غزنويان لاهور را مقرّ دولت خود ساختند و سرانجام از غوريان شکست خوردند و درسال 582 ه/1186م از ميان رفتند.

  • سلجوقیان

    سلجوقيان طايفه اي از ترکمانان غُز و خَزَر بودند  آنان در پي يافتن چراگاه هاي خرّم درماوراء النهربه جنگ و گريز مشغول بودند تا سرانجام سلطان مسعود غزنوي را  شکست دادند و به ايران سرازير شدند طُغْرُل اوّل نخستين پادشاه ايشان بود که  در نيشابور بر تخت نشست. از آن پس، تيره هاي مختلف سلجوقي  مقارن قدرت گرفتن ترکان عثماني بر آسياي غربي حکومت کردند. قدرت مرکزي سلجوقيان، که از آغاز تا سال 498ه/1104م ادامه داشت، دراين سال بر اثر کشمکش‌هاي داخلي ازهم  پاشيد. درايران سلجوقيان تا سال 590ه/1193م حکومت راندند. سلجوقيان از بزرگ ترين‌ و قدرتمندترين‌ سلاطين تاريخ اسلام پيش از حمله مغول‌اند. آنان به قوّت بي باکي و جنگ آوري در اندک زمان ايران، آسياي صغير (ترکيه امروز)، الجزيره و شام را به تصرف خود درآورند، سلسله هاي ديگر را برانداختند و به ضرب غارت و کشتار همه را مطيع خود کردند.

  • خوارزمشاهیان

    در سال 490ه/1096م ، يکي از غلامان ترک به نام انوشتََکين‌ غَرچه ، که درخدمت ملکشاه سلجوقي ، به حکومت خوارزم منصوب شد و خوارزم شاه لقب گرفت. فرزندان او تا سال 628ه/1230م‌ حکومت کردند. در زمان قطب الدين محمّد، ملقّب به علاءالدين، که پادشاهي مقتدر امّا مغرور و ضعيف النفس بود، مغولان به ايران حمله آوردند و با آن‌ که پسر او، سلطان جلال الدين مَنْکِبِرني، با رشادت بسيار در برابر مغولان ايستادگي کرد، امّا با کشته‌ شدنش سلسله خوارزم شاهيان برافتاد.خوارزم شاهيان با غلبه برحکومت هاي محلّي سلجوقيان سرزميني وسيع را به اطاعت درآوردند و در نتيجۀ قدرت بسیارآماج کينۀ خلفاي عبّاسي به خصوص الناصرالدین الله شدند. در حملۀ مغول، اين خليفه مهم ترين محرّک چنگيز به برانداختن خوارزم شاهيان بوده است.

  • ایران دوره مغول

    حمله مغول به ایران یکی از بزرگترین و زیانبارترین حملات، نیروهای خارجی به داخل ایران است. برخی حمله مغول را در توطئه چینیِ خلیفه عباسی الناصر لدین الله ؛ و یا اتحاد سرّیِ مسیحیان و مغولان، ریشه یابی می کنند. اما به نظر می رسد عامل اصلی در پیروزی مغولان، ضعف دستگاه خوارزمشاهیان بوده است که با بی تدبیری، کار را برای مغولان راحت کردند. اولین حمله مغول ها به ایران در سال 614 هجری قمری آغاز شد. حمله ای که اکثر شهرهای ایرانی را به ویرانی و تباهی کشاند.....

  • ایلخانیان

    پس از مرگ چنگيزخان مغول،* سرزمين هايي که به تصرّف وي درآمده بود بين بستگانش تقسيم شد. تنها ‌ايران ‌به هُلاکوخان رسيد و او سلسله پادشاهي ايلخانان مغول يا خانان محلّي را تشکيل داد که حدود صد سال در ايران ادامه داشت. در واقع حکومت ایلخانان دور دوم حمله مغول به نواحی غربی بود که به فتح بغداد و سقوط خلافت عباسی منجر شد. در این دوره قتل و غارت مغولان، به تدریج جای خود را به حل شدن در فرهنگ ایرانی داد و ایلخانان مغول به تدریج مسلمان شدند.

  • تیموریان

    مردم ايران هنوز کشتارها، ويراني های حمله مرگبار مغول را فراموش ‌نکرده بودند که بارديگر قومي وحشي به سرکردگي تيمور بر سرزمين آنان حمله آورد. با این تفاوت که این بار مهاجمان نام مسلمان بر خود گذاشتند. تیمور گورکان معروف به تیمور لنگ یکی از بزرگترین فاتحان تاریخ به شمار می رود. شخصی که در شهر کش به دنیا آمد، سمرقند را پایتخت خود قرار داد. و پنجاه سال از عمر هفتاد و دو سالۀ خود را به جنگ مشغول بود و سی و شش سال حکومت کرد. وی در این مدت بر تمامی نواحی ایران دست یافت؛ بغداد و عراق، گرجستان، روسیه و مسکو، آنکارا و آناتولی، دشت های قبچاق، افغانستان، و هندوستان را در نوردید و در راه لشگر کشی به چین، جان سپرد. پس از او فرزندان و نوادگان او به حکومت ادامه دادند اما سیاست وحشیانۀ نیای خود را کنار گذاشتند.

ترکمانان قراقویونلو

(810-873)

و آق قویونلو

(872-920)

 

« از اواخردورۀ سلطنت ایلخانان در ایران یک عده از ترکمانانی که در طی لشکرکشیهای مغول از حدود خوارزم و اطراف بحیره آرال و شرقی بحرخزر به آسیای غربی آمده و در شمال غربی و شمال الجزیره ساکن شده بودند بتدریج قدرت حاصل کردند از فترتی که بعداز مرگ ابوسعید بهادرخان پیش آمد، استفاده نموده به دست اندازی به اطراف و تصرف بلاد پرداختند.* مشهورترین این طوایف چادرنشین ترکمان دو طایفه اند: یکی طایفۀ قراقویونلو یعنی صاحبان گوسفندان سیاه که در شمال دریاچۀ وان سکونت داشتند، دیگری طایفۀ آق قویونلو یعنی صاحبان گوسفندان سفید ساکن در ناحیۀ دیاربکر.

علت تسمیۀ این دو طایفه به این دو اسم به قول بعضی به علت رنگ علمهای ایشان و به گفتۀ بعضی دیگر به سبب رنگ گوسفندان آنان بوده است.* ترکمانان قراقویونلو قریب نیم قرن زودتر از آق قویونلو روی کار آمدند و ایشان که پیرو مذهب شیعه بودند قبل از موفق شدن به تشکیل سلطنت پیوسته با تیمور در مبارزه سر می کردند در صورتی که طایفۀ آق قویونلو برخلاف ایشان هم از مذهب تسنن پیروی داشتند و هم در یورشهای تیمور از او یاری می کردند.

 

الف- امرای قرایویونلو

1- قرایوسف بن قرامحمد

(810-823)

امرای قراقویونلو فرزندان شخصی هستد بنام قرایوسف بن قرامحمد و قرامحمد از امرای سلطان احمد جلایر و پدرزن او بود.*

قرایوسف در موقعی که تیمور به آناتولی هجوم کرده بود بر عراق عرب استیلا یافت و سلطان احمد جلایر را از آنجا خارج کرد. امیرتیمور میرزا ابابکربن میرانشاه و میرزا رستم بن عمر شیخ نوادگان خود را به دفع قرایوسف فرستاد و ایشان قرایوسف را منهزم ساختند و او به مصر گریخت و سلطان مصر الملک الناصر فرج از ترس امیر تیمور او و سلطان احمد جلایر را که نیز به آنجا پناهنده شده بود در زندان انداخت.*

پس از رسیدن خبر مرگ تیمور، قرایوسف به آذربایجان آمد و در جمادی الاولی 809 در حوالی نخجوان میرزا ابابکر را شکست داد و تبریز را از او گرفت و در جنگ دیگر که در 24 ذی القعدۀ 810 بین او و ابوبکر و پدرش میرانشاه اتفاق افتاد میرانشاه به قتل رسید و قرایوسف کاملا بر آذریجان مستولی گردید و پسر خود پیربُداق را در همین سال 810 به سلطنت برداشت و خود بنام او به شمشیرزنی و کشورگشائی قیام نمود. ابتدا بر قراعثمان بایندری رئیس ایل آق قویونلو در دریاربکر غلبه کرد و سپس در نزدیکی تبریز سلطان احمدجلایر را مغلوب و مقتول کرد و عراق عرب را هم مسخر خود ساخت.* در 815 امیرشروان و پادشاه گرجستان را شکست داد و در 816 سلطانیه و ساوه و قزوین و طارم را گرفت و از طرف مغرب نیز تا حلب پیش راند اما در 823 موقعی که به جلوگیری شاهرخ رفت در اوجان آذریجان به مرگ ناگهانی جان سپرد و لشکریانش متفرّق گشتند. اگرچه قرایوسف ابتدا پسر خود پیربداق را سلطان خوانده بود اما چون او مرد قرایوسف سلطنت را به اسم خود برگرداند.* مدت امارت این پسر و پدر مجموعا چهارده سال است.

 

2- اسکندربن قرایوسف

(823-839)

پس از مرگ قرایوسف، طایفۀ قراقویونلو امیراسکندر پسر او را به امارت برداشتند و او در 27 رجب 824 با شاهرخ جنگ کرد و مغلوب شد ولی چون شاهرخ به خراسان برگشت باردیگر آذربایجان را تحت امر خود آورد و در ارمنستان و اران و کردستان به فتوحاتی نیز نایل آمد و در 832 سلطانیه را هم از دست کسان شاهرخ گرفت و به همین جهت شاهرخ بار دیگر به قصد ترکمانان قراقویونلو لشکر به آذربایجان کشید و در ذی الحجۀ 832 در سلماس با اسکندر و برادرش جهانشاه جنگ کرد.*

اسکندر با وجود هنرنمائی بسیار در جنگ عاقبت چون قدرت مقاومت نداشت به طرف آناتولی گریخت و شاهرخ به خراسان معاودت نمود. سال بعد باز اسکندر آذربایجان را مسلّم خود ساخت و شاهرخ ناچار شد که دفعه ای دیگر به سرکوبی او بیاید. این بار جهانشاه و جمعی دیگر از رؤوس قراقویونلو جانب شاهرخ را گرفتند و اسکندر بناچار فرار اختیار نمود و در طی راه قراعثمان بایندری که می خواست راه او را ببرد، در حدود ارزنة الروم به تاریخ 839 کشت. کمی بعد باز به آذربایجان برگشت ولی این بار از برادر خود جهانشاه دست نشاندۀ شاهرخ شکست یافت و به حدود نخجوان گریخت و در آنجا به دست پسر خود در 25 شوال 841 به قتل رسید.*

 

3- جهانشاه بن قرایوسف

(839-872)

جهانشاه در سال 839 یعنی در مرتبۀ سومی که شاهرخ به آذربایجان آمده و اسکندر گریخته بود از جانب شاهرخ به امارت منصوب شد و او به همه جهت بهترین و مشهورترین امرای قراقویونلو است چه او مردی شاعر و هنردوست و با ذوق بوده و هم دولت قراقویونلو را به اوج عظمت و وسعت رسانده، چنانکه در 844 گرجیان را مغلول کرده و عراق عرب را از دست یکی از برادران خویش گرفته و در 850 بر عراق عجم و فارس و کرمان مستولی شده و در 862 به عزم تسخیر هرات لشکر به آن سمت کشیده و پس از شکست دادن میرزا علاءالدوله تیموری بر هرات نیز استیلا یافته است.* عاقبت چون از طغیان پسرش در آذربایجان اطلاع یافت با مدعی خویش میرزا سلطان ابوسعید صلح کرد و خراسان را به او واگذاشت و به تبریز برگشت و آتش فتنه هائی را که در آذربایجان و بغداد و فارس روشن شده بود، خواباند و چند صباحی قسمت عظیمی از ایران و عراق را تحت یک اراده در آورد و قرین امن و آسایش نمود لیکن این صلح دوامی نکرد. چه مردی تواناتر از او از میان قبیلۀ آق قویونلو بنام حسن بیک برخاسته بود که نظر به کینۀ دیرینه بین دو ایل ترکمان در قصد جهانشاه بود.*

چون در سال 872 جهانشاه به عزم سرکوبی او به دیاربکر رفت غافلگیر شد و در حین فرار به قتل رسید.

از آثار نیک جهانشاه قراقویونلو مسجد بسیار زیبائی است در تبریزبه نام مسجد کبود(گوی مسجد) که با وجود صدمه دیدن از زلزله همان قسمت از آن که هنوز برجاست از بهترین کاشیکاری و معماری اسلامی است.*

 

4- حسنعلی میرزا

(872-873)

آخرین امیر خاندان قراقویونلو حسنعلی میرزا پسر جهانشاه است که درعصر پدر قریب 25 سال در قلعۀ باکویه(باکو) محبوس بود و به همین علت چون از زندان بیرون آمد و به جای پدر نشست عقل پابرجائی نداشت، خزاین پدری را تلف کرد و بسیاری از امرا و کسان خود را کشت و یک بار از حسن بیک آق قویونلو و بار دیگر در 873 از دست پسر او شکست خورد سلسلۀ امرای قراقویونلو به همین سال 873  خاتمه یافت.*

 

اسامی امرای قراقویونلو و زمان هر یک

1- قرایوسف بن قرامحمد                        810-823

2- اسکندربن قرایوسف                          823- 839

3- جهانشاه بن قرایوسف                        839-872

4- حسنعلی میرزا بن جهانشاه                872-873

 

ب- امرای آق قویونلو

1- امیرحسین بیک بن علی بن قراعثمان

(872-882)

مؤسس سلسلۀ امرای آق قویونلو، ابوالنصر حسن بیک است که او را به مناسبت طول قد به ترکی اوزون حسن یعنی حسن دراز می خواندند. او نوادۀ قراعثمان بایندری است.* قراعثمان پیوسته از امیرتیمور طرفداری می نمود و در یورش روم در رکاب او بود.

امیرحسین پس از آنکه به غلبه ریاست طایفه را از دست برادر ارشد خود گرفت بر بلاد ارمنستان غربی و درۀ علیای دجله مسلط شد و نواحی کردنشین این حدود را تحت امر خود آورد و چون مادر او در یکی از شاهزاده خانمهای عیسوی از خاندان امپراتور یونانی ناحیۀ ترابوزان بود با آخرین امپراتور آن قسمت داخل در اتحاد شد و برادرزادۀ آن امپراتور را نیز به زوجیت خود گرفت و از این زن که نام او کاترینا[1] است امیرحسین یک پسر و دو دختر پیدا کرد و از این دو دختر یک را که نامش مارتا[2] یا علمشاه خاتون بود به زنی به شیخ حیدر صفوی داد و این مارتا مادر شاه اسماعیل و جدۀ سلاطین صفویه است.* مقارن همین ایام یعنی در سال 857 سلطان محمد ثانی پادشاه عثمانی شهر استانبول را فتح کرده و دولت روم شرقی را منقرض ساخته بود و به مناسبت قرابت خاندان امپراتوری ترابوزون با امپرتوران  روم شرقی و وقوع آن ناحیه در سرحدّات متصرفات او، آن سلطان فاتح درصدد تسخیر ترابوزون نیز بود.

حسن بیک به سلطان پیغام داد که از تصرف آن ناحیه که تحت حمایت اوست خودداری کند. سلطان اعتنائی به این درخواست نکرد و ترابوزون را به ممالک خود ضمیمه ساخت. اوزون حسن هم مدتی در خاک آناتولی تاخت و تاز نمود تا بالاخره بین او و سلطان مصالحه مانندی برقرار گردید.*

بعداز تحصیل این آسودگی امیرحسین به سمت حدود شرقی متصرفات خود یعنی ممالک جهانشاه قراقویونلو توجه کرد و جهانشاه که در این اوقات کلیۀ حواس خویش را به حدود عراق عجم و فارس و خراسان معطوف ساخته و از جانب غربی غافل مانده بود به چنگ چنین حریف زورمندی از پا درآمد و امیرحسین در نتیجۀ این فتح که در سال 872 میسر شد و فتح دیگری که او را سال بعد در مقابل سلطان ابوسعید تیموری در قراباغ ارّان دست داد و دو دشمن بزرگ را بسهولت از میان برداشت شوکت بسیار و اعتباری شایان پیدا کرد و با محو این دو خصم تمام عراق عرب و عجم و فارس و کرمان تا سواحل خلیج ضمیمۀ دولت آق قویونلو شد و ابوالنصر حسن بیک به تشکیل مملکت بسیار وسیعی که از حدود آناتولی تا عثمان کشیده بود موفق گردید.*

حُسن روابط مابین امیرحسین و سلطان محمد ثانی چندان مدتی دوام نکرد چه از طرفی امیرحسین خیال کشیدن انتقام ضربه ای بود که در فتح طرابوزان از طرف سلطان به حیثیت او وارد آمده بود و از طرفی دیگر امرای عیسوی مغرب مخصوصا دولت وِنیز که به علت تجاوزات سلطان محمد به جزایر متعلق به مردم آنجا در مدیترانۀ شرقی از او بیم داشتند، پیوسته اوزون حسن را به حملۀ به آناتولی بر می انگیختند و پی درپی تحریض می نمودند.*به همین نظر اوزون حسن نسبت به سلطان از در بی اعتنائی درآمد و در مراسلاتی که به او می نوشت سلطان را به القابی دون شأن او یاد می کرد. عاقبت سلطان محمد در اواخر سال 876 لشکری گران به آناتولی فرستاد وترکمانان را که با قریب یکصد هزار سپاهی تا حدود ارزنجان پیش آمد و در معغرب این شهر با اردوی اوزون حسن روبه رو شد. *

با اینکه ابتدا فتح با اوزون حسن بود و والی آناتولی و قریب دوازده هزار تن از لشکریان تُرک به دست او به قتل رسیدند سلطان محمد در عین شکست و تدابیر نظامی سپاهیان نامنظم خود را تحت انضباط آورده و از نو به لشکریان آق قویونلو حمله برد و ایشان را بسختی منهزم کرد و یکی از پسران حسن بیک در جنگ کشته شد و او به تبریز گریخت و دیگر تا آخر عمر با اینکه از خیال لشرکشی به آناتولی منصرف نشده بود اقدامی در این باب نکرد.*

آخرین واقعۀ عمدۀ سلطنت امیرحسین بیک لشکرکشی اوست در سال 881 به تفلیس و فتح آن شهر و گرفتن اسرا و غنایم بسیار. چون از این کار فارغ شد و به تبریز برگشت در آخر رمضان 882 در آنجا وفات یافت.

 

2و3- سلطان خلیل و یعقوب بیک

(882-896)

پس از فوت امیرحسین بیک پسرش سلطان خلیل بر جای او نشست و او برادر خود یعقوب بیک را به امارت دیاربکر منصوب نمود. پس از شش ماه و نیم یعقوب بیک بر برادر که مردی عیاش و بی کفایت بود، شورید و در جنگی که در نزدیکی خوی اتفاق افتاد به تاریخ چهاردهم ربیع الاخر 883 به قتل رسید و یعقوب پادشاه شد.*

یعقوب بیک مدت دوازده سال و دو ماه پادشاه بود و در این مدت بیشتر عمر او به خوشگذارنی و معاشرت با اهل ادب و شعر گذشت. واقعۀ عمدۀ سلطنت وی لشکرکشی اوست به مدد فرخ یسار امیر شروان در 893 و یاری او در مقابل سلطان حیدر صفوی پدر شاه اسماعیل. در این واقعه سلطان حیدر به قتل رسید و پسران او به دست یعقوب در قلعۀ اصطخر فارس محبوس شدند. سلطان حیدر هم پسر خال تنی یعقوب بیک بود و هم شوهر خواهر پدری او.*

 

امرای دیگر آق قویونلو

بعداز فوت یعقوب بیک در 11 صفر 896 پسر ده ساله اش بایسنقر به سعی صوفی خلیل موصلو از امرای متنفّذ آق قویونلو به امارت نشست. امرای دیگر با این ترتیب مخالفت کردند و برادر یعقوب مسیح را سلطان خواندند. در جنگی که بین طرفین درگرفت مسیح و جمعی دیگر از شاهزادگاه آق قویونلو به قتل آمدند، فقط بر رستم نوادۀ امیرحسین رحم آوردند و او را به قلعه ای به زندان فرستادند. صوفی خلیل در آخر سال 896 در جنگ با یکی از امرای مخالف کشته گشت و بایسنقر گرفتار طرفداران سلطنت رستم گردید و چون تاب مقاومت نداشت به شروان پیش فرخ یسار گریخت و رستم پادشاه شد.*

سلطنت رستم (897-902) پنج سال و نیم طول کشید و او در بدو سلطنت پسران شیخ حیدر صفوی یعنی سلطانعلی و اسماعیل و ابراهیم را که یعقوب بیک به قلعۀ اصطخر فرستاده بود، آزاد کرد و در خدمت خود نگاه داشت و به یاری برادر بزرگتر ایشان سلطانعلی در 879 بایسنقر را که از شروانشاه مدد گرفته بود کشت ولی چون بعد نسبت به سلطانعلی بدگمان شد، سلطانعلی و برادران و مریدان ایشان به اردبیل مهاجرت کردند ورستم سپاهی به عقب آن جماعت فرستاد و ایشان در جنگی که در اردبیل شد سلطانعلی را کشتند.

رستم را در تاریخ ذی القعده 902 پسر عمش احمد بیک که بر او یاغی شده بود دستگیر کرد و کشت و خودد پادشاه شد.* پادشاهی احمد بیک که مردی عادل و متدین و علم دوست بود، طولی نکشید. چه او در ربیع الثانی 903 به دست والی یاغی کرمان به قتل رسید و امرای آق قویونلو پس از کشته شدن او سه تیره شدند و هر کدام یکی از شاهزادگان را به سلطنت علم کردند و به نزاع با یکدیگر پرداختند و سراسر ایران بر اثر این منازعات در ناامنی و خرابی افتاد و این مقارن ایامی بود که شاه اسماعیل صفوی به خونخواهی پدر و برادر خود قیام کرده و در حدود گیلان و اردبیل یاران بسیار گرد خود جمع آورده بود.*

 

مشهورترین امرای آخری آق قویونلو یکی سلطان مراد پسر یعقوب بیک بن اوزون حسن است و دیگر الوند بیک پسر یوسف بن اوزون حسن. الوند بیک را در اوایل سال 907 شاه اسماعیل در حوالی نخجوان  مغلوب و منهزم کرد و آذربایجان را از دست او بیرون آورد و سلطان مراد را هم همین پادشاه در سال بعد در نزدیکی همدان شکست داد و مراد به بغداد و از آنجا به بلاد روم گریخت تا در 920 در دیاربکر به دست سپاهیان مؤسس دولت صفوی به قتل رسید.»[3]*

 

اسامی امرای آق قویونلو و ایام هریک

1- امیرحسین بیک                                            872-882

2- سلطان خلیل بن امیرحسین                           882-883

3- یعقوب بیک بن حسن بیک                               883- 896

4- بایسنقربن یعقوب                                          896-897

5- رستم بن مقصودبن حسن بیک                         897-902

6- احمدبن اغورلو محمدبن حسن بیک                    902-903

7- الوندبیک بن یوسف بن حسن بیک                      903-907

8- سلطان مرادبن یعقوب بن حسن بیک                   903-908