آرشیو برنامه ها


تاریخ
عنوان برنامه
کارشناس برنامه
موضوع برنامه
پخش و دریافت ۱۳۹۴/۰۶/۲۹ ردپای انتظار (دجال بصره) استاد محمدهادی عباسی انحصار امامت در دوازده امام   ۱۳۹۴/۰۶/۱۷ شاخ شیطان ( پاسخ به شبهات وهابیت ) استاد روستایی بررسی آیات منافی عصمت   ۱۳۹۴/۰۶/۱۶ تحدی جاوید ( پاسخ به کتاب نقد قرآن دکتر سها | جلسه ششم ) استاد ابوالقاسمی پاسخ به شبهات پیرامون خلقت آسمان و زمین   ۱۳۹۴/۰۶/۰۹ تحدی جاوید ( پاسخ به کتاب نقد قرآن دکتر سها | جلسه پنجم ) استاد ابوالقاسمی پاسخ به شبهه آیات تشکیل جنین   ۱۳۹۴/۰۶/۰۲ تحدی جاوید ( پاسخ به کتاب نقد قرآن دکتر سها | جلسه چهارم ) استاد ابوالقاسمی پاسخ به شبهات بحث فهم قرآن از صفحه 30 کتاب   ۱۳۹۴/۰۵/۲۶ تحدی جاوید ( پاسخ به کتاب نقد قرآن دکتر سها | جلسه سوم ) استاد ابوالقاسمی پاسخ به اشکالات معرفی قرآن از صفحه 26 کتاب   ۱۳۹۴/۰۵/۱۲ تحدی جاوید ( پاسخ به کتاب نقد قرآن دکتر سها | جلسه دوم ) استاد ابوالقاسمی تناقضات و مغالطات نویسنده در مطالب و استدلات   ۱۳۹۴/۰۵/۰۵ تحدی جاوید ( پاسخ به کتاب نقد قرآن دکتر سها | جلسه اول ) استاد ابوالقاسمی نگاه کلی به شبهات کتاب نقد قرآن دکتر سها   ۱۳۹۴/۰۴/۲۱ ویژه برنامه ندای حق (دجال بصره l قسمت دوم) جمعی از مسئولین تالار دجال بصره (بررسی اکاذیب احمد بصری) آرشیو برنامه ها   برنامه های تالار ویژه برنامه ها مناظرات مناظرات آزمایشی ندای حق   برنامه های تالار ویژه برنامه ها مناظرات مناظرات آزمایشی ندای حق  
تاریخ
عنوان برنامه
کارشناس برنامه
موضوع برنامه
پخش و دریافت ۱۳۹۴/۰۴/۰۷ ویژه برنامه ندای حق (دجال بصره l قسمت اول) جمعی از مسئولین تالار دجال بصره (بررسی اکاذیب احمد بصری)   ۱۳۹۳/۱۱/۱۹ آموزش علم رجال (جلسه هجدهم) استاد یزدانی اصالة العدالة مشايخ الثقات   ۱۳۹۳/۱۱/۱۲ آموزش علم رجال (جلسه هفدهم) استاد یزدانی اشکالات شیخ خویی به مشایخ الثقات   ۱۳۹۳/۱۱/۱۲ آموزش علم رجال (جلسه شانزدهم) استاد یزدانی ادامه بحث مشایخ الثقات با تفضیل بیشتر   ۱۳۹۳/۱۱/۰۵ مناظرات (مخالفین اسلام) استاد یاسین و امید میم جهان بینی الهی یا مادی   ۱۳۹۳/۱۰/۱۴ آموزش علم رجال (جلسه پانزدهم) استاد یزدانی مشایخ الثقات   ۱۳۹۳/۱۰/۰۷ آموزش علم رجال (جلسه چهاردهم) استاد یزدانی اصحاب اجماع   ۱۳۹۳/۰۹/۰۹ آموزش علم رجال (جلسه سیزدهم) استاد یزدانی توثیقات عام، بحث مفصل تفسیر قمی   ۱۳۹۳/۰۸/۲۵ آموزش علم رجال (جلسه دوازدهم) استاد یزدانی نحوه ی اثبات وثاقت یک راوی  
تاریخ
عنوان برنامه
کارشناس برنامه
موضوع برنامه
پخش و دریافت ۱۳۹۳/۰۷/۱۳ آموزش علم رجال (جلسه یازدهم) استاد یزدانی کتاب رجال ابن داوود   ۱۳۹۳/۰۷/۰۶ آموزش علم رجال (جلسه دهم) استاد یزدانی کتاب خلاصه الاقوال علامه حلی   ۱۳۹۳/۰۶/۲۳ آموزش علم رجال (جلسه نهم) استاد یزدانی کتاب فهرست ابن شهرآشوب   ۱۳۹۳/۰۶/۰۹ آموزش علم رجال (جلسه هشتم) استاد یزدانی کتاب فهرست شیخ منتجب الدین   ۱۳۹۳/۰۶/۰۷ مـنـاظـرات (کارگاه آموزشی) سعید عبدالحسین و ابن عمر (سایبری اویکینگ) تحریف قرآن   ۱۳۹۳/۰۶/۰۲ آموزش علم رجال (جلسه هفتم) استاد یزدانی کتاب ابن غضائری اشکالات وارده به کتاب   ۱۳۹۳/۰۵/۲۶ آموزش علم رجال (جلسه ششم) استاد یزدانی کتاب الرجال و الفهرست شیخ طوسی   ۱۳۹۳/۰۵/۱۹ آموزش علم رجال (جلسه پنجم) استاد یزدانی معرفی شیوخ و کتب رجالی شیعه   ۱۳۹۳/۰۵/۱۲ آموزش علم رجال (جلسه چهارم) استاد یزدانی ادله علمای اخباری در نفی علم رجال  
تاریخ
عنوان برنامه
کارشناس برنامه
موضوع برنامه
پخش و دریافت ۱۳۹۳/۰۵/۰۹ مـنـاظـرات (قرآنیان) استاد یاسین و جناب یوسفی آیا تنها قرآن برای فهم دین کافیست؟   ۱۳۹۳/۰۵/۰۵ آموزش علم رجال (جلسه سوم) استاد یزدانی (ضرورت علم رجال) چرا ما به علم رجال نیازمندیم؟   ۱۳۹۳/۰۵/۰۳ مـنـاظـرات (کارگاه آموزشی) افشین بی و هادی 57 توسل   ۱۳۹۳/۰۴/۲۰ مـنـاظـرات (کارگاه آموزشی) قاهرالنواصب و سعید عبدالحسین نماز تراویح   ۱۳۹۳/۰۴/۱۹ آموزش علم رجال (جلسه دوم) استاد یزدانی پرسش و پاسخ مطالب جلسه قبل و مشارکت اعضای تالار   ۱۳۹۳/۰۴/۱۳ مـنـاظـرات (کارگاه آموزشی) بانو هشت بهشت و بانو یلدا منتظر توسل   ۱۳۹۳/۰۴/۱۲ آموزش علم رجال (جلسه اول) استاد یزدانی مقدمه (تعریف علم رجال، درایه، تراجم)   ۱۳۹۳/۰۴/۰۵ مـنـاظـرات (کارگاه آموزشی) رافضی و سالیر آیه غار   ۱۳۹۳/۰۳/۲۰ مـنـاظـرات (کارگاه آموزشی) افشین بی و سلمان فارسی شهادت حضرت فاطمه الزهراء سلام الله علیها  
تاریخ
عنوان برنامه
کارشناس برنامه
موضوع برنامه
پخش و دریافت ۱۳۹۳/۰۲/۰۷ مـنـاظـرات (دجال بصره) استاد الساری و مهدی رحیمی (یمانی) لزوم علم رجال در بررسی و استناد به روایات   ۱۳۹۲/۱۰/۲۵ مناظرات (وهابیت) استاد ابوالقاسمی و فراج الصهیبی توحید و ربوبیت (قسمت چهارم)   ۱۳۹۲/۱۰/۲۵ مناظرات (وهابیت) استاد ابوالقاسمی و فراج الصهیبی توحید و ربوبیت (قسمت سوم)   ۱۳۹۲/۱۰/۲۵ مناظرات (وهابیت) استاد ابوالقاسمی و فراج الصهیبی توحید و ربوبیت (قسمت دوم)   ۱۳۹۲/۱۰/۲۵ مناظرات (وهابیت) استاد ابوالقاسمی و فراج الصهیبی توحید و ربوبیت (قسمت اول)   ۱۳۹۲/۱۰/۱۳ مـنـاظـرات (کارگاه آموزشی) علی شریفی110 و هادی57 چرا اهل سنت به پیامبر (ص) توهین میکند؟   ۱۳۹۲/۰۷/۲۱ مـنـاظـرات (بهائیت) استاد ناصرالدین و آیدی ادب تناقضات کتاب ایقان   ۱۳۹۲/۰۶/۱۶ مـنـاظـرات (دجال بصره) استاد شهبازیان و جناب آقای کهندل صحت دعوت و امامت احمد بصری   ۱۳۹۲/۰۴/۲۹ ویژه برنامه استاد موسوی شام وفات حضرت خدیجه س (مادر امت)  
تاریخ
عنوان برنامه
کارشناس برنامه
موضوع برنامه
پخش و دریافت ۱۳۹۲/۰۴/۰۲ ویژه برنامه استاد سلمان حدادی شب نیمه شعبان (صدای پای سپیده)     ۱۳۹۲/۰۳/۲۸ مناظرات (اهل سنت) ابواسحاق و سنت محمد دعا   ۱۳۹۲/۰۳/۰۳ ویژه برنامه استاد قزوینی و استاد محمدهادی عباسی شام ولادت امیرالمومنین علیه السلام   ۱۳۹۲/۰۳/۰۲ ویژه برنامه استاد جعفر طبسی و شعرخوانی استاد بختیاری شب ولادت امیرالمومنین علیه السلام   ۱۳۹۲/۰۲/۱۰ ویژه برنامه استاد روستایی و استاد نجم الدین طبسی شب ولادت حضرت فاطمه الزهراء سلام الله علیها   ۱۳۹۲/۰۲/۰۹ مـنـاظـرات (وهابیت) ابو اسحاق(شیعه) و فاروق اعظم (وهابی) توهین به عایشه از جانب اهل سنت یا شیعه؟   ۱۳۹۱/۱۱/۳۰ مناظرات (مسیحیت) استاد حبیب عباسی و جناب آشنا عقاید امروز مسیحیت برگرفته از تعلیمات الهی مسیح (ع) یا تعلیمات پولس؟   ۱۳۹۱/۰۸/۰۱ مناظرات (دجال بصره) استاد آیتی و مهدی رحیمی اثبات تواتر وصایت احمد الحسن   ۱۳۹۱/۰۳/۱۰ مناظرات (وهابیت) استاد ابوالقاسمی و خالد انصاری امامت (قسمت دوم)  
تاریخ
عنوان برنامه
کارشناس برنامه
موضوع برنامه
پخش و دریافت ۱۳۹۱/۰۳/۱۰ مناظرات (وهابیت) استاد ابوالقاسمی و خالد انصاری امامت (قسمت اول)  

خبر دادن جبرئیل از شهادت امام حسین و بی تابی و ناله ی پیامبر (ص) در مصیبت امام حسین (ع) [مصادر شیعه]

خبر دادن جبرئیل از شهادت امام حسین و بی تابی و ناله ی پیامبر (ص) در مصیبت امام حسین (ع) [مصادر شیعه]

یکی از مصیبت بار ترین فجایع تاریخ اسلام، شهادت امام حسین علیه السلام به دست پلید ترین و خبیث ترین نواصب می باشد که لکه ی ننگی در کارنامه ی بنی امیه – لعنهم الله قاطبه – به شمار می آید.این مصیبت جانگداز به قدری حائز اهمیت بوده که خداوند تبارک و تعالی قبل از وقوعش آن را به پیامبران الهی از جمله حضرت محمد صلی الله علیه وآله وسلم خبر داده و پیامبر (ص) نیز اندوهگین شده و ناله ی عزا سر داده اند.

در روایتی با سند صحیح ، امام صادق علیه السلام می فرمایند :

حَدَّثَنِی أَبِی رَحِمَهُ اللَّهُ تَعَالَى قَالَ حَدَّثَنِی سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِی خَلَفٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَیْدٍ عَنْ یَحْیَى الْحَلَبِیِّ عَنْ هَارُونَ بْنِ خَارِجَهَ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: إِنَّ جَبْرَئِیلَ ع أَتَى رَسُولَ اللَّهِ ص وَ الْحُسَیْنُ ع یَلْعَبُ بَیْنَ یَدَیْهِ فَأَخْبَرَهُ أَنَّ أُمَّتَهُ سَتَقْتُلُهُ قَالَ فَجَزِعَ رَسُولُ اللَّهِ ص فَقَالَ أَ لَا أُرِیکَ التُّرْبَهَ الَّتِی یُقْتَلُ فِیهَا قَالَ فَخَسَفَ مَا بَیْنَ مَجْلِسِ رَسُولِ اللَّهِ ص إِلَى الْمَکَانِ الَّذِی قُتِلَ فِیهِ الْحُسَیْنُ ع حَتَّى الْتَقَتَا الْقِطْعَتَانِ فَأَخَذَ مِنْهَا وَ دُحِیَتْ فِی أَسْرَعَ مِنْ طَرْفَهِ عَیْنٍ فَخَرَجَ وَ هُوَ یَقُولُ طُوبَى لَکِ مِنْ تُرْبَهٍ وَ طُوبَى لِمَنْ یُقْتَلُ حَوْلَکِ قَالَ وَ کَذَلِکَ صَنَعَ صَاحِبُ سُلَیْمَانَ تَکَلَّمَ بِاسْمِ اللَّهِ الْأَعْظَمِ فَخُسِفَ مَا بَیْنَ سَرِیرِ سُلَیْمَانَ وَ بَیْنَ الْعَرْشِ مِنْ سُهُولَهِ الْأَرْضِ وَ حُزُونَتِهَا- حَتَّى الْتَقَتِ الْقِطْعَتَانِ فاجْتَرَّ الْعَرْشَ قَالَ سُلَیْمَانُ یُخَیَّلَ إِلَیَّ أَنَّهُ خَرَجَ مِنْ تَحْتِ سَرِیرِی- قَالَ وَ دُحِیَتْ فِی أَسْرَعَ مِنْ طَرْفَهِ الْعَیْن‏.

کامل الزیارات،ص۱۲۷و۱۲۸،ح۱ ط نشر الفقاهه
بحار الانوار،ج۴۴،ص۲۳۵،ح۲۲ ط دار احیاء التراث العربی

ابى بصیر، از حضرت ابى عبد اللَّه الصادق علیه السّلام نقل کرده که آن حضرت فرمودند جبرئیل علیه السّلام نزد پیامبر اکرم صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم آمد در حالى که امام حسین علیه السّلام در مقابل آن حضرت بازى مى‏کرد پس به رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم خبر داد که به زودی امّت شما حسین را خواهند کشت. امام صادق علیه السّلام مى‏فرمایند : پیامبر اکرم صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم از این خبر به جزع و ناله آمدند. جبرئیل علیه السّلام محضر مبارکش عرضه داشت : مایل هستید سرزمینى که حسین علیه السّلام در آن کشته مى‏شود به شما نشان دهم؟ امام صادق علیه السّلام مى‏فرماید : در این هنگام فاصله بین مکان رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم و جایى که حضرت سیّد الشّهداء علیه السّلام در آن کشته شدند فرو رفته بطورى که دو مکان مزبور با هم ملاقات کرده سپس حضرت مقدارى از تربت و خاک آن مکان را برداشتند و سریع‏تر از چشم به هم زدن زمین گسترده شد پس جناب رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم از آن مکان خارج شده در حالى که مى‏فرمودند : خوشا به تو از خاکى که داری، خوشا به حال کسى که در اطراف و حوالى تو کشته مى‏شود. امام صادق علیه السّلام مى‏فرمایند : صاحب و وزیر سلیمان نیز چنین کرد یعنى به کمک اسم اعظم بارى تعالى در زمین خسف پدید آورد و بین تخت سلیمان علیه السّلام و عرش فرو رفت و تمام پستى و بلندى‏هاى آن پائین رفت به طورى که این دو قطع از زمین (جاى تخت و عرش) با هم ملاقى شدند پس عرش چنان کشیده شد که تصوّر نمودم از زیر تخت من خارج گشت. امام صادق علیه السّلام مى‏فرمایند : سریع‏تر از چشم به هم زدن زمین گسترده شد.

چند نکته ی مهمی که از این حدیث می توان به آن اشاره کرد از این قرار است :

الف) مساله ی شهادت امام حسین (ع) به قدری حائز اهمیت بوده که جبرئیل (ع) از جانب الله سبحانه وتعالی آن را به پیامبر خبر داده اند. بدیهی است که جبرئیل (ع) مسائل مهم و کلیدی و مبتلا به (مانند احکام دین) و ضروریات و همچنین اخبار غیبی مختص پیامبر را به ایشان می رسانیده اند و خبر شهادت امام حسین (ع) نیز از جمله ی اخبار غیبی است که جبرئیل (ع) از آن به پیامبر (ص) خبر داده است.

ب) مطابق متن روایت، پیامبر (ص) از شنیدن خبر شهادت امام حسین (ع) به جزع و ناله آمدند و جزع آن است که انسان از شدت بی تابی یک مصیبت و یک خبر یا مساله نتواند تاب بیاورد و بر آن صبر کند و این عمل پیامبر هم عمق مصیبت کربلاء را ثابت می کند و هم نشان دهنده ی سنت بودن جزع و ناله بر مصیبت امام حسین (ع) می باشد که هر ساله محبین و شیعیان اهل بیت به اقامه ی عزاء و ناله و گریه بر امام حسین (ع) می پردازند.
وقتی پیامبر (ع) قبل از شهادت امام حسین (ع) در مصیبت ایشان ناله سر داده اند، جزع و زاری در مصیبت سید الشهداء (ع) پس از شهادت ایشان به طریق اولی ثابت و ممدوح بوده و مصداق سنت نبوی می باشد.

ج) مطابق متن روایت، پیامبر پس از آن که مقداری از تربت کربلاء را برداشتند، آن تربت را مدح کرده و بر قداست تربت و بر قداست مکان شهادت امام حسین (ع) (کربلاء) تصریح کردند و این نیز تاییدیه ای است محکم از پیامبر (ص) بر قداست کربلاء و تربت پاک محل شهادت امام حسین علیه السلام.

بررسی سند روایت :

أبی (محمد بن قولویه)

۱۱۶۲۵ – ۱۱۶۲۱ – ۱۱۶۴۸ –  محمد بن قولویه : الجمال ، والد أبی القاسم جعفر بن محمد ، أکثر الروایه عنه ابنه جعفر فی کامل الزیارات فهو ثقه – وکذا أکثر الروایه عنه الکشی – روى عده روایات فی التهذیبین ، وروى فی مشیخه التهذیب.

المفید من معجم رجال الحدیث،ص۵۷۰

سعد بن عبد الله بن أبی خلف

۵۰۴۹ – ۵۰۴۸ – ۵۰۵۸ –  سعد بن عبد الله : بن أبی خلف الأشعری القمی أبو القاسم – ثقه – له کتب – روى فی کامل الزیارات – روى ۱۱۴۲ روایه ، روى بعنوان سعد بن عبد الله بن أبی خلف – وتقدمت له روایات بعنوان سعد ” فی ۴۹۹۸ ” – طریق الشیخ والصدوق الیه صحیح – .

المفید من معجم رجال الحدیث،ص۲۴۷

أحمد بن محمد بن عیسى

۸۹۹ – ۸۹۸ – ۹۰۲ –  أحمد بن محمد بن عیسى الأشعری القمی : یکنى أبا جعفر – من أصحاب الرضا ( ع ) ، والهادی ( ع ) – له کتب – ثقه. روى فی تفسیر القمی ، وکامل الزیارات – روى بعنوان أحمد بن محمد بن عیسى ۲۲۹۰ روایه.

المفید من معجم رجال الحدیث،ص۴۴

الحسین بن سعید

۳۴۱۶ – ۳۴۱۵ – ۳۴۲۴ –  الحسین بن سعید بن حماد : بن سعید بن مهران الأهوازی – ثقه – قال النجاشی روى عن الرضا ، وأبی جعفر الثانی ، و أبی الحسن الثالث ( ع ) – روى فی تفسیر القمی وکامل الزیارات – طریق کل من الشیخ والصدوق الیه صحیح – متحد مع الحسین بن دندان ” ۳۳۸۸ ” – روى بعنوان الحسین بن سعید ۵۰۲۶ روایه ، منها عن أبی الحسن ، و أبی الحسن الرضا ، وأبی جعفر الثانی (ع).

المفید من معجم رجال الحدیث،ص۱۶۹

النضر بن سوید

۱۳۰۴۸ – ۱۳۰۴۵ – ۱۳۰۷۴ –  نضر بن سوید : الصیرفی کوفی – من أصحاب الکاظم ( ع ) – ثقه – له کتاب – روى فی کامل الزیارات وتفسیر القمی – طریق الشیخ والصدوق الیه صحیح – وقع بعنوان نضر بن سوید فی سند ۵۰۹ روایه ، منها عن أبی الحسن (ع) – .

المفید من معجم رجال الحدیث،ص۶۴۰

یحیی الحلبی

۱۳۵۶۹ – ۱۳۵۶۴ – ۱۳۵۹۳ –  یحیى بن عمران بن علی : بن أبی شعبه الحلبی – من أصحاب الصادق والکاظم ( ع ) – ثقه ثقه صحیح الحدیث – له کتاب – طریق الشیخ الیه صحیح – روى فی کامل الزیارات – روى ۲۴ روایه ، منها عن أبی عبد الله ( ع ) وروى بعنوان یحیى بن عمران ” بن علی ” الحلبی – تأتی له روایه بعنوان یحیى الحلبی ۱۳۶۱۶ .

المفید من معجم رجال الحدیث،ص۶۶۶

هارون بن خارجه

۱۳۲۲۸ – ۱۳۲۲۵ – ۱۳۲۵۴ –  هارون بن خارجه : الصیرفی کوفی – من أصحاب الصادق ( ع ) – ثقه – له کتب – روى فی کامل الزیارات وتفسیر القمی – طریق الشیخ والصدوق الیه ضعیف – روى بهذا العنوان ۱۷ روایه ، منها عن أبی عبد الله (ع) .

المفید من معجم رجال الحدیث،ص۶۴۹

أبی بصیر

۱۳۵۷۵ – ۱۳۵۷۰ – ۱۳۵۹۹ –  یحیى بن القاسم : أبو بصیر الأسدی ، وقیل أبو محمد له کتاب – ثقه وجه – روى عن أبی جعفر ، وأبی عبد الله ( ع ) قاله النجاشی – ووالده أبو القاسم لا القاسم ، وهو غیر یحیى بن القاسم الحذاء ” ۱۳۵۷۶ ” – والمذکور فی الروایات أبو بصیر وهی کنیه لعده اشخاص منهم عبد الله بن محمد الأسدی ومنهم لیث بن البختری المرادی ولکن المعروف منهم هو المترجم فإلیه ینصرف عند الاطلاق – مات بعد زمن الصادق ( ع ) بقلیل – طریق کل من الشیخ والصدوق الیه ضعیف – .

المفید من معجم رجال الحدیث،ص۶۶۶

زیارت عاشورا

بسم الله الرحمن الرحیم

*- اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا خِیَرَهَ اللَّهِ و َابْنَ خِیَرَتِهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ اَمیرِالْمُؤْمِنینَ و َابْنَ سَیِّدِ الْوَصِیّینَ

سلام بر تو اى ابا عبداللّه سلام بر تو اى فرزند رسول خدا سلام بر تو اى برگزیده خدا و فرزند برگزیده اش سلام بر تو اى فرزند امیر مؤ منان و فرزند آقاى اوصیاء

 

*- اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ فاطِمَهَ سَیِّدَهِ نِساَّءِ الْعالَمینَ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا ثارَ اللَّهِ وَ ابْنَ ثارِهِ وَ الْوِتْرَ الْمَوْتُورَ

سلام بر تو اى فرزند فاطمه بانوى زنان جهانیان سلام بر تو اى که خدا خونخواهیش کند و فرزند چنین کسى و اى کشته اى که انتقام کشته گانت نگرفتى

 

 

*- اَلسَّلامُ عَلَیْکَ وَعَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ عَلَیْکُمْ مِنّى جَمیعاً سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَالنَّهارُ

سلام بر تو و بر روانهائى که فرود آمدند به آستانت ، بر شما همگى از جانب من سلام خدا باد همیشه تا من برجایم و برجا است شب و روز

 

*- یا اَباعَبْدِاللَّهِ لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِیَّهُ وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتِ الْمُصیبَهُ بِکَ عَلَیْنا وَ عَلى جَمیعِ اَهْل ِالاِْسْلامِ

اى ابا عبداللّه براستى بزرگ شد سوگوارى تو و گران و عظیم گشت مصیبت تو بر ما و بر همه اهل اسلام

 

*- و َجَلَّتْ وَ عَظُمَتْ مُصیبَتُکَ فِى السَّمواتِ عَلى جَمیعِ اَهْلِ السَّمواتِ فَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّهً اَسَّسَتْ اَساسَ الظُّلْمِ وَ الْجَوْرِ عَلَیْکُمْ اَهْلَ الْبَیْتِ

و گران و عظیم گشت مصیبت تو در آسمانها بر همه اهل آسمانها پس خدا لعنت کند مردمى را که ریختند شالوده ستم و بیدادگرى را بر شما خاندان

 

*- وَ لَعَنَ اللَّهُ اُمَّهً دَفَعَتْکُمْ عَنْ مَقامِکُمْ و َاَزالَتْکُمْ عَنْ مَراتِبِکُمُ الَّتى رَتَّبَکُمُ اللَّهُ فیها

و خدا لعنت کند مردمى را که کنار زدند شما را از مقام مخصوصتان و دور کردند شما را از آن مرتبه هائى که خداوند آن رتبه ها را به شما داده بود

 

*- و َلَعَنَ اللَّهُ اُمَّهً قَتَلَتْکُمْ وَ لَعَنَ اللَّهُ الْمُمَهِّدینَ لَهُمْ بِالتَّمْکینِ مِنْ قِتالِکُمْ

و خدا لعنت کند مردمى که شما را کشتند و خدا لعنت کند آنانکه تهیه اسباب کردند براى کشندگان شما تا آنها توانستند با شما بجنگند

 

*- بَرِئْتُ اِلَى اللَّهِ وَ اِلَیْکُمْ مِنْهُمْ وَ مِنْ اَشْیاعِهِمْ وَ اَتْباعِهِمْ وَ اَوْلِیاَّئِهِم

بیزارى جویم بسوى خدا و بسوى شما از ایشان و از پیروان و دنبال روندگانشان و دوستانشان

 

*- یا اَباعَبْدِاللَّهِ اِنّى سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَکُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَکُمْ اِلى یَوْمِ الْقِیامَهِ

اى اباعبداللّه من تسلیمم و در صلحم با کسى که با شما در صلح است و در جنگم با هر کس که با شما در جنگ است تا روز قیامت

 

*- وَ لَعَنَ اللَّهُ آلَ زِیادٍ وَ آلَ مَرْوانَ وَ لَعَنَ اللَّهُ بَنى اُمَیَّهَ قاطِبَهً وَ لَعَنَ اللَّهُ ابْنَ مَرْجانَهَ

و خدا لعنت کند خاندان زیاد و خاندان مروان را و خدا لعنت کند بنى امیه را همگى و خدا لعنت کند فرزند مرجانه (ابن زیاد) را

 

*- وَ لَعَنَ اللَّهُ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَ لَعَنَ اللَّهُ شِمْراً وَ لَعَنَ اللَّهُ اُمَّهً اَسْرَجَتْ وَ اَلْجَمَتْ وَ تَنَقَّبَتْ لِقِتالِکَ

خدا لعنت کند عمر بن سعد را و خدا لعنت کند شمر را و خدا لعنت کند مردمى را که اسبها را زین کردند و دهنه زدند و به راه افتادند براى پیکار با تو

 

*- بِاَبى اَنْتَ وَ اُمّى لَقَدْ عَظُمَ مُصابى بِکَ فَاَسْئَلُ اللَّهَ الَّذى اَکْرَمَ مَقامَکَ

پدر و مادرم بفدایت که براستى بزرگ شد مصیبت تو بر من پس مى خواهم از آن خدائى که گرامى داشت مقام تو را

 

*- وَ اَکْرَمَنى بِکَ اَنْ یَرْزُقَنى طَلَبَ ثارِکَ مَعَ اِمامٍ مَنْصُورٍ مِنْ اَهْلِ بَیْتِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ و َآلِهِ

و گرامى داشت مرا بخاطر تو که روزیم گرداند خونخواهى تو را در رکاب آن امام یارى شده از خاندان محمد صلى اللّه علیه و آله

 

*- اَللّهُمَّ اجْعَلْنى عِنْدَکَ وَجیهاً بِالْحُسَیْنِ عَلَیْهِ السَّلامُ فِى الدُّنْیا وَ الاْخِرَهِ

خدایا قرار ده مرا نزد خودت آبرومند بوسیله حسین علیه السلام در دنیا و آخرت

 

*- یا اَباعَبْدِاللَّهِ اِنّى اَتَقَرَّبُ اِلى اللَّهِ وَ اِلى رَسُولِهِ وَ اِلى امیرِالْمُؤْمِنینَ وَ اِلى فاطِمَهَ وَ اِلَى الْحَسَنِ

اى اباعبداللّه من تقرب جویم به درگاه خدا و پیشگاه رسولش و امیرالمؤمنین و فاطمه و حسن

 

*- وَ اِلَیْکَ بِمُوالاتِکَ وَ بِالْبَراَّئَهِ (مِمَّنْ قاتَلَکَ وَ نَصَبَ لَکَ الْحَرْبَ وَ بِالْبَرائَهِ مِمَّنْ اَسَّسَ اَساسَ الظُّلْمِ وَ الْجَوْرِعَلَیْکُمْ وَ اَبْرَءُ اِلَى اللّهِ وَ اِلى رَسُولِهِ) مِمَّنْ اَسَسَّ اَساسَ ذلِکَ وَ بَنى عَلَیْهِ بُنْیانَهُ وَ جَرى فى ظُلْمِهِ وَ جَوْرِهِ عَلَیْکُمْ وَ على اَشْیاعِکُمْ

و شما بوسیله دوستى تو و بوسیله بیزارى از کسى که با تو مقاتله کرد و جنگ با تو را برپا آرد و به بیزارى جستن از کسى که شالوده ستم و ظلم بر شما را ریخت و بیزارى جویم بسوى خدا و بسوى رسولش از کسى که پى ریزى کرد شالوده این کار را و پایه گذارى کرد بر آن بنیانش را و دنبال کرد ستم و ظلمش را بر شما و بر پیروان شما

 

*- بَرِئْتُ اِلَى اللَّهِ وَ اِلَیْکُمْ مِنْهُمْ وَ اَتَقَرَّبُ اِلَى اللَّهِ ثُمَّ اِلَیْکُمْ بِمُوالاتِکُمْ وَ مُوالاهِ وَلِیِّکُمْ

بیزارى جویم بدرگاه خدا و به پیشگاه شما از ایشان و تقرب جویم بسوى خدا سپس بشما بوسیله دوستیتان و دوستى دوستان شما

 

*- وَ بِالْبَرآئَهِ مِنْ اَعْداَّئِکُمْ وَ النّاصِبینَ لَکُمُ الْحَرْبَ وَ بِالْبَرآئَهِ مِنْ اَشْیاعِهِمْ وَ اَتْباعِهِمْ

و به بیزارى از دشمنانتان و برپا کنندگان (و آتش افروزان ) جنگ با شما و به بیزارى از یاران و پیروانشان

 

*- اِنّى سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَکُمْ وَحَرْبٌ لِمَنْ حارَبَکُمْ وَ وَلِىُّ لِمَنْ والاکُمْ وَ عَدُوُّ لِمَنْ عاداکُمْ

من در صلح و سازشم با کسى که با شما در صلح است و در جنگم با کسى که با شما در جنگ است و دوستم با کسى که شما را دوست دارد و دشمنم با کسى که شما را دشمن دارد

 

*- فَاَسْئَلُ اللَّهَ الَّذى اَکْرَمَنى بِمَعْرِفَتِکُمْ وَمَعْرِفَهِ اَوْلِیاَّئِکُمْ وَ رَزَقَنِى الْبَراَّئَهَ مِنْ اَعْداَّئِکُمْ

و درخواست کنم از خدائى که مرا گرامى داشت بوسیله معرفت شما و معرفت دوستانتان و روزیم کند بیزارى جستن از دشمنانتان را

 

*- اَنْ یَجْعَلَنى مَعَکُمْ فِى الدُّنْیا وَالاْخِرَهِ وَاَنْ یُثَبِّتَ لى عِنْدَکُمْ قَدَمَ صِدْقٍ فِى الدُّنْیا وَ الاْخِرَهِ

به اینکه قرار دهد مرا با شما در دنیا و آخرت و پابرجا دارد براى من در پیش شما گام راست و درستى (و ثبات قدمى) در دنیا و آخرت

 

*- وَ اَسْئَلُهُ اَنْ یُبَلِّغَنِى الْمَقامَ الْمَحْمُودَ لَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ وَ اَنْ یَرْزُقَنى طَلَبَ ثارى مَعَ اِمامٍ هُدىً ظاهِرٍ ناطِقٍ (بِالْحَقِّ) مِنْکُمْ

و از او خواهم که برساند مرا به مقام پسندیده شما در پیش خدا و روزیم کند خونخواهى شما را با امام راهنماى آشکار گویاى (به حق) که از شما (خاندان ) است

 

*- وَ اَسْئَلُ اللَّهَ بِحَقِّکُمْ وَبِالشَّاْنِ الَّذى لَکُمْ عِنْدَهُ اَنْ یُعْطِیَنى بِمُصابى بِکُمْ اَفْضَلَ ما یُعْطى مُصاباً بِمُصیبَتِهِ مُصیبَهً ما اَعْظَمَه

و از خدا خواهم به حق شما و بدان منزلتى که شما نزد او دارید ، که عطا کند به من بوسیله مصیبتى که از ناحیه شما به من رسیده بهترین پاداشى را که مى دهد به یک مصیبت زده از مصیبتى که دیده

 

*- وَ اَعْظَمَ رَزِیَّتَها فِى الاِْسْلامِ وَ فى جَمیعِ السَّمواتِ وَ الاَْرْضِ اَللّهُمَّ اجْعَلْنى فى مَقامى هذا مِمَّنْ تَنالُهُ مِنْکَ صَلَواتٌ وَ رَحْمَهٌ وَ مَغْفِرَهٌ

براستى چه مصیبت بزرگى و چه داغ گرانى بود در اسلام و در تمام آسمانها و زمین خدایا چنانم کن در اینجا که ایستاده ام از کسانى باشم که برسد بدو از ناحیه تو درود و رحمت و آمرزشى

 

*- اَللّهُمَّ اجْعَلْ مَحْیاىَ مَحْیا مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ مَماتى مَماتَ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ

خدایا قرار ده زندگیم را زندگى محمد و آل محمد و مرگم را مرگ محمد و آل محمد

 

*- اَللّهُمَّ اِنَّ هذا یَوْمٌ تَبرَّکَتْ بِهِ بَنُو اُمَیَّهَ وَ ابْنُ آکِلَهِ الَْآکبادِ اللَّعینُ ابْنُ اللَّعینِ عَلى لِسانِکَ وَ لِسانِ نَبِیِّکَ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ

خدایا این روز روزى است که مبارک و میمون دانستند آنرا بنى امیه و پسر آن زن جگرخوار (معاویه ) آن ملعون پسر ملعون (آه لعن شده ) بر زبان تو و زبان پیامبرت که درود خدا بر او و آلش باد

 

*- فى کُلِّ مَوْطِنٍ وَ مَوْقِفٍ وَقَفَ فیهِ نَبِیُّکَ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ

در هر جا و هر مکانى که توقف کرد در آن مکان پیامبرت صلى اللّه علیه و آله

 

*- اَللّهُمَّ الْعَنْ اَباسُفْیانَ وَ مُعاوِیَهَ وَ یَزیدَ بْنَ مُعاوِیَهَ عَلَیْهِمْ مِنْکَ اللَّعْنَهُ اَبَدَ الاْبِدینَ

خدایا لعنت کن ابوسفیان و معاویه و یزید بن معاویه را که لعنت بر ایشان باد از جانب تو براى همیشه

 

*- وَ هذا یَوْمٌ فَرِحَتْ بِهِ آلُ زِیادٍ وَ آلُ مَرْوانَ بِقَتْلِهِمُ الْحُسَیْنَ صَلَواتُ اللَّهِ عَلَیْهِ

و این روز روزى است که شادمان شدند به این روز دودمان زیاد و دودمان مروان بخاطر کشتنشان حضرت حسین صلوات اللّه علیه را

 

*- اَللّهُمَّ فَضاعِفْ عَلَیْهِمُ اللَّعْنَ مِنْکَ وَ الْعَذابَ (الاَْلیمَ) اَللّهُمَّ اِنّى اَتَقَرَّبُ اِلَیْکَ فى هذَا الْیَوْمِ وَ فى مَوْقِفى هذا

خدایا پس چندین برابر کن بر آنها لعنت خود و عذاب دردناک را خدایا من تقرب جویم بسوى تو در این روز و در این جائى که هستم

 

*- وَ اَیّامِ حَیاتى بِالْبَراَّئَهِ مِنْهُمْ وَاللَّعْنَهِ عَلَیْهِمْ وَ بِالْمُوالاتِ لِنَبِیِّکَ وَ آلِ نَبِیِّکَ عَلَیْهِ وَ عَلَیْهِمُ اَلسَّلامُ

و در تمام دوران زندگیم به بیزارى جستن از اینها و لعنت فرستادن بر ایشان و بوسیله دوست داشتن پیامبرت و خاندان پیامبرت که بر او و بر ایشان سلام باد

 

پس مى گویى صد مرتبه :

 

*- اَللّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ آخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلى ذلِکَ

خدایا لعنت کن نخستین ستمگرى را که بزور گرفت حق محمد و آل محمد را و آخرین کسى که او را در این زور و ستم پیروى کرد

 

*- اَللّهُمَّ الْعَنِ الْعِصابَهَ الَّتى جاهَدَتِ الْحُسَیْنَ وَ شایَعَتْ وَ بایَعَتْ وَ تابَعَتْ عَلى قَتْلِهِ اَللّهُمَّ الْعَنْهُمْ جَمیعاً

خدایا لعنت کن بر گروهى که پیکار کردند با حسین علیه السلام و همراهى کردند و پیمان بستند و از هم پیروى کردند براى کشتن آن حضرت خدایا لعنت کن همه آنها را

 

پس مى گویى صد مرتبه :

 

*- اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ (اَبَداً) ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ

سلام بر تو اى ابا عبداللّه و بر روانهائى که فرود آمدند به آستانت ، بر تو از جانب من سلام خدا باد همیشه تا من زنده ام و برپا است شب و روز و قرار ندهد این زیارت را خداوند آخرین بار زیارت من از شما

 

*- اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ

سلام بر حسین و بر على بن الحسین و بر فرزندان حسین و بر اصحاب و یاران حسین

 

پس مى گویى :

 

*- اَللّهُمَّ خُصَّ اَنْتَ اَوَّلَ ظالِمٍ بِاللَّعْنِ مِنّى وَ ابْدَاءْ بِهِ اَوَّلاً ثُمَّ الثّانِىَ وَالثّالِثَ وَ الرّابِعَ

خدایا مخصوص گردان نخستین ستمگر را به لعنت من و آغاز کن بدان لعن اولى را و سپس دومى و سومى و چهارمى را

 

*- اَللّهُمَّ الْعَنْ یَزیدَ خامِساً وَ الْعَنْ عُبَیْدَ اللَّهِ بْنَ زِیادٍ وَ ابْنَ مَرْجانَهَ وَ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَ شِمْراً وَ آلَ اَبى سُفْیانَ وَ آلَ زِیادٍ وَ آلَ مَرْوانَ اِلى یَوْمِ الْقِیمَهِ

خدایا لعنت کن یزید را در مرتبه پنجم و لعنت کن عبیداللّه پسر زیاد و پسر مرجانه را و عمر بن سعد و شمر و دودمان ابوسفیان و دودمان زیاد و دودمان مروان را تا روز قیامت

 

پس به سجده مى روى و مى گویى :

 

*- اَللّهُمَّ لَکَ الْحَمْدُ حَمْدَ الشّاکِرینَ لَکَ عَلى مُصابِهِمْ اَلْحَمْدُ لِلَّهِ عَلى عَظیمِ رَزِیَّتى

خدایا مخصوص تو است ستایش سپاسگزاران تو بر مصیبت زدگى آنها، ستایش خداى را بر بزرگى مصیبتم

 

*- اَللّهُمَّ الرْزُقْنى شَفاعَهَ الْحُسَیْنِ یَوْمَ الْوُرُودِ وَ ثَبِّتْ لى قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَکَ مَعَ الْحُسَیْنِ وَ اَصْحابِ الْحُسَیْنِ الَّذینَ بَذَلُوا مُهَجَهُمْ دُونَ الْحُسَیْنِ عَلَیْهِ السَّلامُ

خدایا روزیم گردان شفاعت حسین علیه السلام را در روز ورود (به صحراى قیامت ) و ثابت بدار گام راستیم را در نزد خودت با حسین علیه السلام و یاران حسین آنانکه بى دریغ دادند جان خود را در راه حسین علیه السلام.

 
 

یَا إِلَهِی وَ سَیِّدِی وَ مَوْلاَیَ وَ رَبِّی صَبَرْتُ عَلَى عَذَابِکَ فَکَیْفَ أَصْبِرُ عَلَى فِرَاقِکَ

Oh my God and my lord and Moulay patient and it was bred to endure Amabک how does Vrac
 
اگه مي خواي اهل آسمون بهت رحم كنن به اهل زمين رحم كن
 
تفسير پرجاذبه دعاي عاشورا

مقدمه

در فضيلت زيارت امام حسين (ع) در روز عاشورا ، روايات و احاديث زيادي نقل شده است ، ازجمله روايتي كه از امام باقر (ع) در ابتدا و مقدمه زيارت عاشورا آمده است و ثواب ملاقات خداوند در روز قيامت را همراه با دو هزار حج و دوهزار عمره و دوهزار جهاد به زوار مخلص آن حضرت بشارت داده است .
خاصه آنكه اين حج و عمره و جهاد از ثواب اعمالي برخوردار است كه در خدمت رسول خدا (ص) و ائمه طاهرين باشد . يعني هيج انحراف و توسل به غير خدا در انجام اين اعمال وجود نداشته و از ثواب كامل برخوردار گرديده است .
از امام صادق (ع) هم روايتي در كامل الزيارات آمده است كه مضمون آن چنين است:
“ همانا زيارت حسين (ع) از هر عمل پسنديده اي ارزش و فضيلتش بيشتر است ، زيرا اين زيارت در حقيقت ، مدرسه اي بزرگ و عظيم است كه به جهانيان درس ايمان و عمل صالح مي دهد و گوئي روح را بسوي ملكوت خوبي ها و پاكدامني ها و فداكاري ها پرواز مي دهد.
هرچند عزاداري و گريه بر مصائب امام حسين (ع) ارزش و معياري والا دارد لكن بايد دانست كه همه اين زيارات ، گريه ها و غم گساري ها ، فلسفه دين داري ، فداكاري و حمايت از قوانين آسماني را به ما گوشزد مي كند.
هدف اين برنامه هاي انسان ساز جز اين نيست و نياز بزرگ ما از درگاه حسيني آموختن انسانيت و خالي کردن دل ، از هر چه غير خداست .
بحول و قوه الهي هدفمان آن است که برداشتي عارفانه از زيارت معروفه عاشورا را ارائه کنیم و بر اين اساس از نظرات مفسران و صاحب نظران ، استفاده نموده سعي به بالابردن شناخت در محتواي مطالب داشته ايم .
از خداوند متعال مي خواهيم ما را به ولايت ائمه اطهار خاصه صاحب اين زيارت محشور بگرداند و با هدايت و كرامت خود به ما معرفت و شناخت بيشتر عنايت فرمايد تا شايد به بركت اعتصام به عترت ، تقرب خداوند میسّرگردد.
------- ان شاء الله ------


برداشت كلي

با صلوات بر پيامبر اعظم ، محمد بن عبدالله (ص)

آنچه به عنوان نكات برجسته زيارات ، بخصوص زيارت عاشورا ، مورد توجه محققين و مفسرين مي باشد ، توجه و تاكيد خاصي است كه به جهت گيري مكتبي انسان اشاره داشته است ، كه در نهايت بيان كننده ديدگاه و جهان بيني فرد است كه از لوح دل عشاق به زبان جاري شده و مداومت بر آن اعتقاد كه ملكه ی نفس آدمي می گردد ، علاوه بر هدايت عملي انسان ، بعنوان هشدار و تذكر بر او جلوه مي كند تا با اعلام وابستگي فرد موحد ، مشخص كننده جبهه و مرام اعتقادي وي باشد و او را از ديگران متمايز نمايد .
بديهي است وقتي فرد خود را به يك گروه و جريان فكري مي سپارد آنهم گروه و جبهه تاييد شده اي كه هدايتِ امامت را به دنبال داشته و با قبول ولايت ، زندگي دنيوي و اخروي خود را بيمه مي نمايد، حتما فرد به فكر وادار مي شود كه گروه مورد نظر چگونه گروهي است ، خصوصيات اين گروه كدامند و چه ويژگيهائي دارند ، او به عنوان يگ پيرو بايد چه ويژگيهائي داشته باشد .
برابر اين آگاهي با مشخص نمودن موضع خويش سعي در تقويت راه و مرام خويش خواهد داشت .
اصولاً مشخص كردن جبهه اعتقادي فرد ، داراي ضرورتي حتمي و واجد اهميت بسيار است و فرد با تعيين اين جبهه به كم و كيف كار خود در قالب زمان آگاه شده ، قدرت تشخيص و تميز پيدا مي كند و به عنوان يك وظيفه به تعهدات مكتب اعتقادي خويش وفادار خواهد ماند .
همه اين مسائل مي تواند انسان را از پوچ گرائي و بي هدفي نجات داده و حقيقت و حقانيت وجود زندگي را به او بنماياند .
زيارت عاشورا داراي چنين خصوصيت مهمي است كه فرد موحّد در فرازهاي گوناگون آن ، مرتب از علاقه و علل وابستگي خود به جبهه حق و برائت و عدم پيوستگي خود نسبت به جبهه باطل سخن مي گويد و خود را با تمام وجود آماده و تشنه هر گونه همراهي و همكاري و فداكاري در راه حق و مقابله و مبارزه باطل اعلام مي دارد .


تفسير زيارت عاشورا

شيخ ما ثقه الاسلام نورى رحمه الله فرموده : اما زيارت عاشورا ، پس در فضل و مقام آن بس كه از سنخ ساير زيارات نيست كه به ظاهر از انشاء و املاى معصومى باشد هر چند كه از قلوب مطهره ايشان چيزى جز آنچه از عالم بالا به آنجا رسد بيرون نيايد بلكه از سنخ احاديث قدسيه است كه به همين ترتيب از زيارت و لعن و سلام و دعا از حضرت احديت جلت عظمته به جبرئيل امين و از او به خاتم النبيين صلى الله عليه و آله رسيده و به حسب تجربه مداومت به آن در چهل روز يا كمتر در قضاى حاجات و نيل مقاصد و دفع اعادى بى‏نظير است [1][1]

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم
اَلسَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ(السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا خِيَرَةَ اللَّهِ وَ ابْنَ خِيَرَتِهِ) السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ ابْنَ سَيِّدِ الْوَصِيِّينَ‏السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ فَاطِمَةَ سَيِّدَةِ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ‏السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا ثَارَ اللَّهِ وَ ابْنَ ثَارِهِ وَ الْوِتْرَ الْمَوْتُورَالسَّلاَمُ عَلَيْكَ وَ عَلَى الْأَرْوَاحِ الَّتِي حَلَّتْ بِفِنَائِكَ عَلَيْكُمْ مِنِّي جَمِيعاً سَلاَمُ اللَّهِ أَبَداً مَا بَقِيتُ وَ بَقِيَ اللَّيْلُ وَ النَّهَارُ

در اولين فراز زيارت عاشورا ، عبارات سلام جلوه گر است . با سلام بر امام حسين (ع) علاوه بر اداي احترام و خضوع و خشوع خود ،ارتباط با امام شهيد را با گروهي از حق طلبان (جبهه حق)مشخص مي كنيم تا اعتقاد خود را كه همان محتوای سلام است اظهار نمائيم.
سلام بر حسين(ع) فرزند رسول خدا، علي مرتضي،زهراي اطهر (رهبران بزرگ نظام توحيد و انسان هاي كامل)و سپس بر خوني كه خدايش خونخواهي،خون تو خواهد كرد و پسر كسيكه خدا خونخواه اوست. [2][2]
با فهم كلمه ثار در اين زيارت و ديگر دعاها برجسته ترين جبهه گيري تاريخي اجتماعي را اعلام مي نماييم و وراثت وي را بعنوان حجت خدا در زمين ،رهبر بزرگ نظام توحيدي وارث رسولان و ابلاغ كنندگان و پيام آوران نظام توحيد را مطرح مي نماييم.
و سلام بر كشته اي كه خون كسانش ريخته شده است.اين جمله مي تواند ، ما رابه خصوصيات و چگونگي عمل رهروانش آگاه نموده، الگوي عملي ما در زندگي دنيوي باشد تا بفهميم چگونه مي توان ياور حسين شد و چه سان ياوري او را به انجام رساند .
ما در اين زيارت به حسين (ع)بعنوان فرزند رسول خدا و فرزند اميرالمومنين و فرزند بهترين زنان عالم سلام مي دهيم.
سلامي نه بر مبناي مسايل و خصوصيات خانوادگي و خوني ونژادي كه در اسلام جايي ندارد و بلكه سلام در اين مفهوم به حسين (ع)يعني وارث ارثيه حقيقي و با شكوه و با عظمت آنها كه رهبري الهي و امامت توحيدي آنها جز يقين ثابت ،اخلاص ، شرافت ، صبر و صفا و…. جایگاه دیگری ندارد .
زائر در اين جا بيان مي كند كه جبهه اعتقادي وي در تاريخ كدام است ، از زمره ی چه كساني است و از چه كساني مي خواهد باشد .
مفسرين نوشته اند اين فراز از دعا فراز تصديق است و منطبق بر قسمت اثبات و تصديق كلي “ لا اله الي الله” ، چرا كه در جملات بعدي از واقعه كربلا بعنوان بزرگ ترين مصيبت وارده بر خود و به جميع مسلمانان از همان زمان تا زمان هاي بعدي و حتي تا فرداها وحتي به عنوان بزرگ ترين مصيبت براي اهل آسمان ها ياد مي كند .
اين تصديق يك تصديق عادي نيست بلكه يك اعتقاد قوي است كه نفي و طرد كساني را مطرح می کند كه روبروي حسين (ع) و مكتب او قرار گرفته اند.
مي خواهد بگويد : “ نمي شود گفت هم حسين حق بود و هم يزيد ”
و هيچ توجيهي هم بر دغل كاري و نيرنگ هاي يزيدي نمي توان افزود تا اعتقادش به پوچي متمايل نشود .
بنابر اين توجه است كه با خاتمه فراز تصديق ، فراز نفي خود را همزمان آغاز مي كند .

يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِيَّةُ وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتِ الْمُصِيبَةُ بِكَ (بِكُمْ) عَلَيْنَا وَ عَلَى جَمِيعِ أَهْلِ الْإِسْلاَمِ‏وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتْ مُصِيبَتُكَ فِي السَّمَاوَاتِ عَلَى جَمِيعِ أَهْلِ السَّمَاوَاتِ

رزيه در اصل به معني نقص است و مصيبت ، لابد به نقيصه در اموال و انفس و ثمرات خواهد شد .
زائر در اين قسمت وسيع بودن حركت و قيام را متذكر مي شود و بر بزرگي مصيبت بر خود و جميع اهل اين مصيبت ( اهل اسلام )تا كيد مي كند و مي خواهد اعلام كند قيام امامش ، قيام يك فرد و گروه اندك نيست ، كه اين مصيبت بر فرشتگان و گروه هاي طرفدار توحيد كه مقام قرب خداوند را دارند و بر تمام مسلمانان بسيار سنگين و غير قابل تحمل است .
و اما فراز نفي كه پس از فراز تصديق شروع مي شود با عبارت فَلَعَنَ اللَّهُ شروع مي شود.
فَلَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً أَسَّسَتْ أَسَاسَ الظُّلْمِ وَ الْجَوْرِ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ‏وَ لَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً دَفَعَتْكُمْ عَنْ مَقَامِكُمْ وَ أَزَالَتْكُمْ عَنْ مَرَاتِبِكُمُ الَّتِي رَتَّبَكُمُ اللَّهُ فِيهَاوَ لَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً قَتَلَتْكُمْ وَ لَعَنَ اللَّهُ الْمُمَهِّدِينَ لَهُمْ بِالتَّمْكِينِ مِنْ قِتَالِكُمْ‏بَرِئْتُ إِلَى اللَّهِ وَ إِلَيْكُمْ مِنْهُمْ وَ (مِنْ) أَشْيَاعِهِمْ وَ أَتْبَاعِهِمْ وَ أَوْلِيَائِهِمْ‏
بلي نفي و بيزاري بر گروهي كه طراح و بنيان گذار ظلم و جور هستند و نه تنها اين برائت و بيزاري شامل سردمداران ظلم و جور مي شود بلكه همه ي آنها كه مقام و منزلت شما را نديده گرفتند و بر كشتن اولاد و اكباد شما قيام كردند حتي زمينه چينان و نه تنها آنها ، كه همه پيروان آنها ، و دنبال كنندگان مشي و مرام آنها و حتي دوستان آنها هستند .
و اين تسلسل نه تنها زمان فرزند رسول خدا را شامل مي شود ، بلكه همه اعصار و قرون ، هر جا كه نداي مظلوميت است و آنها كه با هر وسيله به ياري كفر مي شتابند ، مورد نفرت من هستند و خود در اين جبهه نمي خواهم باشم .
اين اعلام ، آگاهي و قدرت تميز فرد را به دنبال دارد ، يعني من كه بيان ظلم و جور را نفرين و لعنت مي كنم ، و خود را حق طلب معرفي مي كنم قدرت تشخيص دارم و معتقد به نظام توحيدي و عدل و داد خداوندي و معتقد به معاد هستم و اين اعتقاد مرا به حراست و دفاع از آيين و نظام حق فرا مي خواند ، اعتقادي كه در زمان نمي گنجد بلكه تا روز قيامت ادامه خواهد داشت .
و حتماًدر كنار هر حق و هر بيداد افرادي هم هستند و من به عنوان يك مريد نه تنها با حق خواهان عالم موافقت دارم ، بلكه در صلح و سلامتم با هركس كه با شما در صلح باشد ، و جنگ و جهادم با كساني است كه با شما در مبارزه باشند .

يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ إِنِّي سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَكُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَكُمْ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ

اين فراز هم در دنبال فراز هاي قبلي است و مؤيد همان اصل توحيدي “لا الله الي الله” مي باشد. مبتني بر ايده و موازين قرآني ، آنجا كه مي خوانيم :
محمد رسوال الله الذين اشداء علي الكفار رحماء بينهم
در اين جا مي خواهد بگويد كه درمسیرحركت كردن ، همان جهت حركت به سوي خداوند را انتخاب نموده است ( كمال مطلق) و اين همراهي و همكاري با حسين (ع) با هر كسيكه با حسين (ع) سر همكاري و همراهي داشته باشد ، ادامه خواهد داشت و مبازره دائمي ما با كساني است كه با حسين(ع) و با همراهان امام حسين (ع) سر مخالفت داشته باشند .
در واقع زائر مي گويد :
“ در گيري دائمي پيروان حق با سر سپردگان باطل ، تا روز قيامت ادامه خواهد داشت ”.
قرآن كلام وحي هم، به صورت هاي گوناگون از اين مبارزه حرف زده است و اورا به چنين كاري موظف و مسئولش دانسته است .

وَ لَعَنَ اللَّهُ آلَ زِيَادٍ وَ آلَ مَرْوَانَ وَ لَعَنَ اللَّهُ بَنِي أُمَيَّةَ قَاطِبَةً وَ لَعَنَ اللَّهُ ابْنَ مَرْجَانَةَ وَ لَعَنَ اللَّهُ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَ لَعَنَ اللَّهُ شِمْراً (شَمِراً)وَ لَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً أَسْرَجَتْ وَ أَلْجَمَتْ وَ تَنَقَّبَتْ لِقِتَالِكَ
در اين فراز از دعا همان نفي و طرد را مي بينيم ، اما اين بار به نمونه هاي تاريخي ظلم و جور، اشاره مي كند تا عيني تر با موضوع برخورد كنيم و به عنوان درس عبرتي در مقابل خود ، پويندگي و وابستگي خود را در راه حق و حقيقت قرار دهيم . اينجا مي خواهد تسلسل باطل را از توطئه گران ، سردمداران و رده هاي ستادي كفر تا آنها كه زمينه سازي شركت نيروهاي الحادي را در برابر حق داشته اند بنماياند و با بيزاري از آنها به خود هشدار دهد كه مبادا روزي در يكي از اين منجلاب ها گرفتار شوي .

بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي‏لَقَدْ عَظُمَ مُصَابِي بِكَ فَأَسْأَلُ اللَّهَ الَّذِي أَكْرَمَ مَقَامَكَ وَ أَكْرَمَنِي (بِكَ)أَنْ يَرْزُقَنِي طَلَبَ ثَارِكَ مَعَ إِمَامٍ مَنْصُورٍ مِنْ أَهْلِ بَيْتِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ‏اللَّهُمَّ اجْعَلْنِي عِنْدَكَ وَجِيهاً بِالْحُسَيْنِ عليه السلام فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِيَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ إِنِّي أَتَقَرَّبُ إِلَى اللَّهِ وَ إِلَى رَسُولِهِ وَ إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ‏وَ إِلَى فَاطِمَةَ وَ إِلَى الْحَسَنِ وَ إِلَيْكَ بِمُوَالاَتِكَ ‏وَ بِالْبَرَاءَةِ (مِمَّنْ قَاتَلَكَ وَ نَصَبَ لَكَ الْحَرْبَ وَ بِالْبَرَاءَةِ مِمَّنْ أَسَّسَ أَسَاسَ الظُّلْمِ وَ الْجَوْرِ عَلَيْكُمْ‏وَ أَبْرَأُ إِلَى اللَّهِ وَ إِلَى رَسُولِهِ) مِمَّنْ أَسَّسَ أَسَاسَ ذَلِكَ وَ بَنَى عَلَيْهِ بُنْيَانَهُ‏وَ جَرَى فِي ظُلْمِهِ وَ جَوْرِهِ عَلَيْكُمْ وَ عَلَى أَشْيَاعِكُمْ بَرِئْتُ إِلَى اللَّهِ وَ إِلَيْكُمْ مِنْهُمْ‏وَ أَتَقَرَّبُ إِلَى اللَّهِ ثُمَّ إِلَيْكُمْ بِمُوَالاَتِكُمْ وَ مُوَالاَةِ وَلِيِّكُمْ‏وَ بِالْبَرَاءَةِ مِنْ أَعْدَائِكُمْ وَ النَّاصِبِينَ لَكُمُ الْحَرْبَ وَ بِالْبَرَاءَةِ مِنْ أَشْيَاعِهِمْ وَ أَتْبَاعِهِمْ

اين فراز در حقيقت در طول و ادامه ي فراز هاي اول و سوم است كه در ابتدا نه تنها خود را فدائي محسوب مي كند كه بهترين عزيزانش ( پدر و مادر) را در راه ولايت او ، و در مصيبت بزرگ او فدا مي آورد وآرزوي انتقامجوئي و خونخواهي آن امام شهيد را از خداوند مي خواهد ، در حالي كه نمي داند اين خود خداوند است كه مقام حسين (ع) را بزرگ داشته و خونحواه اوست .
پس خود را در ولايت و زعامت امامي مي خواهد ، پيروزمند و از خانواده ي عصمت و طهارت ، تا خداي نكرده ضعف و لغزش در اين راه توحيدي با او قرين نشود .
زائر عزت و آبروي خويش را در حين تقرب خداوند به شفاعت و حق حسين (ع) طلب مي كند و مي خواهد با تقرب به خداوند و نزديكي به رسول اكرم (ص) و امير المومنين (ع) و فاطمه (س) و امام حسن (ع) پايه هاي اعتقادي و عملي رفتار خويش را مشخص و مؤيد سازد و براي تصديق بيشتر بر اين مدعا با لعن و نفرين و بيزاري جستن از بنيانگذاران ظلم ، حركت توحيدي و مشخصه پويندگي خويش را با قرار دادن الگوهاي مجسم اعلام نمايد ، تا همراه و همدل ظلم ستيزان گردد.
او پس از تميزِ حق و باطل مي خواهد محدوده ی عملي و رفتاري خود را هم اعلام و مبارزه ي دائمي خود را پيش رو داشته باشد تا وابستگي ها و علقه ها نتواند اورا بي تفاوت و بي احساس بار آورد ، بنابراين ملاك هاي دوستي و دشمني خود را اعلام مي نمايد .
إِنِّي سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَكُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَكُمْ وَ وَلِيٌّ لِمَنْ وَالاَكُمْ وَ عَدُوٌّ لِمَنْ عَادَاكُمْ‏فَأَسْأَلُ اللَّهَ الَّذِي أَكْرَمَنِي بِمَعْرِفَتِكُمْ وَ مَعْرِفَةِ أَوْلِيَائِكُمْ وَ رَزَقَنِي الْبَرَاءَةَ مِنْ أَعْدَائِكُمْ‏أَنْ يَجْعَلَنِي مَعَكُمْ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ وَ أَنْ يُثَبِّتَ لِي عِنْدَكُمْ قَدَمَ صِدْقٍ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِوَ أَسْأَلُهُ أَنْ يُبَلِّغَنِي الْمَقَامَ الْمَحْمُودَ لَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ‏وَ أَنْ يَرْزُقَنِي طَلَبَ ثَارِي (ثَارَكُمْ) مَعَ إِمَامٍ هُدًى (مَهْدِيٍّ) ظَاهِرٍ نَاطِقٍ بِالْحَقِّ مِنْكُمْ‏وَ أَسْأَلُ اللَّهَ بِحَقِّكُمْ وَ بِالشَّأْنِ الَّذِي لَكُمْ عِنْدَهُ أَنْ يُعْطِيَنِي بِمُصَابِي بِكُمْ أَفْضَلَ مَا يُعْطِي مُصَاباً بِمُصِيبَتِهِ‏مُصِيبَةً مَا أَعْظَمَهَا وَ أَعْظَمَ رَزِيَّتَهَا فِي الْإِسْلاَمِ وَ فِي جَمِيعِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ (الْأَرَضِينَ)
پس از تكرار جمله ي “‌من در صلح هستم با هر كه مسالمت دارد با شما و در جنگم با هر كه بجنگد با شما و … ” تأييدي ديگر بر انتخاب راه و جهت زندكي و حركت اوست .
در اينجا زائر خود را يك گام جلو تر مي بيند ، او خود را در حالي مي بيند كه محبت خداوند نصيب او شده و معرفت و شناخت ائمه و دوستان ائمه را شامل حال خود مي بيند كه به عنوان رزق و روزي او بهترين جهت گيري در زندگي ، به او اكرام شده است .
وي مي خواهد بجهت اين كرامت ، حركت عاشقانه اش را در دنيا و آخرت در مسير رضاي خداوند قرار دهد يعني حقيقتاً خود را به او بسپارد و قدم هاي صادق و مخلصانه ي خود را در راه اعتلاي هدف راستينش ، كه با ائمه مطابق و هم جهت است ، ثابت و استوار گرداند .
و حالا پس از اين دوفيض عظمي ( شناخت و معرفت ائمه و بيزاري از دشمنان) از خداوند مي خواهد مقام محمود و پسنديده اي براي او قرار دهدو اورا چون خود ، خون خواه خون حسين(ع) قرار دهد با هدايت گر و امامي ظاهر ، گويا و به حق ، از دودمان عترت و رسالت كه در نهايت هدايت راه را به عهده داشته و رسالت بزرگشان راهنمائي انسان ها است .
مقام محمود طلب شده از خداوند همان ولايت مطلق محمدي است و هنگامي به دست مي آيد كه هدف و غرض از بعثت از مسير دايره ولايت مشخص و به يقين تبديل شده و انتشار ايمان در قلوب مستعده جاري شود تا بتواند ظلم و عصيان را از قلب شخص ريشه كن سازد ،
طلب درك اين مقام منجر به دولت سعيده و طلعت رشيده اي است كه همواره آرزومنديم و سپس طلب خون خواهي كه اين حالت تقرب كامل به خداوند است و يا در اصطلاح “خدا گونه شدن” كه وراثت ثارالله به او برسد .
اين درخواست در نهايت تشويش و تضرع است و هنگامي كه بهترين اجر و ثواب را براي اين مصيبت بزرگ طلب مي كند در حقيقت طلب شفاعت و توسل است كه به حق شرف و فضل ثابت را براي اين خانواده از جانب خداوند مي بيند ،لذا مي خواهد با توسل و ايجاد رابطه توسط مقربي مؤيد به قرب بيشتر ذات باريتعالي نائل آيد .
چه ارزشمند است اين شناخت و اين درخواست !! در حقيقت عاشق در طلب وصال مولا مي سوزد و از سوختن دل ، حلاوت و طراوتي بدست مي آيد كه هركز به وصف نيايد.
اقرار مكرر به بزرگي مصيبت و نقصاني كه در جامعه حادث شده و اين مصيبت مطلق موجودات (جَمِيعِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ )را شامل شده است كه بزرگي و گستردگي مصيبت ديدگان نشان از بزرگي مصيبت و عظمت مقامي است كه با شهادت خود بزرگترين درس ها را آموخته است .
زائر در اين مقام به وجد مي آيد و كراماتي را درك مي كند و اكنون در جوشش و سوز عشق بي منتهايش درجات و عنايات بالاتر خداوند را طلب مي كند كه فراز آن دعا چنين است .
اللَّهُمَّ اجْعَلْنِي فِي مَقَامِي هَذَا مِمَّنْ تَنَالُهُ مِنْكَ صَلَوَاتٌ وَ رَحْمَةٌ وَ مَغْفِرَةٌ اللَّهُمَّ اجْعَلْ مَحْيَايَ مَحْيَا مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ مَمَاتِي مَمَاتَ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ
دراين فراز عارفانه ترين شناخت ها حاصل شده و مي خواهد نتيجه ي عزاداري بر حسين(ع) را به دل سوختگان بشارت دهد .
بالاترين خيرها ، موقعيت و مقام رشيدي است كه انسان را در عروج عاشقانه اش به سوي خدا خالص گرداند ، تا همچون پيامبر اكرم(ص) لايق صلوات خداوندي گردد و اكنون زائر مقامي از خداوند مي خواهد كه مورد تاييد خداوند قرار گيرد.
اين درود و سلام يك ذكر اختصاصي است كه زائر مي تواند با آن آمرزيده شود ورحمت خاص خداوندي را نصيب خود سازد كه در حقيقت اين نهايت كمال است ، وكمال بالاتري از قرار گرفتن در دايره رحمت خاص خداوندي را متصور نخواهيم بود.
در اين مقام انسان به معناي خليفه الهي خود مي رسد وحتماً جايگاه متعالي خود را بايد در اين روش پيدا نمايد تا در ادامه ي اين مقام جاودانه شدن را از خدا بخواهد.
جاودانه شدن همراه با حيات و مرگي نشات گرفته از ايمان و عمل صالح همانند زندگي اسوه ي مخلوعات عالم حضرت نبي خاتم (ص).
چنين درك مي شود كه نهايت فيض و رحمت در جمله جمله ي اين دعا همراه با اتكال به خداوند ، رسول گرامي اسلام (ص) و عترتش مطرح است تا زائر بداند راه سهمگين است و بايد در اين راه هادي و هدايت گري همراه داشت و آن راهنما ، همانند و همدلي جز برگزيده ي پيامبران حضرت خاتم الانبياء نيست كه خداوند انشاءالله به طالبان عطا نمايد .

اللَّهُمَّ إِنَّ هَذَا يَوْمٌ تَبَرَّكَتْ بِهِ (فِيهِ) بَنُو أُمَيَّةَ وَ ابْنُ آكِلَةِ الْأَكْبَادِاللَّعِينُ ابْنُ اللَّعِينِ عَلَى (لِسَانِكَ) وَ لِسَانِ نَبِيِّكَ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)فِي كُلِّ مَوْطِنٍ وَ مَوْقِفٍ وَقَفَ فِيهِ نَبِيُّكَ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ)
خدايا روز روزي است كه جشن گرفته اند آنرا بني اميّه [3][3] ،پسر زن خورنده ي جگرهاي انسان [4][4] و سپس انها را به صفت لعنت شده و پسر لعنت شده ياد ميكند و اين لفظ از كلام و حلقوم نبي اكرم (ص) مستفاد شده است كه درود خدا براي اوست و در هر موقعيّت و مكاني كه وي انتخاب نمود و اين تاييدي است از زبان رسول امين حضرت محمد بن عبدالله(ص) بر لعن امّت كفر .
اللَّهُمَّ الْعَنْ أَبَا سُفْيَانَ وَ مُعَاوِيَةَ وَ يَزِيدَ بْنَ مُعَاوِيَةَ عَلَيْهِمْ مِنْكَ اللَّعْنَةُ أَبَدَ الْآبِدِينَ‏وَ هَذَا يَوْمٌ فَرِحَتْ بِهِ آلُ زِيَادٍ وَ آلُ مَرْوَانَ بِقَتْلِهِمُ الْحُسَيْنَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ (عَلَيْهِ السَّلاَمُ)اللَّهُمَّ فَضَاعِفْ عَلَيْهِمُ اللَّعْنَ مِنْكَ وَ الْعَذَابَ (الْأَلِيمَ)
سپس لعن و نفرين جاو دانه ي خداوند را بر رده هاي ستادي كفر بياد مي آورد و اين بار هم نام آنها را متذكّر مي شود ، دو علّت اين نفرين را هم مي آورد كه چه گوهرهاي گرانبهايي در اين روز به ظاهر كشته شده و آل زياد و مروان بر اين جنايت شادي كردند .
پس افزايش لعن و نفرين را و عذاب را از خداوند بر آنها مي خواهد اينجا تأييد ديگري بر درك ميزان فاجعه و مقدار تألم است .
زائر در اينجا دقيقاً آگاه است كه چه ثلمه اي بر جهانيان وارد شده است و چگونه ركن و ستون استوار دين اسلام را ذبح شرعي كرده و بر آن تبليغات راه انداخته اند.
اللَّهُمَّ إِنِّي أَتَقَرَّبُ إِلَيْكَ فِي هَذَا الْيَوْمِ وَ فِي مَوْقِفِي هَذَا وَ أَيَّامِ حَيَاتِي‏بِالْبَرَاءَةِ مِنْهُمْ وَ اللَّعْنَةِ عَلَيْهِمْ وَ بِالْمُوَالاَةِ لِنَبِيِّكَ وَ آلِ نَبِيِّكَ (عَلَيْهِ وَ) عَلَيْهِمُ السَّلاَمُ
زائر در اينجا باز هم درخواست تقرّب به خداوند دارد خاصّه در اين روز (عاشورا)و در موقعيّت موجودي كه واقع شده است .
او به آگاهي رسيده است و آينده ي خودرا كه تو أم با عشق و سوز ولايت مي باشد با بيزاري جستن از آنها (سران كفر)و با دوستي و ولايت پيغمبر (ص) و خاندان پيغمبر (ص) ترسيم مي نمايد .
او اكنون خط ظلم و جور را از حقيقت كاملاَ باز شناخته و به يقين كامل رسيده است و چنين است كه عاشق بايد بسوزد تا سوز ولايت در قلب و دل اوخاموش نگردد و پشتوانه ي محكمي بر ادامه ي راه او باشد .آنگاه بايد با آمادگي تمام در لعن و نفرين اوّل ظالم بحقّ محمّد(ص) و آل محمّد بكوشي و اين مرام را تبليغ كني تا به تبرّي رسيده باشي.
غرض از تولّي و تبرّي در اين زيارت مشايعت و متابعت واقعي از اهل البيت و قوام به اين دو ركن است كه مي بينيم بصورت متعدده ابراز شده است و خطاب هاي گوناگون را دارا مي باشد.

اللَّهُمَّ الْعَنْ أَوَّلَ ظَالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ آخِرَ تَابِعٍ لَهُ عَلَى ذَلِكَ‏اللَّهُمَّ الْعَنِ الْعِصَابَةَ الَّتِي (الَّذِينَ) جَاهَدَتِ الْحُسَيْنَ وَ شَايَعَتْ وَ بَايَعَتْ وَ تَابَعَتْ (تَايَعَتْ) عَلَى قَتْلِهِ اللَّهُمَّ الْعَنْهُمْ جَمِيعاً

در اين فراز لعنت اوّل را به ظالم و ظلم کننده برحقوق حقه پیامبر و آل او و در آخر بر پيروان گروه كفر ترسیم می کنیم و ريز و درشت همراهان ،همقطاران و همكاري كنندگان را لعنت مي كنيم و از خداوند مي خواهيم اين مجموعه را قرين لعنت قرار دهد .
در اصل اين بيان بعد از معرفت و شناخت كامل به اهل حق و باطل صورت مي گيرد وآنقدر تكرار در بيانات زيارت هست كه انسان را هدايت و مددكار باشد تا خداي را با معرفت عارفانه ي خويش ياد كند و اين را كرامتي بزرگ و وسيله اي عظيم براي نيل به مقام ارزشمند انسانيّت بداند .
اين فرازها در انسان احاطه به مقام حسين عليه السّلام ايجاد نموده او را بر اسرار و باطن ها و ضمائر مقام عصمت و طهارت به حدّي كه طاقت بشر اقتضا كند آگاه مي كندسپس با اطلاع بر مراتب كمالات و مدارج عاليه ي امامت از علم وحلم ،تقوي و شجاعت و…به يقين كامل مي رسد و حقا مقام كمال الايماني را در صورت صدق نيت و عمل به اخلاص پيدا مي كند.
صفاي روح و پاكي قلب مؤمن نياز به ولايت و امامت و توسل به ايشان را ، اينك لمس نموده است و در فضاي عرفاني خويش غرق است و اكنون بايد با اعلام خلاصه ي اعتقاد خود از موقعيّت دعا خارج شده و تاثير عاشقانه آنرا در روزهاي آينده داشته باشد .
اما او از اين اثر دست نخواهد كشيد و باز در مجموعه اي منسجم باسلام بر اباعبدالله متن كوتاهي را چندين مرتبه تكرار مي نمايد.

السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ وَ عَلَى الْأَرْوَاحِ الَّتِي حَلَّتْ بِفِنَائِكَ‏عَلَيْكَ مِنِّي سَلاَمُ اللَّهِ أَبَداً مَا بَقِيتُ وَ بَقِيَ اللَّيْلُ وَ النَّهَارُوَ لاَ جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنِّي لِزِيَارَتِكُمْ (لِزِيَارَتِكَ)السَّلاَمُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ عَلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ (وَ عَلَى أَوْلاَدِ الْحُسَيْنِ ) وَ عَلَى أَصْحَابِ الْحُسَيْنِ

سلام بر ابا عبدالله (ع) و ارواح مقدسي كه به آستانت در آمدند ، درود خداوند هميشه بر تو باد ، تا هستم درهر شب و روز …
زائر علاوه بر اين درخواست ، عهد ي كه مخصوص زيارت است ، براي تقويت خود تقاضا مي كند و مي خواهد كه خداوند اين زيارت را آخرين زيارت او قرار ندهد .
در اين فرازها ، زيارت معني بعيدي دارد و در اصل زائر، معرفت ، آشنائي و ملاقات خداوند را براي هميشه مي خواهد ، وي به شفاعت و رابطه ی امام بزرگوار خود تاسي مي كند تا شايد جلاي قلوب و شفاء صدور و روشني ابصار بيابد .
او براي درك و كسب فيوضات از هدايت گري امامان غافل نبوده از امام رئوف خود امام حسين(ع)و زينت عبادت كنندگان علي بن الحسين(ع) و اصحاب پاك و دلاور سيد شهيدان چنين درخواستي دارد . تاخود واقف شده باشد كه چگونه فرزند آدمي نه در راه پدر، بلكه در راه خداوندكه پدر هم پيرو آن است ايثار و فداكاري دارد ، لذا او هم بايد ولايت را به فهم و تعقل بپذيرد و ادامه دهنده ي آن باشد .
زائر سپس آخرين فراز دعا را مي خواند .


اللَّهُمَّ خُصَّ أَنْتَ أَوَّلَ ظَالِمٍ بِاللَّعْنِ مِنِّي وَ ابْدَأْ بِهِ أَوَّلاً ثُمَّ (الْعَنِ) الثَّانِيَ وَ الثَّالِثَ وَ الرَّابِعَ‏اللَّهُمَّ الْعَنْ يَزِيدَ خَامِساً وَ الْعَنْ عُبَيْدَ اللَّهِ بْنَ زِيَادٍ وَ ابْنَ مَرْجَانَةَ وَ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَ شِمْراً وَ آلَ أَبِي سُفْيَانَ وَ آلَ زِيَادٍ وَ آلَ مَرْوَانَ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ
هر چند مراد از اين چهار نفر معلوم است ، ولي در اينجا قصه ي ظريفي است .
سيدِ محقق شهيد ثالث ، قاضي نورالله شوشتري در كتاب مجالس المومنين در ذيل ترجمه شيخ الطائفه ابو محمدبن الحسن الطوسي ايراد كرده است كه بعضي از مخالفان به گوش خليفه ي عباسي رسانده كه او و اصحاب او ، صحابه را سب مي كنند و كتاب مصباح كه دستور اعمال سنت متجهدان ايشان است ، بر آن گواهي مي دهد .
خليقه ، شيخ و كتاب را خواست و توضيح طلب كرد ، شيخ منكر شد و منظور اول ظالم را قابيل ، ثاني را عاقد كشنده ي ناقه ي صالح ، ثالث را قاتل يحيي بن ذكريا و رابع را ابن ملجم مرادي معرفي كرد .
زائر در اين جا براي چندمين بار رده هاي ستادي كفر را مطرح كرده و از آنها بيزاري مي جويد و لعن و نفرين ، برايشان آرزو مي كند .

اللَّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ حَمْدَ الشَّاكِرِينَ لَكَ عَلَى مُصَابِهِمْ الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَى عَظِيمِ رَزِيَّتِي‏اللَّهُمَّ ارْزُقْنِي شَفَاعَةَ الْحُسَيْنِ يَوْمَ الْوُرُودِوَ ثَبِّتْ لِي قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَكَ مَعَ الْحُسَيْنِ وَ أَصْحَابِ الْحُسَيْنِ الَّذِينَ بَذَلُوا مُهَجَهُمْ دُونَ الْحُسَيْنِ عليه السلام‏

آنگاه بايد به سجده رفت و خداوند را به شكرانه ي فيض بزرگ زيارت و معرفت و شناخت ائمه و معصومين و انتخاب راه ، سپاس گفت ، سپاس و حمدي كه اختصاص به شكر كنندگان واقعي دارد .
زائر در اين لحظه كه اوج درك و دريافت فيوضات رباني است از يادآوري اين مصيبت بزرگ غافل نمي ماند تابه درك عاليه معصومين نائل گردد وشفاعت آنان را به عنوان بالاترين پشتوانه در ورود به جهان آخرت همراه داشته باشد و بتواند ثابت قدمي خود را اثبات نمايد .
او خلوص ، پاكي و صداقت خودرا به منشاء پاكي ها مربوط مي كند و با حسين (ع) ، اصحاب ، همراهان و بذل كنندگان جان در راه معشوق (راه امام شهيد) همراه مي گرددو آخرين درود خويش را به بركت اين همراهي نثار مي كند . كه براو سلام باد.
قدم صدق در اين جا ، پاي و سابقه فضل است كه چون انسان به اين راه رود به صدق ارادت و حق عقيدت در دنيا و آخرت ، رستگار خواهد بود و بايد اين رستگاري را در امتداد خط سرخ شهادت بجويد و ادامه دهنده ي آن باشد .
اميد كه خداوند ما را هم به لطف و كرم خود اميدوار نمايد و اعمال خالصي براي ما روزي نموده و آن را ذخيره ي آخرتمان قرار دهد . بحق حسين (ع) كه به ياد و مأ تمش اين جريده ي ناقص نگاشته شد .


منابع و مأخذ
ــــــــــ
· برداشت از كتب ادعيه ، راز نيايش منتظران (آيت الله موسوي اصفهاني ) و…
· حسيني ، سيد محمد ، بررسي كوتاهي پيرامون زيارت . تهران : دفتر نشر فرهنگ اسلامي ، 1364
· سياهپوش ، سيد محمود ، پرتوي از زيارت عاشورا .تهران: نشر ابجد ، 1357
· طهراني ، ابوالفضل ، شفاء الصدور في شرح زياره العاشورا . قم : سيد علي موحد ابطحي ، 1367
· عزيزي تهراني ، علي اصغر ، شرح زيارت عاشورا . قم : نشر دارالصادقين ، 1375
محدثي ، جواد ، زيارت عاشورا ، مقاله چاپ شده در روزنامه جمهوري اسلامي


[1] ) مفاتيح الجنان شيخ عباس قمي
[2] )ثار در اين جا (اين معني )همان دم است و اضافه به الله به جهت آن است كه نشان دهد خداوند ولي دم حسين سلام الله عليهما و مطالبه كننده خون اوست .به معني كين و خونخواهي هم آمده است.
[3] اشاره به نذري كه بني اميّه داشتند - دارد كه اگر حسين عليه السّلام كشته شود آن روز را عيد خود قرار دهند و اولاد خود را مسرور نمايند و به شكرانه ي اين فاجعه اين روز را روزه بگيرند.
[4] پسرِ زن خورنده ي جگرهاي انسان ، منظور هما ن هند مادر معاويه است كه پس از خوردن جگر حمزه سيد الشهداء به (آكِلَةِ الْأَكْبَادِ)معروف شد.
 
 
 

TRANSLATION

Peace be on you, O Abu Abdullah!

Peace be on you, O son of the Apostle of Allah!

Peace be on you, O son of the commander of the faithfuls, the forebear of the successors!

Peace be on you, O son of Fatimah, the choicest among the women of the worlds!

Peace be on you, O the select, surpassing, chosen in preference over all good of Allah, and son of Allah's (such) good.

Peace be on you, who was martyred while fighting heroically in the cause of Allah, the son of Allah's fearless warrior, you were isolated and had been attacked with a vengeance!

Peace be on you and on those souls who had gathered in your camp, and strided along with you, in your journey. I pray and invoke Allah to keep all of you tranquil and restful, for ever; so far I am alive, this is my prayer, and till nights and days follow each other.

O Abu Abdullah! unbearable is the sorrow, nerve-racking is the agony, you put up with,

for us and for all the (true) Muslims, crimes committed against you also shocked and unnerved the dwellers of the heavens, one and all.

May Allah condemn and damn the people who laid the basis and set up the groundwork,

to wander astray and turn aside from not only you and your family but to take liberties and bear hard upon you.

May Allah condemn and damn the people who tried to obscure and deny your office and status, willfully neglected your rank and class Allah had made know in clear terms. May Allah condemn and damn the people who killed you.

May Allah condemn and damn the abettors who instigated and had a part in your murder. I turn to you and Allah, away from them, their henchmen, their followers and their friends,

O Abu Abdullah, I pray and invoke Allah to send blessings on you. I make peace with those who make their peace with you,

I make war on those who go to war against you, till the Day of Judgement.

May Allah condemn and damn the family of Ziyaad and the family of Marwaan;

may Allah condemn and damn the group and the tribe of Umayyah, one and all, altogether;

may Allah condemn and damn the son of Marjaanah;

may Allah condemn and damn Umar son of Saad;

may Allah condemn and damn Shimr;

may Allah condemn and damn the people who bridled the horses and errected the saddles for your martyrdom. I, my father and mother are at your disposal. Profound is my sorrow for you. I beg Allah, who honoured you above others, to be generous towards me on account of you, and give me the opportunity to be with the victorious Imam, the descendent of Mohammad (blessings and peace be on him and on his children from Allah) at the time of the final and decisive war against Allah's enemies.

O my Allah make me attend to Your cause, sincerely, in every respect following in Husayn's footsteps, in this world and the hereafter. O Abu Abdullah, I pray and invoke Allah to send blessings on you. I come nearer and seek greater intimacy with Allah, with His Apostle, with Ameerul Moomineen, with Fatimah, with Hasan and with you, with the help of your love and patronage, cutting off every connection with those who took up arms against you and killed you. I disconnect all links with those who, in the beginning, took the first steps to take liberties with and bear hard upon you, I take refuge with Allah and His Apostle (blessings of Allah be on him and on his children), free from the guilt of associating with those who laid the foundation for (your suffering), devised and carried out their corrupt plan of action, boldly gave currency to reign of terror and cruelty to oppress you and your friends and followers; I detach myself from them and present myself to Allah and to you, I (first) seek greater intimacy with Allah and then with you to win your love and patronage, and to make friends with your friends, cut off all links with your enemies, and with those who planted the seeds of hostility against you, and reject and discard their associates, their followers and their friends. I make peace with those who made their peace with you, I search out and confront those who waged war against you, I make friends with those who stood by you, I strive against those who came in conflict with you, therefore, I make a request to Allah to acquaint (me) with the awareness that perceives you and your friends, to set me free from the corrupting influence of your enemies, to make me keep company with you in this would and in the Hereafter, stand firm beside you and follow your footsteps closely in this world and in the next world. I beseech Him that he helps me to reach your highly praised station, given to you by Allah, (to meet you), that He provides me the opportunity to fight for justice and fairplay alongwith and under the leadership of the rightly guided guide (in your progeny) who surely will come and speak the truth. I beseech Allah in the name of your right and the purpose He assigned to you, that He overwhelms me with grief in memory of your sorrows, more than the personal grief that torments any one who is in great agony, sorrows which have no parallel and overshadow all calamities that took place in the history of Islam, for that matter, through out the whole universe.

O my Allah, in my on the spot situation, treat me like him (or her) who obtains from You

(Your) blessings, mercy and forgiveness.

O my Allah, bring me to life again, after death, in the place Mohammad and his "Aal" (children) are dwelling, and make me depart from this world like Mohammad and his "Aal" (children) had left,

O my Allah this day is a day of rejoicing for the "Bani Umayyah", the herd of hardened criminals, the eternally damned and accursed group, a fact that had been made public by You and by Your Prophet (blessings of Allah be on him and on his children), who, in every place and at all occasions, drew attention of people to this truism.

O my Allah condemn and damn Abu Sufyaan, Yazid son of Muwa'awiyah and let it be an everlasting curse upon tem from You. Today the descendants of Ziyaad and Marwan make merry, laugh and dance because on this day they killed Husayn (blessings of Allah be on him).

O my Allah, therefore, double up the curse You brings upon them and also the punishment You decrees for them.

O my Allah, I seek nearness to You today in this frame of mind, cutting off all links with them for the rest of my life, denouncing them because of my love for Your Prophet and his children, peace be on him and them.

  

Then again say 100 times:

O my Allah condemn and damn the first tyrant who unjustly and wrongfully usurped that which rightly belonged to Mohammad and the children of Mohammad, and bring curse upon those who, after him, followed in his footsteps.

O my Allah condemn and damn those conspirators who vexed and harassed Husayn, showed eagerness, agreed mutually, and joined hands to kill him. O my Allah bring curse upon all of them.

 

Then again say 100 times:

Peace be on you, O Abu Abdullah, and on those souls who came to your camp to put themselves at your disposal.

So far I am alive and the days and nights follow each other I invoke Allah to send blessings on you for ever and ever.

May Allah not make my this pledge of close association, physical as well as spiritual, with you the last fulfillment.

Peace be on Husayn, and on Ali son of Husayn, and on the children of Husayn, and on the friends of Husayn.

 

Then say:

O my Allah, let the curse I call down on the head of the first tyrant stick like a leech; and stay put for ever on the first, then the second, the third and the fourth.

O my Allah damn and call down evil on the fifth, Yazid son of Mua'awyah, and bring a curse upon Ubaydullah son of Ziyaad, ibna Marjanah, Umar son of Saad, and Shimr, and on the descendants of Abu Sufyaan, on the descendants of Ziyaad, on the descendants of Marwaan, till the Day of judgement.

 

Then go is Sajdah and say:

O my Allah! (All) praise is for You (alone); praise of the "Ever-thankful to You", who glorify You whatever come to pass. (All) praise is for Allah for my deep-felt intense grief. O my Allah make available for me the recommendations of Husayn on the day I present myself before You, let me stand firm in safety before You on account of my sincere attachment with Husayn, alongwith him and his comrades, who sacrificed everything they had (heart, mind, soul and life) for Husayn, peace be on him.

 

 

 


 

 


 

ASSALAAMO A'LAYKA YAA ABAA A'BDILLAAHE ASSALAAMO A'ALAYKA UABNA RASOOLILLAAHE ASSALAAMO A'LAYKA YABNA AMEERIL MOMINEENA WABNA SAYYEDIL WASIYYEENA ASSALAAMO A'LAYKA YABNA FAATEMAATA SAYYEDATE NESAAIL A'ALAMEENA ASSALAAMO A'LAYKA YAA KHEYARATALLAAHE WABNA KHEYARATEHI ASSALAAMO A'LAYKA YAA SAARALLAAHE WABNA SAAREHEE WAL WITRAL MAWTOORA ASSALAAMO A'LAYKA WA A'LAL ARWAAHIL LATEE HALLAT BE FENAA-EKA A'LAYKUM MINNEE JAMEE-A'N SALAAMUL LAAHE ABADAN MAA BAQEETO WA BAQEYAL LAYLO WAN NAHAARO YAA ABAA A'BDILLAAHE LAQAD A'ZOMATIR RAZIYYATO WA JALLAT WA A'ZOMATIL MOSEEBATO BEKA A'LAYNAA WA A'LAA JAMI'E AHLIL ISLAAME WA JALLAT WA A'ZOMAT MOSEEBATOKA FIS SAMAAWAATE A'LAA JAMEE-E' AHLIS SAMAAWAATE FA LA-A'NALLAAHO UMMATAN ASSASAT ASAASAZ ZULME WAL JAWRE A'LAYKUM AHLAL BAYTE WA LA-A'NALLAAHO UMMATAN DAFA-A'TKUM A'N MOQAAMEKUM WA AZAALATKUM A'N MARAATEBOKOMULLATEE RATTABAKOMULLAAHO FEEHAA WA LA-A'NALLAAHO UMMATAN QATALATKUM WA LA-A'NALLAAHUL MOMAH-HEDEENA LAHUM BIT TAMKEENE MIN QETAALEKUM WA BAREA-TO ILALLAAHE WA ILAYKUM MINHUM WA MIN ASHYAA-I'HIM WA ATBAA-E'HIM WA AWLEYAAEHIM YAA ABAA A'BDILLAAHE INNEE SILMUN LEMAN SAALAMAKUM WA HARBUN LEMAN HAARABAKUM ELAA YAWMIL QEYAAMATE WA LA-A'NALLAAHO AALA ZEYAADIN WA AALA MARWAANA WA LA-A'NALLAAHO BANEE UMAYYATA QAATEBATAN WA LA-A'NALLAAHUBNA MARJAANAT WA LA-A'NALLAAHO O'MARABNA SAA'DIN WA LA-A'NALLAAHO SHIMRAN WA LA-A'NALLAAHO UMMATAN ASRAJAT WA ALJAMAT WA TANAQQABAT LE QETAALEKA BE ABEE ANTA WA UMMEE LAQAD A'ZOMA MOSAABEE BEKA FA ASALULLAAHAL LAZEE AKRAMA MAQAAMAKA WA AKRAMANEE BEKA AN YARZOQANEE TALABA SAAREKA MA-A' EMAAMIN MANSOORIN MIN AHLE BAYTE MUHAMMADIN SALLALLAAHO A'LAYHE WA AALEHEE ALLAAHUMMAJA'LNEE I'NDAKA WA JEEHAN BIL HUSAYNE FID DUNYAA WAL AAAKHERATE YAA ABAA A'BDILLAAHE INNEE ATAQARRABO ELALLAAHE WA ELAA RASOOLEHEE WA ELAA AMEERIL MOMINEENA WA ELAA FAATEMATA WA ELAL HASANE WA ELAYKA BE MAWAALAATEKA WA BIL BARAA-ATE MIMMAN QAATALAKA WA NASABA LAKAL HARBA WA BIL BARAAA-ATE MIMMAN ASSASA ASAASAZ ZULME WAL JAWRE A'LAYKUM WA ABRAO ELALLAAHE WA ELAA RASOOLEHEE  MIMMAN ASSASA ASAASA ZAALEKA WA BANAA A'LAYHE BUNYAANAHU WA JARAA FEE ZULMEHEE WA JAWREHI A'LAYKUM WA A'LAA ASHYAA-E'KUM BARIA'TO ELALLAAHE WA ELAYKUM MINHUM WA ATAQARRABO ELALLAAHE SUMMA ELAYKUM BE MAWAALAATEKUM WA MOWAALAATE WALIYYEKUM WA BIL BARAAA-ATE MIN AA'-DAAA-EKUM WAN NAASEBEENA LAKOMUL HARBA WA BIL BARAAA-ATE MIN ASHYAA-I'HIM WA ATBAA-E'HIM INNEE SILMUN LEMAN SAALAMAKUM WA HARBUN LEMAN HAARABAKUM WA WALIYYUN LEMAN WAALAAKUM WA A'DUWWUN LEMAN A'ADAAKUM FA AS-ALULLAAHALLAZEE AKRAMANEE BE MAA'REFATEKUM WA MAA'REFATE AWLEYAAAEKUM WA RAZAQANIL BARAAA-ATA MIN AA'-DAAA-EKUM WA AN YAJ-A'LANEE MA-A'KUM FID DUNYAA WAL AAKHERATE WA AN YUSABBETA LEE I'NDAKUM QADAMA SIDQIN FID DUNYAA WAL AAKHERATE WA AS-ALOHOO AN YOBALLEGHANIL MAQAAMAL MAHMOODA LAKUM I'NDALLAAHE WA AN YARZOQANEE TALABA SAAREE MA-A' EMAAMIN HODAN ZAHERIN NAATEQIN BIL HAQQE MINKUM WA AS-ALULLAAHA BE-HAQQEKUM WA BISHSHAANIL LAZEE LAKUM I'NDAHU AN YOA'-TEYANEE BE MOSAABEE BEKUM AFZALA MAA YOA'-TEE MOSAABAN BE-MOSEEBATIN MOSEEBATAN MAA AA'-ZAMAHAA WA AA'-ZAMA RAZIYYATAHAA FIL ISLAAME WA FEE JAMEE-I'S SAMAAWAATE WAL ARZ ALLAAHUMMAJ-A'LNEE FEE MAQAAMEE HAAZAA MIMMAN TANAALOHU MINKA SALAWAATUN WA RAHMATUN WA MAGHFERATUN ALLAAHUMAJ-A'L MAHYAAYA MAHYAA MUHAMMADIN WA AALE MUHAMMADIN WA MAMAATEE MAMAATA MUHAMMADIN WA AALE MUHAMMADIN ALLAAHUMMA INNA HAAZAA YAWMUN TABARRAKAT BEHEE BANOO UMAYYATA WABNO AAKELATIL AKBAADIL LA-E'ENOBNUL LA-E'ENE A'LAA LESAANEKA WA LESAANE NABIYYEKA SALLALLAAHO A'LAYHE WA AALEHEE FEE KULLE MAWTENIN WA MAWQEFIN WAQAFA FEEHE NABIYYOKA SALLALLAAHO A'LAYHE WA AALEHEE ALLAAHUMMA AL-A'N ABAA SUFYAAN WA MO-A'AWEYATA WA YAZEEDABNA MO-A'AWIYATA A'LAYHIM MINKAL LAA'-NATO ABADAL AABEDEENA WA HAAZAA YAWMUN FAREHAT BEHEE AALO ZEYAADIN WA AALO MARWAANA BE-QATLEHOMUL HUSAYNA SALAWAATULLAAHE A'LAYHE ALLAAHUMMA FAZAA-I'F A'LAYHEMUL LAA'-NA MINKA WAL A'ZAABAL ALEEMA ALLAAHUMMA INNEE ATAQARRABO ELAYKA FEE HAAZAL YAWM WA FEE MAWQEFEE HAAZAA WA AYYAAME HAYAATEE BIL BARAAA-ATE MINHUM WAL LAA'-NATE A'LAYHIM WA BIL MOWAALAATE LE-NABIYYEKA WA AALE NABIYYEKA A'LAYHE WA A'LAYHEMUS SALAAMO

Then again say 100 times:

ALLAAHUMMAL-A'N AWWALA ZAALEMIN ZALAMA HAQQA MUHAMMADIN WA AALE MUHAMMADIN WA AAKHERA TAABE-I'N LAHU A'LAA ZAALEKA ALLAAHUMMAL-A'NIL E'SAABATAL LATEE JAAHADATIL HUSAYNA WA SHAAY-A'T WA BAAY-A'T WA TAABA-A'T A'LAA QATLEHEE ALLAHUMMAL-A'NHUM JAMEE-A'N

Then again say 100 times:

ASSALAAMO A'LAYKA YAA ABAA A'BDILLAAH WA A'LAL ARWAAHILLATEE HALLAT BEFENAA-EKA A'LAYKA MINNE SALAAMULLAAHE ABADAN MAA BAQEETO WA BAQEYAL LAYLO WAN NAHAARO WA LAA JA-A'LAHULLAAHO AAKHERAL A'HDE MINNEE LE-ZEYAARATEKUM ASSALAAMO A'LAL HUSAYNE WA A'LAA A'LIYYIBNIL HUSAYNE WA A'LAA AWLAADIL HUSAYNE WA A'LAA ASHAABIL HUSAYNE

 Then say:

ALLAAHUMMA KHUSSA ANTA AWWALA ZAALEMIN BIL-LAA'-NE MINNEE WABDAA BEHEE AWWALAN SUMMAS SAANEYA WAS SAALESA WAR RAABE-A' ALLAAHUMMAL-A'N YAZEEDA KHAAMESAN WAL-A'N O'BAYDALLAAHIBNA ZEYAADIN WABNA MARJAANAH WA O'MARABNA SAA'DIN WA SHIMRAN WA AALA ABEE SUFYAANA WA AALA ZEYAADIN WA AALA MARWAANA ELAA YAWMIL QEYAAMATE

 Then go is Sajdah and say:

ALLAAHUMMA LAKAL HAMDO HAMDASH SHAAKEREENA LAKA  A'LAA MOSAABEHIM ALHAMDO LILLAAHE A'LAA A'ZEEME RAZIYYATEE ALLAAHUMMAR-ZUQNEE SHAFAA-A'TAL HUSAYNE YAWMAL WOROODE WA SABBIT LEE QADAMA SIDQIN 'INDAKA MA-A'L HUSAYNE WA ASHAABIL HUSAYNIL LAZEENA BAZALOO MOHAJAHUM DOONAL HUSAYNE A'LAYHIS SALAAMO

 

 

 

ادامه نوشته

عاقبت جسارت به قبر مبارک امام حسین علیه السلام

عاقبت جسارت به قبر مبارک امام حسین علیه السلام :

حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ عَبْدِ الْعَزِیزِ، ثنا إِسْحَاقُ بْنُ إِبْرَاهِیمَ الْمَرْوَزِیُّ، ثنا جَرِیرٌ، عَنِ الْأَعْمَشِ، قَالَ: خَرِئَ رَجُلٌ مِنْ بَنِی أَسَدٍ عَلَى قَبْرِ حُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ رَضِیَ اللهُ عَنْهُ . قَالَ: فَأَصَابَ أَهْلَ ذَلِکَ الْبَیْتِ خَبْلٌ وجُنُونٌ وَجُذَامٌ وَمَرَضٌ وفَقْرٌ.

المعجم الکبیر للطبرانی،ج۳،ص۱۲۸،ح۲۸۶۰ ط مکتبه ابن تیمیه

اعمش نقل می کند که مردی از بنی اسد بر قبر حسین بن علی رضی الله عنه مدفوع کرد { العیاذ بالله }.اهل آن خانه به دیوانگی و جنون و جذام و بیماری و فقر گرفتار شدند.

سند روایت صحیح است و هیثمی نیز در مجمع الزوائد آن را تصحیح می کند.

 Tell us on bin Abdul Aziz, idol Ishaq bin Ibrahim al-Marwazi, idol Jarir, Aloamc, he said: dung man of the sons of a lion on the tomb of Hussein bin Ali may Allah be pleased with him. He said: hitting people such case the house dementia and madness and leprosy and disease and poverty.

طبری (از علمای بزرگ اهل سنت) و تالیف کتاب دو جلدی در جمع طرق حدیث غدیر !

طبری (از علمای بزرگ اهل سنت) و تالیف کتاب دو جلدی در جمع طرق حدیث غدیر !

حدیث غدیر یکی از احادیث فوق تواتر می باشد که با این وجود عده ای از متعصبین و معاندین و نواصب (همچون ابن تیمیه و ابن حزم) در پی تشکیک در آن برآمده اند. از این رو به سخن شمس ابن کثیر در مورد تالیف کتاب در جمع طرق حدیث غدیر از جانب طبری اشاره می کنیم.

قُلْتُ: وَقَدْ رَأَیْتُ لَهُ کِتَابًا جَمَعَ فِیهِ أَحَادِیثَ غَدِیرِ خُمٍّ فِی مُجَلَّدَیْنِ ضَخْمَیْنِ، وَکِتَابًا جَمَعَ فِیهِ طُرُقَ حَدِیثِ الطَّیْرِ.

البدایه والنهایه لابن کثیر،ج۱۴،ص۸۴۹ ط دار هجر

من (ابن کثیر) می گویم : کتابی از طبری دیدم که در آن احادیث غدیر خم را در دو جلد جمع کرده بود و کتابی از او دیدم که طرق حدیث طیر را در آن جمع کرده بود.

حدیث غدیر و حدیث طیر به قدری کثیر الطرق بوده که عالمی همچون طبری در جمع طرق آن کتاب تالیف می کند و این نشان از استحکام و اصالت فوق تواتر این احادیث دارد.

 

 

پخش زنده شبکه ولایت

پخش زنده با کيفيت 450 کيلوبيت
پخش زنده با کيفيت 350 کيلوبيت
پخش زنده با کيفيت 240 کيلوبيت
پخش زنده با کيفيت 90 کيلوبيت
پخش زنده فقط بصورت صوت
البث المباشر قناة الولاية
البث المباشر لکیفیة الاتوماتیک
البث المباشر قناة الولایة بالکیفیة 500 کيلوبيت
البث المباشر قناة الولایة بالکیفیة 256 کيلوبيت
البث المباشر قناة الولایة بالکیفیة 128 کيلوبيت
البث المباشر قناة الولایة لصوت
دکتر سيد محمد حسيني قزويني

شیعه
مسلمان
شیعه این است
شیعه برادر سنی
سنی برادر شیعه
شیعه مهربان است
پخش زنده شبکه ولایت
شیعه به همه کمک می کند
شیعه جنگ را دوست ندارد
شیعه مردم جهان را دوست دارد
شیعه صلح و دوستی را دوست دارد
Shia
Muslim
Shia is
Shia kind
Shia Sunni brothers
Sunni-Shia brothers
Shia do not like war
Shiite helps everyone
Shia people in the world loves
Shia loves peace and friendship
Live broadcast network province

ایرانیان چگونه شیعه شدند؟

 ایرانیان چگونه شیعه شدند؟

سابقه دین اسلام در سرزمین ايران به عصر حیات «پیامبر اکرم(ص)» و نامه آن حضرت به «خسرو پرویز» شاه ایران برمی‏گردد؛ و ورود رسمی این دین به این سرزمین، به سال 16 هجري و در زمان حکومت «عمر بن خطاب» خليفه دوم.

اما سؤال اساسي اين است که به رغم ورود اسلام به ايران در دوره خلفا و همچنين به رغم آنکه ايرانيان قرون اوليه، اکثراً جزو اهل سنت بودند، چگونه شد که هم اينک شاهد اکثريت ايرانيان شيعي هستيم؟

به نوشته نویسنده وبلاگ وبلاگ انرژی هسته ای در این مطلب بحث کلامي مطرح نيست. بلکه از دیدگاه "جامعه‏شناسي تاريخي" بررسی می‏کنیم که چه تحولاتی باعث شد که اکثر ایرانیان، شيعه شوند.

در خصوص سؤال فوق دو دسته پاسخ ارائه شده است:

1. پاسخ هاي نادرست و افسانه‏اي.

2. پاسخ صحيح و منطقي.

در اينجا ضمن طرح چند پاسخ افسانه‏اي و نقد آنها، در انتها پاسخ صحيح را ارائه خواهيم کرد.

1. پاسخ‏هاي نادرست و افسانه‏ای:

1 ـ 1. ازدواج امام حسين (ع) با شهربانو دختر يزدگرد سوم از سلسله ساساني، باعث علاقه ايرانيان به اهل بيت(ع) و در نتیجه تشيع ايرانيان شده است.

نقد اين پاسخ:

اولاً: اساس چنين داستاني صحيح نيست.

ثانياً: لازمه‏ی صحت اين داستان آن است که ايرانيان مي‏بايست به خود سلسله ساسانيان علاقه داشته باشند، تا به دامادشان هم علاقه داشته باشند. در حالي که ایرانیان اجازه داده‏اند تا اين سلسله براحتي فرو بپاشد و حتي يزدگرد نيز پا به فرار گذاشت و در شهرهاي مختلف ايران آواره بود تا اين که سرانجام توسط "آسياباني ایرانی" در "مرو" کشته شد.

ثالثاً: پاسخ ديگري هم شهيد مطهري مي‏دهد و آن اينکه تعدادي از امويان هم با ساسانيان پيوند زناشويي بستند. پس چرا ايرانيان نسبت به امويان علاقه‏مند نشدند؟

2 ـ 1. ايرانيان در اصل ضد اعراب، ضد اسلام و ضد مسلمانان بوده‏اند. وقتي ايران توسط مسلمانان فتح شد، ايرانيان مجبور بودند در ظاهر بگويند ما مسلمان شده‏ايم و الا کشته مي‏شدند يا بايد جريمه مي‏پرداختند. لذا در ظاهر اسلام را قبول مي‏کردند اما در واقع همان عقايد زرتشتي‏گري و عقايد قبل از اسلام خود را حفظ کردند و ادامه دادند لکن تحت عنوان شيعه. پس تشيع، مذهبي است که در اصل به دست ايرانيان ساخته شده و ربطي به اسلام ندارد، بلکه مذهبي ايراني است.

نقد اين پاسخ:

اولاً: اين نظريه زماني مي‏تواند صحيح باشد که رهبران اصلي شيعه ايراني باشند؛ در حالي که همه رهبران اصلي شيعه که ائمه معصومين عليهم السلام هستند، عرب هستند.

ثانیاً: اين نظريه در صورتي صحيح است که شيعيان اوليه همه ايراني باشند در حالي که جز تعداد کمي از شيعيان اوليه ـ نظير «جناب سلمان فارسي» ـ غالب شيعيان از عرب‏ها بودند.

ثالثاً: نظريه فوق وقتي مي‏تواند صحيح باشد که منابع و متون اصلي شيعه با ساير مسلمانان تفاوت مي‏داشت و مي‏بايست اين تفاوت در منابع ايراني خود را نشان دهد. در حالي که اينطور نيست. اولين منبع اصلي مسلمان قرآن کريم است که شيعه و غير شيعه به آن اعتقاد دارند. دومين منبع سنت است. اجماع هم به همان کتاب و سنت برمي‏گردد و عقل به مستقلات عقليه باز مي‏گردد که اختصاص به ايرانيان ندارد بلکه مربوط به همه است.

رابعاً: نظريه فوق وقتي مي‏توانست قرين واقع باشد که ايرانيان از همان قرون اوليه تماماً شيعه باشند. در حالي که ايرانيان در اين دوره‏ها غالباً غير شيعه بوده و به اسلام اهل سنت گرايش داشتند و اکثر رهبران اهل سنت هم از ايرانيان بودند. همچنين مؤلفان متون ديني اهل سنت اکثراً ايراني هستند و اين نکته‏اي است که شهيد مطهري در کتاب خدمات متقابل اسلام و ايران مي‏آورد.

خامساً: رهبران و دانشمندان شعيه تا قرن دهم اکثراً غيرايراني بودند و خارج از ايران زندگي مي‏کردند. «شيخ مفيد»، «سيد مرتضی»، «محقق حلي»، «شهيد اول و ثانی» و علماي جبل عامل که بعدها به دعوت صفويه به ايران آمدند و همچنين «محقق کرکي» که حوزه‏هاي علميه شيعه را در ايران و عراق و مناطق ديگر گسترش داد، همه غيرايراني بودند. اين نکته صحيح است که فرهنگ، زبان و زمان و مکان و رسم و عادات در آموزه‏هاي مذهبي تأثيرگذار است. اما اينگونه نيست که اين عوامل سبب شوند يک مذهب تشيع خاص ايرانيان تأسيس شده باشد. اتفاقاً فقه شيعي بر عنصر زمان و مکان، تاريخ و غيره تأکيد فراوان دارد. بنابراين، تأثير و تاثر قابل انکار نيست ولي مسأله نمي‏تواند تعيين کننده باشد.

برخي آموزه‏هاي فلسفي قبل از اسلام به بعد از اسلام هم منتقل شده است. بعضي از عادات و داستان‏ها هم منتقل شده است. در واقع ايرانيان برخي از ميراث‏هاي خود را حفظ کرده‏اند، اما آن را هرگز جزيي از تشيع ندانسته‏اند. بلکه يکسري از اين مسائل مربوط به آداب و رسوم ملي ماست که ربطي به تشيع ندارد. مثل زبان فارسي، عيد نوروز و... ايرانيان هيچ گاه زبان فارسي را رها نکردند. زيرا بين اسلام و ايران تضادي نبوده است. بلکه در مواردي که تعارضي وجود داشته، ايرانيان خود به نفع اسلام از آن دست کشيده‏اند و اسلام را مقدم دانسته‏اند.

3 ـ 1. ايرانيان تا قرن دهم سني بودند. از آن پس با زور صفويان به شيعه گرايش يافتند. زيرا شاه اسماعيل صفوي وقتي در تبريز تاج گذاري کرد، بسياري از سني‏ها را قتل عام نمود.

نقد پاسخ فوق:

اولاً: شاه اسماعيل يک جوان 14 ساله بود و نمي‏توان پذيرفت که وي بدون حمايت شيعيان به قدرت رسيده باشد. زيرا منطقي نيست که حاميان وي از سني‏ها باشند و عليه مذهب خود، شاه اسماعيل را به نفع مذهب تشيع حمايت کنند. بنابراين، در ايران آن زمان شيعيان زيادي وجود داشته‏اند که صفويه به اتکاي آنان توانسته‏اند قدرتي تشکيل دهند و در برابر عثماني که يک امپراتوري پر قدرت مدعي سني بود، بايستند و مقابله کنند و در نهايت حکومت تشکيل دهند.

ثانیاً: در تاريخ ثابت نشده است که صفويه با زور شمشير شيعه را در ايران به وجود آورده باشند. البته به صورت جزيي و موردي، اهل سنت مورد آزار صفويان واقع مي‏شدند، چنانکه شيعيان مورد آزار عثماني‏ها قرار مي‏گرفتند. روشن است که عمل هر دو حکومت نادرست و غيراسلامي بوده است.

2. پاسخ صحيح و منطقی:

نخست بايد بپذيريم که استقرار و نفوذ يک مذهب در ميان يک قوم، امري نه دفعي بلکه به صورت تدريجي است. ما نبايد به دنبال تاريخ خاص و معيني باشيم. به نظر مي‏رسد از زماني که اولين ايراني به تشيع گرايش يافته تا زماني که تشيع در ايران فراگير شد و اکثريت ايرانيان را شيعيان تشکيل دادند، حدود 10 قرن به طول انجاميده باشد.

اتفاقاتي که طي 10 قرن اوليه اسلام در ايران به وقوع پيوست باعث فراگيري تشيع در ايران شد که به اجمال مي‏توان آنها را اینگونه مرور کرد:

1 ـ 2. نخست آنکه «جناب سلمان» صحابه با وفاي پيامبر و اهل بيت، فردي ايراني و شيعي بود. در يمن نيز ايرانياني وجود داشتند که متمايل به سمت اهل بيت بودند. يمن توسط حضرت علي (ع) و در زمان حيات رسول اکرم (ص) به اسلام ایمان آورد و اهل یمن از همان زمان با حضرت علي (ع) آشنا شدند؛ در حالی که ساحل خليج فارس تا يمن تحت نفوذ ايران بود.

2 ـ 2. در دوره خليفه دوم، وي تبعیض‏هایي بين عرب و عجم قائل شد که موجب آزردگي خاطر ايرانيان گردید. پس از کشته شدن خليفه دوم به دست یک ایرانی، فرزند وي چند تن از ايرانيان موجود در مدينه را به قتل رساند. اما وقتي حضرت علي(ع) به حکومت رسید اعلام کرد که بين عرب و عجم تفاوتي نيست و عرب هيچ گونه فضلي بر عجم ندارد و اين باعث شد تا ايرانيان به حضرت علي(ع) گرايش پيدا کنند. همچنانکه «امام زین العابدین(ع)» با خریدن و آزاد کردن تعداد زیادی از بردگان و بندگان غیر عرب، جمعیت زیادی از موالیان در مدینه ایجاد کرد که محب اهل بیت(ع) بودند.

3 ـ 2. پس از شهادت حسين بن علي(ع) ايرانيان متوجه شدند از اسلام دو قرائت وجود دارد: اسلام يزيدي و اسلام حسيني. بني اميه با آن سابقه ظلم‏ها و اعمال تبعيض‏ها نمي‏توانست در قلوب ايرانيان جايي داشته باشد و به صورت طبيعي ايرانيان به سوي امام حسين(ع) و اهل بیت(ع) گرايش پيدا کردند و بعدها در سقوط بني اميه بيشترين کمک‏ها را نمودند. زيرا بني عباس با شعار حمايت از آل محمد (ص) قيام کردند. اما بعد معلوم شد که اين جريان نيز با جريان اهل بيت فاصله دارد.

4 ـ 2. در طول تاریخ، برخي از شاگردان امام جعفر صادق و ساير ائمه ـ عليهم السلام ـ در ايران حضور يافتند و به طور گسترده مکتب اهل بيت(ع) را تبليغ کرده و ايرانيان را به مذهب آنان دعوت مي‏کردند.

5 ـ 2. حضور حضرت امام رضا(ع) در خراسان عامل ديگري است. يکي از دلايلي که «مأمون» مي‏خواست امام رضا(ع) را وليعهد کند، مقابله با عرب‏هایي بود که از برادرش «امين» حمايت مي‏کردند. تحليل وي اين بود که با ولايت عهدي امام رضا(ع) هم ايرانيان شيعي را به سوي خود جذب خواهد کرد و هم شيعيان عرب؛ و اين باعث تقويت قدرت وي و ضعف امين خواهد شد.

6 ـ 2. بسیاری از امام زادگان از ظلم «منصور دوانيقي» و دیگر خلفای ستمگر به ايران آمدند و پراکندگي آنان در سراسر ايران عامل ديگري در گسترش تشيع در ايران بود. همانطور که حضور «حضرت معصومه(س)» در قم، «حضرت شاه چراغ(ع)» در شيراز و «حضرت عبدالعظیم(ع)» در ری، از دلايل مهم روي آوري مردم ايران به سمت تشيع است.

7 ـ 2. در عصر سلاطین شیعه‏ی آل‏بويه موجبات تبليغ مکتب اهل بیت(ع) بیش از پیش فراهم شد و کتب مهم شيعي مثل تهذيب، استبصار، کافي و من لايحضره الفقيه در اين زمان تأليف شد. بزرگاني چون شيخ صدوق، شيخ مفيد، شيخ طوسي، سيد مرتضي و سيد رضي توانستند در این عصر اسلام شيعي را به مردم معرفي نمايند.

8 ـ 2. در دوره ايلخانان، حضور علامه حلي به مدت 10 سال در ايران و آزادي وي در بيان احکام و مهارت او در فقه و کلام و نيز تلاش‏هاي «خواجه نصير الدين طوسي» عامل ديگري در اين زمينه است.

9 ـ 2. حلقه آخر اين جريان تاسيس دولت صفويه و اعلام تشيع به عنوان مذهب رسمي و حضور و دعوت از علماي شيعه از سراسر جهان اسلام است. اين همه سبب شد تا بالاخره در عصر صفويه پس از طي 10 قرن، اسلام شيعي در ايران گسترش يابد و به صورت يک مکتب و مذهب فراگير در اين کشور معرفي شود.

مشرق نیوز  و سایت شهید آوینی

?How were Iranian Shia
**********************
ترجمه توسط مترجم گوگل
مطالب یک کم اشتباه و یا ناقص ترجمه می شود

Translation by Google Translator
Things a little wrong or incomplete translated

 

***********
History of Islam in Iran in the evening of life, "the Holy Prophet (PBUH)" and a prophet to "Khosrow Parviz" returned the Shah of Iran and the official religion of entry to the territory, in the year 16 AD during the reign of 'Umar Ibn al-Khattab "The second caliph.

But the question is that in spite of Islam in Iran in the early centuries of the caliphs and although Iranians, mostly among the Sunni, the Shia are the majority of Iranians saw how that already?

The author of the blog blog nuclear energy there is in this theological debate. But from the perspective of "historical sociology" Let us examine what developments led to the majority of Iranians are Shi'a.

The above question is presented in two categories:

1. Incorrect answers legendary.

2. The correct answer is reasonable.

Here, a few call mythical and criticizing them, in the end, will provide the correct answer.

1. Incorrect answers legend:

1 1. Marriage of Imam Hussein (AS) Sh girl Yazdgerd third of Sassanid dynasty, the Iranian interest in Bayt (AS) and thus the Shiite Iranians.

Review this response:

Firstly, according to the story is not true.

Secondly, it is necessary for the validity of this story is that the Iranians should be of interest to the Sassanid Dynasty, to be interested in-law. While the Iranians have allowed this series to collapse easily, even Yazdgerd also ran off and was displaced in different cities of Iran until the end by "Iranian Milling" in "Mary" was killed.

Thirdly, the answer is another Motahari and a number of Umayyad tied with Sassanid marriage. So why the Iranians than the Umayyads were not interested?

2 1. Iranians are essentially anti-Arab, anti-Islam and anti-Muslim, respectively. When Iran was conquered by Muslims, Iranians apparently had to say we have been Muslims were killed, otherwise they must pay the penalty. It appeared to accept Islam, but in fact the ideas and beliefs of Zoroastrianism to Islam, and continued to maintain, however, as the Shiites. The Shiite, Iranian religious who originally made and nothing to do with Islam, but Iranian religious.

Review this response:

Firstly, this theory may be correct when the leaders of the Iranian Shiites, while all the major leaders of Shiite Imams are infallible, are Arabs.

Secondly, if the theory is correct that all Iranians are Shiites, while only a few of the early Shiites as "Mr. Salman Farsi" were the dominant Shiite Arabs.

Third, this theory may be correct when the main Shia literature and must differ with other Muslims to show the difference in Iranian sources. While it is not. The main source of Shia and non-Shia Muslims, the Quran is to believe it. The second source is the Sunnah. Consensus and tradition goes back to the book and the reason goes back to independent intellectual who does not Iranians but for everyone.

Fourthly, when the theory is accompanied in the early centuries of all Iranians are Shiite. While these courses are often non-Iranian Shiite and Sunni Islam tended and most Sunni leaders from the Iranians. The authors are Iranian religious texts are mostly Sunni Muslims, a fact that Islam and Iran's Shahid Motahari in mutual service.

Fifth, leaders and Shiite scholars to the tenth century and most of them were foreigners lived abroad. "Sheikh Mufid," "Seyyed Morteza", "researcher solution, '' the first and second martyr" and invited scholars later Safavid Jabal came to Iran and "research of Cashmere," which Shiite seminaries in Iran and Iraq and other developed areas, all were foreigners. It is true that the culture, language and customs and habits of the time and place of religious doctrine influences. But it is not certain that these factors cause an Iranian Shiism is established. Incidentally Shiite jurisprudence on the element of time and place, date, etc. has emphasized. Thus, interactions can not be ignored, but the problem could not be determined.

Some philosophical teachings of Islam to Islam to be transferred. Some of the habits and stories have been passed. The Iranians have retained some of their heritage, but it would never have considered a part of Shiism. But a series of issues related to our national customs that have nothing to do with Shiism. Like Persian, Persian New Year and ... the Iranians did not let go. It is not a conflict between Islam and Iran. But in cases where there is conflict, the Iranians have abandoned it in favor of Islam and Islam have taken precedence.

1. Iranians were age 3 until the tenth century. Since then, the Safavids to Shiite force were trends. The Safavid Shah Ismail I was crowned in Tabriz, many Sunnis were slaughtered.

Review the answers above:

Firstly, Shah Ismail, a young 14-year-old can not be accepted and that he came to power without the support of the Shiites. It is not reasonable that the Sunnis are his supporters and against their religion, Shah Ismail in favor of Shiite support. Therefore, there are many Shiites in Iran at the time that they have been able to rely on the power of the Safavid form and the Ottoman Empire that a powerful claim to be age, stand up and fight, and finally form a government.

Secondly, the date is not fixed by the sword Shia Safavids in Iran are created. The case in detail and, indeed Safavids were abused Sunni, Shia, as the Ottomans were abused. It is clear that the action of both government and non-Muslim is incorrect.

2. The correct answer is logical:

First, we must accept that the establishment of a religious influence among the people, it is not waste but gradually. We should follow the specific date to be specified. It seems that when the first Iranian Shiites tend to be inclusive when the Shiites in Iran and the Shiites formed the majority of Iranians, is lasted about 10 centuries.

Events that occurred during the 10 centuries of Islam in Iran Shiite learning in Iran would be such that they can be reviewed in brief:

1 2. First, "Mr. Salman" loyal companions of the Prophet and the Ahl al-Bayt, an Iranian and Shiite. In Yemen, there were Iranians were willing to bits. Yemen by Imam Ali (AS) and during the lifetime of the Prophet (PBUH) and believes in Islam and people of Yemen at the time of Imam Ali (AS) were exposed while under the influence of Iran's Persian Gulf coast to Yemen.

2 2. During the second caliph, he was allowed discrimination between Arabs and non-Arabs that the Iranians were being hurt. After the death of the second Caliph by an Iranian, his son killed several civilians in the city. But when Imam Ali (AS) was the government declared that there is no difference between Arab and non-Arab and non-Arab has any Fazli on and this caused the Iranians to Imam Ali (AS) are inclined. As "Imam Sajjad (AS)" by buying and freeing a large number of slaves and servants of the non-Arab population of the city created the popular Mvalyan Ahlul-Bayt (AS).

3 2. After the martyrdom of Husayn ibn Ali, the Iranians realized that there are two readings of Islam: Islam Islam Yazid Hussein. Umayyad with a history of oppression and discrimination could not have a place in the hearts of Iranians and Iranian natural for Imam Hussein (PBUH) and Ahl al-Bayt (AS) was converted and later in the fall of the Umayyad their aid. The Abbasids with slogans in support of Muhammad (pbuh) rose. But then it turned out that the flow of bits away.

4 2. Throughout history, some of the students of Imam Ja'far Sadiq and other Imams in Iran attended and widely Ahlul Bayt (AS) to advocate and Iranians were invited to their religion.

5 2. The presence of Imam Reza (AS) in Khorasan another factor. One of the reasons that the "al" wanted Imam Reza (AS) is the crown prince, deal with the Arabs was that of his brother, "Amen" their support. His analysis was that the covenant leadership of Imam Reza (AS) will attract Shiite Iranian and Arab Shiites, and this enhances his strength and weakness will be honest.

6 2. Many of Imam descendants of oppression, "Mansur Davaniqi" and other oppressive caliphate came to Iran and their distribution throughout the country is another factor in the spread of Shiism in Iran. As the "Imam Reza (AS)" in Qom, "Hazrat Shah LED (s)" in Shiraz, "Hazrat Abdul Azim (AS)" Ray, were the most important reasons the people of Iran to the Shiite.

7 2. In the era of kings Shiite propaganda Buyid cause of Ahlul Bayt (AS) became more important Shiite books such as refining, Istibsar, adequate and Man la yahduruhu al-Faqih was written at the time. Great men such as Sheikh Saduq, Sheikh Mufid, Sheikh Tusi, Seyyed Morteza Seyyed Razi and could be introduced in this era of Shiite Islam to the people.

8 2. In the Ilkhanid period, Hilli presence in Iran for 10 years and his freedom to express judgments and skills in jurisprudence and theology, as well as efforts "Khwaja Nasir al-Din Tusi" Another factor in this regard.

9 2. Ring the end of this process and the establishment of Safavid Shiism as the official religion and the presence and inviting with Shiite scholars from across the Muslim world. This all led to the Safavid era is finally over after 10 centuries, Shia Islam in Iran extended into a comprehensive religious school in the country to be introduced.

East News and Site martyr Avini

 

كيف كان الشيعة الإيرانية؟

تاريخ الإسلام في إيران في مساء الحياة، "النبي الكريم (عليه الصلاة والسلام)" والنبي "خسرو برويز" عاد شاه إيران والدين الرسمي للدخول إلى الإقليم، في عام 16 ميلادي في عهد عمر بن الخطاب "إن الخليفة الثاني.

ولكن السؤال هو أنه على الرغم من الإسلام في إيران في القرون الأولى من الخلفاء وعلى الرغم من الإيرانيين، معظمهم من السنة والشيعة هي شهدت غالبية الإيرانيين كيف ذلك بالفعل؟

صاحب بلوق بلوق الطاقة النووية هناك في هذا الجدل اللاهوتي. ولكن من وجهة نظر "علم الاجتماع التاريخي" دعونا نفحص ما أدت التطورات لغالبية الإيرانيين هم من الشيعة.

ويرد على السؤال أعلاه في فئتين:

1. إجابات غير صحيحة الأسطوري.

2. الجواب الصحيح هو معقولة.

هنا، على بعد بضعة دعوة الأسطورية ونقدهم، في نهاية المطاف، سوف توفر الإجابة الصحيحة.

1. إجابات غير صحيحة أسطورة:

1 1. الزواج الإمام الحسين (ع) الشيخ فتاة Yazdgerd ثلث الساسانية سلالة، لمصلحة الايرانية في البيت (ع)، وبالتالي الإيرانيين الشيعة.

مراجعة هذا الرد:

أولا، وفقا لهذه القصة ليس صحيحا.

ثانيا، من الضروري لصحة هذه القصة هي أن الإيرانيين يجب أن تكون ذات فائدة للأسرة الساسانية، لتكون مهتمة في القانون. بينما سمح للايرانيين هذه السلسلة إلى انهيار بسهولة، ركض حتى Yazdgerd أيضا إيقاف والنازحين في مدن مختلفة من إيران حتى قتل نهاية ب "طحن الإيراني" في "ماري".

ثالثا، كان الجواب مطهري آخر وعدد من الأمويين وتعادل مع الساسانية الزواج. فلماذا كان الإيرانيون من الأمويين يست مهتمة؟

2 1. الإيرانيين ضد العرب أساسا، المعادية للإسلام والمعادية للمسلم، على التوالي. عندما غزا ايران من قبل المسلمين والإيرانيين كان على ما يبدو أن أقول أننا قد قتلوا المسلمين، وإلا فإنها يجب دفع الغرامة. ويبدو لقبول الإسلام، ولكن في الواقع أفكار ومعتقدات الزرادشتية إلى الإسلام، واستمر في الحفاظ، لكن، وكما الشيعة. الشيعي، الإيراني الديني الذي جعل الأصل ولا علاقة لها بالإسلام، ولكن الإيرانية الدينية.

مراجعة هذا الرد:

أولا، قد تكون هذه النظرية صحيحة عند قادة الشيعة الإيرانيين، في حين أن جميع قادة الرئيسي للشيعة الأئمة معصومون، هم من العرب.

ثانيا، إذا كانت النظرية صحيحة أن جميع الإيرانيين هم من الشيعة، في حين أن عددا قليلا فقط من الشيعة في وقت مبكر بأنه "السيد سلمان الفارسي" كان العرب الشيعة المهيمن.

في حين أنه ليس كذلك. المصدر الرئيسي للشيعة والمسلمين غير الشيعة، القرآن هو أصدق ذلك. المصدر الثاني هو السنة. التوافق وتقليد يعود إلى الكتاب والسبب يعود الى المثقف المستقل الذي لا الإيرانيين ولكن للجميع.

رابعا، عندما يترافق نظرية في القرون الأولى من كل الإيرانيين هم من الشيعة. في حين أن هذه الدورات هي في كثير من الأحيان الشيعي غير الإيراني والإسلام السني مراعى وأكثر القادة السنة من الإيرانيين. الكتاب والنصوص الدينية الإيرانية معظمهم من المسلمين السنة، وهي حقيقة الإسلام وشهيد مطهري ايران في الخدمة المتبادلة.

خامسا، قادة وعلماء الشيعة في القرن العاشر، ومعظمهم من الأجانب يعيشون في الخارج. "الشيخ مفيد"، "سيد مرتضى"، "حل الباحث، '' الشهيد الأول والثاني"، ودعا العلماء في وقت لاحق جاء الصفوية جبل لإيران و "البحوث من الكشمير،" الحوزات التي الشيعية في إيران والعراق وغيرها من المناطق المتقدمة، كانت جميع الأجانب. صحيح أن الثقافة واللغة والعادات وعادات الزمان والمكان من مذهب التأثيرات الدينية. ولكن ليس من المؤكد أن هذه العوامل تسبب يتم تأسيس التشيع الإيراني. وقد أكد الفقه الشيعي بالمناسبة على عنصر الزمان والمكان والتاريخ، الخ. وبالتالي، لا يمكن تجاهل التفاعلات، ولكن لا يمكن تحديد المشكلة.

بعض التعاليم الفلسفية للإسلام إلى الإسلام على أن يتم تحويلها. وقد مرت بعض العادات والقصص. وقد احتفظت بعض الإيرانيين من تراثهم، ولكن كان يمكن أن يكون أبدا تعتبر جزءا من المذهب الشيعي. ولكن سلسلة من القضايا المتعلقة بالجمارك وطنية في أن لها علاقة التشيع شيئا. مثل الفارسية، رأس السنة الفارسية ... والإيرانيين لم ندعها تفلت من أيدينا. هو ليس صراعا بين الإسلام وإيران. ولكن في الحالات التي يوجد فيها نزاع، قد تخلت عن الإيرانيين في صالح الإسلام والإسلام قد اتخذت الأسبقية.

1. الإيرانيين كانوا سن 3 حتى القرن العاشر. ومنذ ذلك الحين، كانت الصفويين إلى القوة الشيعية الاتجاهات. الصفوي شاه إسماعيل الأول وتوج في تبريز، تم ذبح الكثير من السنة.

مراجعة الإجابات أعلاه:

أولا، شاه إسماعيل، وهو شاب يبلغ من العمر 14 عاما لا يمكن أن يكون مقبولا، وأنه جاء إلى السلطة من دون دعم الشيعة. ليس من المعقول أن السنة هم أنصاره وضد دينهم، شاه إسماعيل لصالح الدعم الشيعي. ولذلك، هناك العديد من الشيعة في إيران في ذلك الوقت أنها كانت قادرة على الاعتماد على قوة نموذج الصفوية والدولة العثمانية أن مطالبة قوية لتكون السن، والوقوف والقتال، وأخيرا تشكيل الحكومة.

ثانيا، ليست ثابتة تاريخ بالسيف يتم إنشاؤها الصفويين الشيعة في إيران. القضية بتفصيل و، وأساء بالفعل الصفويين السنة والشيعة، كما تعرضوا للتعذيب العثمانيين. فمن الواضح أن عمل كل من الحكومة وغير مسلم غير صحيحة.

2. الجواب الصحيح هو المنطقية:

أولا، يجب علينا أن نقبل أن إنشاء التأثير الديني بين الناس، فإنه لا تضيع ولكن تدريجيا. يجب أن نتبع تاريخ معين يتم تحديده. ويبدو أنه عندما تميل أول الشيعة الإيرانيين أن تكون شاملة عندما شكل الشيعة في إيران والشيعة غالبية الإيرانيين، واستمرت نحو 10 قرنا.

أن الأحداث التي وقعت خلال 10 قرنا من الإسلام في التعلم ايران الشيعية في إيران أن يكون من النوع الذي يمكن مراجعتها في سطور:

1 2. أولا، "السيد سلمان" الصحابة المخلصين من النبي وأهل البيت، والإيرانيين والشيعة. في اليمن، كان هناك الإيرانيين كانوا على استعداد لبت. تعرضت اليمن من قبل الإمام علي (ع) وخلال فترة حياة النبي (ص) ويؤمن الإسلام وشعب اليمن في عهد الإمام علي (ع)، في حين تحت تأثير ساحل الخليج الفارسي ايران الى اليمن.

2 2. خلال الخليفة الثاني، سمح له التمييز بين العرب وغير العرب أن الإيرانيين كانوا التعرض للاذى. بعد وفاة الخليفة الثاني عن طريق إيراني، وابنه قتل العديد من المدنيين في المدينة. ولكن عندما كان الإمام علي (ع) أعلنت الحكومة أنه لا يوجد فرق بين العرب وغير العرب وغير العرب، وأي فضلي على وهذا سبب الإيرانيين إلى الإمام علي (ع) تميل. كما "الامام السجاد (ع)" عن طريق شراء وتحرير عدد كبير من العبيد والخدم من السكان غير العرب من المدينة خلق شعبية Mvalyan أهل البيت (ع).

3 2. بعد استشهاد الحسين بن علي، أدرك الإيرانيون أن هناك قراءتين الإسلام: الإسلام الإسلام يزيد حسين. الأمويين الذين لديهم تاريخ من الاضطهاد والتمييز لا يمكن أن يكون له مكان في قلوب الإيرانيين والإيراني الطبيعية للإمام الحسين (عليه السلام) وأهل البيت (ع) تم تحويلها في وقت لاحق في سقوط الدولة الأموية مساعداتهم. ارتفع العباسيين مع شعارات مؤيدة لمحمد (ص). ولكن بعد ذلك اتضح أن تدفق بت بعيدا.

4 2. على مر التاريخ، وبعض من طلاب الإمام جعفر الصادق وغيره من الأئمة في إيران وحضر على نطاق واسع أهل البيت (ع) للدعوة ودعي الايرانيون الى دينهم.

5 2. وجود الإمام الرضا (ع) في خراسان عامل آخر. أحد الأسباب أن "القاعدة" أراد الإمام الرضا (ع) هو ولي العهد، والتعامل مع العرب هو أن شقيقه "آمين" دعمهم. وكان تحليله أن القيادة عهد الإمام الرضا (ع) سيجذب الشيعة الإيرانيين والشيعة العرب، وهذا يعزز وقوته وضعف نكون صادقين.

"منصور Davaniqi" وغيرها من الخلافة القمعية جاء 6 2. العديد من أحفاد الإمام من القمع إلى إيران وتوزيعها في جميع أنحاء البلاد هو عامل آخر في انتشار التشيع في إيران. باسم "الإمام الرضا (ع)" في قم، "LED حضرة شاه (الصورة)" في شيراز، "حضرة عبد العظيم (AS)" راي، كانت أهم الأسباب شعب ايران الى الشيعة.

7 2. في عهد ملوك الشيعة سبب Buyid دعاية أهل البيت (ع) صارت الكتب الشيعية أكثر أهمية مثل التكرير، وكتب Istibsar والكافي ورجل لا yahduruhu الفقيه في ذلك الوقت. الرجال العظماء مثل الشيخ الصدوق والشيخ المفيد والشيخ الطوسي، سيد مرتضى سيد الرازي ويمكن تقديمها في هذه الحقبة من الإسلام الشيعي للشعب.

8 2. في الفترة الإلخانية، وجود الحلي في إيران لمدة 10 عاما، وحريته في التعبير عن الأحكام والمهارات في الفقه واللاهوت، فضلا عن جهود "خواجة نصير الدين الطوسي" وثمة عامل آخر في هذا الصدد.

9 2. حلقة نهاية هذه العملية، وإنشاء التشيع الصفوي كدين رسمي وبحضور ودعوة مع علماء الشيعة من مختلف أنحاء العالم الإسلامي. أدى هذا إلى العصر الصفوي هو في النهاية على بعد 10 قرون، الإسلام الشيعي في إيران امتدت إلى مدرسة دينية شاملة في البلاد لإدخالها.

أنباء الشرق والموقع شهيد Avini

ادامه نوشته

چهل نشانه از آخرالزمان

چهل نشانه از آخرالزمان

معنای آخـــرالزمان

در مورد آخر الزمان چند معنا ذکر شده:

معنای اول:

از دوران حضرت آدم تا قیامت را آخرالزمان گفته اند.

در روایاتی آمده از امام باقر علیه السلام که قبل از حضرت آدم ، آدم های دیگری هم بودند. و حتی روایت شده که پنجاه و اندی نسل آدمی قبل از حضرت آدم آمده اند و منقرض شده اند.

دلیل دیگر هم آیه ی سوره بقره است که ملائکه برای خلق انسان به خدا اعتراض می کنند. ظاهرا نمونه هایش را دیده اند.

در هرصورت وجه تسمیه شاید به این دلیل است که این دوره دوره ی آخر است.

معنای دوم:

دوران پیغمبر تا قیامت.

پیغمبر آخرالزمان، یعنی پیغمبری که در آخر الزمان است یعنی منتهی به قیامت است.

معنای سوم:

دوران پس از امام عصر تا قیامت.

 

 


روایاتی که ذکر می کنیم نشانه های آخر الزمان را بیان کرده اند،

 

پیغمبر اعظم خطاب به ابن مسعود ( یکی از اصحاب ) فرمودند:

ابن مسعود ! بعد از من اقوامی می آیند که:

اول: بهترین و رنگارنگ ترین غذاها را می خورند.

دوم: بیرون از منزل آنطور که زن برای شوهرش زینت می کند زینت می کنند.

سوم: مرد ها مانند زنان آرایش می کنند.

چهارم: رفتار و منششان مانند رفتار پادشاهان، با تکبر و تفاخر خواهد بود. ( این ها منافقان این امت اند )

چنین مردمی :

پنجم: اهل خوردن مواد مست کننده اند.

ششم: قمار باز اند.

هفتم: شهوت ران و از اجتماعات مسلمین به دور اند.

هشتم: از نمازهای شب و سحر ها و نماز صبح غافل اند.

خداوند در قرآن می فرماید:

« سپس در پى آنها جانشینانى آمدند که نماز را ضایع کردند و از شهوت‏هاى (نفس) پیروى کردند، پس به زودى (سزا و کیفر) گمراهى خود را خواهند دید.»

« فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضاعُوا الصَّلاةَ وَ اتَّبَعُوا الشَّهَواتِ فَسَوْفَ یَلْقَوْنَ غَیًّا »[۱]

ابن مسعود !

آن ها مانند خرزهره هستند که ظاهر و بویی زیبا و مزه ای تلخ دارند.

حکیمانه سخن می گویند ولی اعمالشان مرض است و مریضی ایجاد می کند.

« آیا در قرآن تدبر نمی کنند یا بر قلب هایشان قفل زده شده است.»

ابن مسعود !

اگر کسی به خاطر اعمالش در آتش جاودانه شود دیگر این زندگی و نعمت هایش چه سودی برایش دارد.

مردم در آخر الزمان :

نهم: به ظواهر دنیا مشغول و از آخرت غافل اند.

دهم: قصر ( خانه های بسیار مجلل ) می سازند .

یَا ابْنَ مَسْعُودٍ سَیَأْتِی مِنْ بَعْدِی أَقْوَامٌ یَأْکُلُونَ طَیِّبَاتِ الطَّعَامِ وَ أَلْوَانَهَا وَ یَرْکَبُونَ الدَّوَابَّ وَ یَتَزَیَّنُونَ بِزِینَةِ الْمَرْأَةِ لِزَوْجِهَا وَ یَتَبَرَّجُونَ تَبَرُّجَ النِّسَاءِ وَ زِیُّهُمْ مِثْلُ زِیِّ الْمُلُوکِ الْجَبَابِرَةِ هُمْ مُنَافِقُو هَذِهِ الْأُمَّةِ فِی آخِرِ الزَّمَانِ شَارِبُوا الْقَهَوَاتِ لَاعِبُونَ بِالْکِعَابِ رَاکِبُونَ الشَّهَوَاتِ تَارِکُونَ الْجَمَاعَاتِ رَاقِدُونَ عَنِ الْعَتَمَاتِ‏ مُفَرِّطُونَ فِی الْغَدَوَاتِ یَقُولُ اللَّهُ تَعَالَى‏ فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضاعُوا الصَّلاةَ وَ اتَّبَعُوا الشَّهَواتِ فَسَوْفَ یَلْقَوْنَ غَیًّا یَا ابْنَ مَسْعُودٍ مَثَلُهُمْ مَثَلُ الدِّفْلَى زَهْرَتُهَا حَسَنَةٌ وَ طَعْمُهَا مُرٌّ کَلَامُهُمُ الْحِکْمَةُ وَ أَعْمَالُهُمْ دَاءٌ لَا تَقْبَلُ الدَّوَاءَ أَ فَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلى‏ قُلُوبٍ أَقْفالُها یَا ابْنَ مَسْعُودٍ مَا یَنْفَعُ مَنْ یَتَنَعَّمُ فِی الدُّنْیَا إِذَا أُخْلِدَ فِی النَّارِ یَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ هُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غافِلُونَ‏ یَبْنُونَ الدُّورَ وَ یُشَیِّدُونَ الْقُصُورَ .»[2

یازدهم: مساجد را زینت می دهند و در آن حتی معتکف هم می شوند ولی همتشان فقط دنیاست.

دوازدهم: خدایانشان شکم هایشان است. خداوند متعال می فرماید :

« و کاخ‏هاى مجلّل (و برکه و استخرها) بنا مى‏کنید شاید که جاودانه باشید؟! و چون (کسى را) به قهر بگیرید ظالمانه و جائرانه مؤاخذه مى‏کنید؟! پس از خدا پروا کنید و مرا اطاعت نمایید.»

« وَ تَتَّخِذُونَ مَصانِعَ لَعَلَّکُمْ تَخْلُدُونَ وَ إِذا بَطَشْتُمْ بَطَشْتُمْ جَبَّارِینَ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُونِ‏ »[3]

همچنین می فرماید:

«پس آیا دیدى کسى را که معبود خود را هواى نفسش قرار داده و خدا او را روى علم خود (به کفر باطن و خبث سریره‏اش) و آگاهى وى، به حال خود رها کرده و بر گوش و قلب او مهر (شقاوت) نهاده و بر دیده (دل) او پرده کشیده؟! پس چه کسى است که او را بعد از خدا هدایت کند؟ آیا متذکر نمى‏شوید؟! »

« أَ فَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلى‏ عِلْمٍ وَ خَتَمَ عَلى‏ سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ وَ جَعَلَ عَلى‏ بَصَرِهِ غِشاوَةً فَمَنْ یَهْدیهِ مِنْ بَعْدِ اللَّهِ أَ فَلا تَذَکَّرُونَ »[4]

چنین فردی منافق است چرا که دینش هوای نفسش و خدایش شکمش است.

هر حلال و حرامی دلش بخواهد به سمت آن می رود.

خداوند می فرماید:

« و آنها (کافران) به زندگى دنیا شادند در حالى که زندگى دنیا در برابر آخرت جز بهره‏اى (ناچیز) نیست.»

« وَ فَرِحُوا بِالْحَیاةِ الدُّنْیا وَ مَا الْحَیاةُ الدُّنْیا فِی الْآخِرَةِ إِلاَّ مَتاعٌ »[5]

سیزدهم: محراب ها و قبله هایشان زنان هستند .

چهاردهم: شرف و عزت را در ثروت و مال اندوزی می دانند.

پانزدهم: تمام همتشان رسیدن به شکم هایشان است.

این مردم بدترین بدترین ها هستند و فتنه از این ها آغاز شده و به خودشان برمی گردند.

ابن مسعود !

سخن خداوند را بخوان:

«پس خبر ده آیا اگر آنها را سالیانى (از زندگى دنیا) برخوردار سازیم‏، سپس آنچه وعده داده مى‏شدند به سراغشان بیاید، آنچه بدان متنعّم بودند چه چیزى (از عذاب خدا) را از آنها باز مى‏گرداند؟ »

« أَ فَرَءَیْتَ إِن مَّتَّعْنَاهُمْ سِنِینَ، ثُمَّ جَاءَهُم مَّا کاَنُواْ یُوعَدُونَ، مَا أَغْنىَ‏ عَنهُْم مَّا کاَنُواْ یُمَتَّعُونَ »[6]

شانزدهم: بدن هایشان سیر نمی شود.

هفدهم: قلب هایشان خاشع نمی شود.

ابن مسعود!

اسلام همانطور که در زمان ظهورش غریب بود در آخر الزمان هم غریب خواهد شد. پس خوشا به حال کسانی که در آخر الزمان غریب اند.

اگر کسی از شما در آخر الزمان چنین افرادی را دید به آن ها سلام ندهد و به تشییع جنازه شان و عیادت مریض هایشان نرود.

آن ها به دین و سنت شما متدین می شوند ولی در عمل با شما مخالفت می کنند. آن ها از من نیستند و من هم از آن ها نیستم.»

یَا ابْنَ مَسْعُودٍ سَیَأْتِی مِنْ بَعْدِی أَقْوَامٌ … یُزَخْرِفُونَ الْمَسَاجِدَ لَیْسَتْ هِمَّتُهُمْ إِلَّا الدُّنْیَا عَاکِفُونَ عَلَیْهَا مُعْتَمِدُونَ فِیهَا آلِهَتُهُمْ بُطُونُهُمْ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى‏ وَ تَتَّخِذُونَ مَصانِعَ لَعَلَّکُمْ تَخْلُدُونَ وَ إِذا بَطَشْتُمْ بَطَشْتُمْ جَبَّارِینَ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُونِ‏ وَ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى‏ أَ فَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلى‏ عِلْمٍ وَ خَتَمَ عَلى‏ سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ‏ إِلَى قَوْلِهِ‏ أَ فَلا تَذَکَّرُونَ‏ وَ مَا هُوَ إِلَّا مُنَافِقٌ جَعَلَ دِینَهُ هَوَاهُ وَ إِلَهَهُ بَطْنَهُ کُلَّ مَا اشْتَهَى مِنَ الْحَلَالِ وَ الْحَرَامِ لَمْ یَمْتَنِعْ مِنْهُ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى‏ وَ فَرِحُوا بِالْحَیاةِ الدُّنْیا وَ مَا الْحَیاةُ الدُّنْیا فِی الْآخِرَةِ إِلَّا مَتاعٌ‏ یَا ابْنَ مَسْعُودٍ مَحَارِیبُهُمْ نِسَاؤُهُمْ وَ شَرَفُهُمُ الدَّرَاهِمُ وَ الدَّنَانِیرُ وَ هِمَّتُهُمْ بُطُونُهُمْ أُولَئِکَ هُمْ شَرُّ الْأَشْرَارِ الْفِتْنَةُ مِنْهُمْ وَ إِلَیْهِمْ تَعُودُ یَا ابْنَ مَسْعُودٍ اقْرَأْ قَوْلَ اللَّهِ تَعَالَى‏ أَ فَرَأَیْتَ إِنْ مَتَّعْناهُمْ سِنِینَ ثُمَّ جاءَهُمْ ما کانُوا یُوعَدُونَ ما أَغْنى‏ عَنْهُمْ ما کانُوا یُمَتَّعُونَ‏ یَا ابْنَ مَسْعُودٍ أَجْسَادُهُمْ لَا تَشْبَعُ وَ قُلُوبُهُمْ لَا تَخْشَعُ یَا ابْنَ مَسْعُودٍ الْإِسْلَامُ بَدَأَ غَرِیباً وَ سَیَعُودُ غَرِیباً کَمَا بَدَأَ فَطُوبَى لِلْغُرَبَاءِ فَمَنْ أَدْرَکَ ذَلِکَ الزَّمَانَ مِمَّنْ یَظْهَرُ مِنْ أَعْقَابِکُمْ فَلَا یُسَلِّمُ عَلَیْهِمْ فِی نَادِیهِمْ وَ لَا یُشَیِّعُ جَنَائِزَهُمْ وَ لَا یَعُودُ مَرْضَاهُمْ فَإِنَّهُمْ یَسْتَنُّونَ بِسُنَّتِکُمْ وَ یُظْهِرُونَ بِدَعْوَاکُمْ وَ یُخَالِفُونَ أَفْعَالَکُمْ فَیَمُوتُونَ عَلَى غَیْرِ مِلَّتِکُمْ أُولَئِکَ لَیْسُوا مِنِّی وَ لَسْتُ مِنْهُم‏.»[7]

حضرت علی علیه السلام در بصره خطبه ای خواندند که در بخشی از آن تعدادی از نشانه های آخر الزمان را مطرح کرده اند که در ادامه ی نشانه های قبل ذکر می کنیم:

هجدهم: بسیاری از علماء و فقهاء از دنیا می روند.

نوزدهم: اشرار و سفیهان عمر های طولانی پیدا می کنند.

بیستم: امت پیغمبر صلی الله علیه و آله حق نماز را ضایع می کنند.

بیست و یکم: امانت داری کم و خیانت ها زیاد می شود.

بیست و دوم: شوخی و سرگرمی مردم ، به بدگوئی و ناسزا گفتن به پدرها و مادرهایشان صرف می شود.

بیست و سوم: صدای مردم به مشاجرات و خصومت ها در مساجد بالا می رود .

بیست و چهارم: مجالس مسجد مجالس تجارت می شود. ( تجارت در مال و مقام )

بیست و پنجم: کم فروشی در خرید و فروش زیاد می شود . ( مثلا عسل غیر طبیعی را با نام عسل طبیعی می فروشند و هزاران موارد دیگر )

بیست و ششم: گناهان مردم زیاد شده و کارهای نیک کم می شود و از عذاب الهی کسی نمی ترسد.

بیست و هفتم: به جای باران به گرمای تابستانی اضافه می شود ( کم آبی می شود و هوا هرروز گرم تر می شود )

بیست و هشتم: فرزندان مردم مایه ی اذیت و مصیبت می شوند.

بیست و نهم: قاضی ها اهل رشوه می شوند.

سی ام: زنان به دنبال رسیدن و استیفای حق خود می روند.

« وَ قَلَّتِ الْأَمَانَاتُ وَ کَثُرَتِ الْخِیَانَاتُ …‏ وَ تَفَاکَهُوا بِشَتْمِ الْآبَاءِ وَ الْأُمَّهَاتِ وَ رَفَعُوا الْأَصْوَاتَ فِی الْمَسَاجِدِ بِالْخُصُومَاتِ وَ جَعَلُوهَا مَجَالِسَ لِلتِّجَارَاتِ وَ غَشُّوا فِی الْبِضَاعَاتِ وَ لَمْ یَخْشَوُا النَّقِمَاتِ وَ أَکْثَرُوا مِنَ السَّیِّئَاتِ وَ أَقَلُّوا مِنَ الْحَسَنَاتِ وَ عَصَوْا رَبَّ السَّمَاوَاتِ وَ صَارَ مَطَرُهُمْ قَیْظاً وَ وَلَدُهُمْ غَیْظاً وَ قَبِلَتِ الْقُضَاةُ الرُّشَاءَ وَ أَدَّتِ الْحُقُوقَ النِّسَاءُ.»[8]

سی و یکم: حیاء کم می شود.

سی و دوم: امور پنهان و پوشیده ، آشکار می شود.

سی و سوم: پرده ها کنار می رود.

سی و چهارم: گرفتاری ها و سختی ها زیاد می شود.

سی و پنجم: افق سیاه می شود.

سی و ششم: راه ها نا امن و خطر ناک می شود.

سی و هفتم: مردم به فساد کشیده می شوند.

سی و هشتم: مردم از قناعت بدشان آمده و از آن دوری می کنند.

سی و نهم: اسرار مردم بر ملا می شود.

چهلم: اشرار زیاد و انسان های نیک کم می شوند.

« … وَ قَلَّ الْحَیَاءُ وَ بَرِحَ الْخَفَاءُ وَ انْکَشَفَ الْغِطَاءُ وَ أَظْلَمَ الْهَوَاءُ وَ اسْوَدَّ الْأُفُقُ وَ خِیفَتِ الطُّرُقُ وَ اشْتَدَّ الْبَأْسُ وَ انْفَسَدَ النَّاسُ وَ قَرُبَتِ السَّاعَةُ وَ شُنِئَتِ الْقَنَاعَةُ وَ کَثُرَتِ الْأَشْرَارُ وَ قَلَّتِ الْأَخْیَارُ وَ انْقَطَعَتِ الْأَسْفَارُ وَ ظَهَرَتِ الْأَسْرَارُ… »[9]

 

 


[۱]. مریم : ۵۹ .

[2]. مکارم الأخلاق  ۴۴۹ الفصل الرابع فی موعظة رسول الله ص لابن مسعود .

[3]. شعراء ۱۲۹٫

[4]. الجاثیة : ۲۳ .

[5]. الرعد : ۲۶ .

[6]. شعراء ، ۲۰۵ .

[7]. مکارم الأخلاق       ۴۴۹     الفصل الرابع فی موعظة رسول الله ص لابن مسعود .

[8]. مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل    ج‏۱۱    ۳۷۷     ۴۹ باب جملة مما ینبغی ترکه من الخصال المحرمة و المکروهة

[9]. مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل    ج‏۱۱    ۳۷۷     ۴۹ باب جملة مما ینبغی ترکه من الخصال المحرمة و المکروهة

نشانه های شگفت انگیز آخر الزمان

نشانه های شگفت انگیز آخر الزمان

پیش گفتار

طی بررسی آیات و روایات مربوط به آخرالزمان و ظهور، به وقایعی برمی‌خوریم که در نشئه دنیا رایج نیست، یعنی اینکه بوسیله قوانین حاکم در نشئه فعلی، بروز چنین اتفاقاتی عادی و ممکن نیست. این موضوع این سؤال را بر می‌انگیزد که آیا در زمان ظهور، نشئه اول تمام و نشئه‌ای دیگر برپا می‌گردد؟ در جواب این پرسش برخی معتقدند وقایع عجیب و غیرعادی که در اینگونه روایات مطرح شده همگی در چارچوب قوانین فعلی مادی امکان وقوع دارند اما توسط فناوری‌های بسیار پیشرفته‌ای که در آینده ابداع خواهد شد. لذا اینگونه افراد دوران حکومت حقه در زمان ظهور را ادامه نشئه فعلی می‌دانند. اگر چنین جوابی صحیح و منطبق بر واقعیت باشد می‌توان همین موضوع را برای قیامت قائل شد و مطرح نمود که تمام اتفاقات غیر عادی که در قیامت رخ می‌دهد توسط فناوری فوق مدرنی است که در آینده اختراع خواهد شد، و سپس این استدلال را دائما تکرار کرد و تا درجه انتهایی بهشت همه چیز را تکنولوژیک تصور نمود! اما چنین فرضیه‌ای توسط هیچکس مطرح نمی‌شود و غالبا قیامت نشئه‌ای جدید قلمداد می‌گردد.

مقدمه

‹‹آخرالزمان›› یا پایان دوران همانگونه که از نام آن برمی‌آید به انتهای یک دوره اطلاق می‌شود و مقطعی از زمان است که در آن تغییر از یک دوره به دوره‌ای جدید رخ می‌دهد. از آنجا که اکنون دوره دنیا برپاست آخرالزمان به انتهای دوره دنیا مربوط می‌شود.

آخرالزمان از دیدگاه ادیان به دورانی گفته می‌شود که وقایعی عظیم و عجیب در آن رخ می‌دهد و حاکی از انتهای زندگی به شیوه فعلی بر روی زمین است. انتظار می‌رود با سپری شدن آخرالزمان دوره جدیدی فرا برسد که بسیار با وضعیت پیشین آن متفاوت باشد. همچنین در این زمان است که ادیان الهی به ظهور مردی بشارت داده اند که ظلم و جور را از زمین بر می‌چیند و آن را پر از عدل و داد می‌سازد٫ نمونه چنین بشارت هایی در کتب آسمانی آمده است.

چکیده :

در این تحقیق به بیان علائم آخرالزمان و نشانه های زمانی آخرالزمان و اوصاف مردم آخرالزمان و علائم ظهور که به دو دسته حتمی و غیر حتمی تقسیم می شوند با بهره گیری از احادیث و روایات گرد آوری کردیم و در آخر به وظائف شیعه در آخرالزمان پرداختیم .

 

معنای کلمه ی آخر الزمان :

معنی کلمۀ آخر الزمان از معانی نسبی به شمار می رود،مثلا : زمان فعلی را که مدت یکهزار وچهارصد و اندی سال از هجرت پیامبر اکرم(ص)می گذرد نسبت به آن زمانی که آن حضرت مبعوث به رسالت و پیغمبری شده می توان گفت: آخر الزمان است و مدت پانصد یا هزار یا دو هزار سال آینده را نسبت به زمان فعلی ما می توان گفت: آخر الزمان است و...

بنابراین،آخر الزمان یک زمان معلوم و محدودی نیست تا بتوان گفت: فلان زمان آخر الزمان است؟همانطور که نمی توان زمان و موقع ظهور حضرت مهدی(عج) را تعیین نمود همانطور هم نمی توان آخر الزمان را محدود و معلوم کرد.البته از یک طریق می توان تا اندازه ای معنی کلمۀ آخر الزمان را دریافت و آن این است: وقتی اکثر علاماتی که پیامبر اسلام(ص)و آل اطهر آن حضرت خیر داده اند عملی شوند. می توان به آن زمان آخرالزمان گفت و در انتظار ظهور مهدی ( عج ) بود . و لذا بر منتظرین ظهور لازم است که با نگاهی به روایات معصومین (علیهم السلام ) با این علامات آشنا شوند تا هم با شرایط زمانی و مکانی و هم به وظایف خود در این زمینه آشنا گردند. (1)

 

علائم آخرالزمان :

در روايات اسلامي براي دوره ي آخر الزمان علايم و نشانه هايي ذکر شده که با تحقق اين علايم و نشانه ها ، پي مي بريم که هم اکنون در دوره ي آخر الزمان قرار داريم . اينک به برخي از اين علايم و نشانه ها اشاره مي کنيم :

1- گسترش ترس و ناامني

امام باقر عليه السلام مي فرمايد : « لايقوم القائم إلا علي خوف شديد ....» ؛(2) « حضرت قائم عليه السلام قيام نمي کند مگر در دوراني پر از بيم و هراس .» و نيز فرمود : « مهدي عليه السلام هنگامي قيام مي کند که زمام کارهاي جامعه در دست ستمکاران باشد . »(3)

2- تهي شدن مساجد از هدايت

پيامبر صلي الله عليه و آله درباره ي وضعيت مساجد در آخر الزمان ميفرمايد : « مساجدهم عامره و هي خراب من الهوي »(4) ؛ « مسجدهاي آن زمان و آباد و زيباست . ولي از هدايت و ارشاد و در آن خبري نيست . »

3- سردي عواطف انساني

رسول گرامي اسلام صلي الله عليه و آله در اين باره مي فرمايد « فلا الکبير يرحم الصغير و لا القوي يرحم الضعيف ، و حينئذ يأذن الله له بالخروج »(5) ؛ « در آن روزگار ، بزرگترها و به زير دستان و کوچکترها ترحم نمي کنند و قوي بر ضعيف ترحم نمي نمايند. در آن هنگام خداوند به او [ مهدي عليه السلام ] اذن قيام و ظهور مي دهد . »

4- گسترش فساد اخلاقي

رسول خدا صلي الله عليه وآله مي فرمايند : « قيامت بر پا نمي شود تا آن که زني را در روز روشن و به طور آشکار گرفته ، در وسط راه به او تعدي مي کنند و هيچ کس اين کار را نکوهش نمي کند ».

محمد بن مسلم مي گويد : به امام باقر عليه السلام عرض کردم : اي فرزند رسول خدا ! قائم شما چه وقت ظهور خواهد کرد ؟ امام فرمود : « إذا تشبه الرجال بالنساء، و النساء بالرجال، و اکتفي الرجال و بالرجال ، و النساء بالنساء » ؛(6) « هنگامي که مردها خود را شبيه زنان و زنان خود را شبيه مردان کنند . آن گاه که مردان به مردان اکتفا کرده و زنان و به زنان اکتفا کنند .»

5 - آرزوي کمي فرزند

پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله فرمود : « رستاخيز بر پا نمي شود تا آن که کسي پنج فرزند دارد آرزوي چهار فرزند کند . و آن که چهار فرزند دارد مي گويد : کاش سه فرزند داشتم ، و صاحب سه فرزند آرزوي دو فرزند دارد . و آن که دو فرزند دارد ، آرزوي يک فرزند بنمايد . وکسي که يکي فرزند دارد آرزو کند که کاش فرزندي نداشت » .(7)

6 - مرگ هاي ناگهاني

پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله فرمود : « قيامت برپا نمي گردد ، تا اين که مرگ سفيد ظاهر شود . گفتند : اي رسول خدا ! مرگ سفيد چيست ؟ فرمود : مرگ ناگهاني » .(8)

7 - جنگ و کشتار

امام رضا عليه السلام فرمود : « پيش از ظهور امام زمان عليه السلام کشتارهاي پيايي و بي وقفه رخ خواهد داد » .(9)

 

نشانه های زمانی آخرالزمان :

((آخر)) به بخش پایانی هر مجموعه گفته می‌شود و ((زمان‌)) در لغت‌، بر وقت کم یا زیاد اطلاق می‌گردد از آن جا که مفهوم ((آخر نسبی )) است و در تاریخ‌ِ انقراض دنیا، اختلاف فراوانی وجود دارد و قرآن نیز از تعیین وقت مشخص برای آن پرهیز کرده و لقمان‌، 31 و 34، احزاب‌، 33 و 63، و زخرف‌، 43 و 85، محدودة آن‌، به دقت قابل اندازه‌گیری نیست‌; با این حال‌، با استفاده از روایات‌، بعثت پیامبر خاتم را می‌توان سرآغاز دورة ((آخر الزمان‌)) دانست‌. البته در بیش‌تر روایات‌، آخر الزمان به دورة پایانی که به ظهور حضرت مهدی‌ نزدیک باشد، اطلاق شده است‌. پایان نبوت و آمدن آخرین شریعت الهی که با ظهور پیامبر اکرم‌تحقق یافت‌، نخستین نشانة پایان تاریخ به شمار می‌رود; از این رو مفسران‌، مقصود از نشانه‌های قیامت را در آیة: "فَهَل‌ْ یَنظُرُون‌َ إِلآ السَّاعَة‌َ أَن تَأْتِیَهُم بَغْتَة‌ً فَقَدْ جَآءَ أَشْرَاطُهَا;(محمد،18) آیا آن‌ها جز این انتظار دارند که قیامت ناگهان فرا رسد، در حالی که هم اکنون نشانه‌های آن آمده است‌. بعثت پیامبر اکرم‌دانسته‌اند که نسبت به عمر جهان‌، فاصلة بسیار کمی تا قیامت دارد. در آخرالزمان‌، وقایع فراوان دیگری نیز، پیش‌بینی شده که بیش‌تر به دورة پایانی آن (مقارن با ظهور حضرت مهدی‌ علیه السلام مربوط می‌شود. نتیجه آن که‌:

الف ـ آخرالزمان‌، امری نسبی است و زمان بعثت پیامبر اکرم‌تا پایان جهان را نسبت به عمر جهان‌، در نظر گرفته‌اند.

ب ـ زمان بعثت پیامبر اکرم‌، آغاز آخر الزمان است‌، اما این که چقدر طول می‌کشد و پایان آخرالزمان کی خواهد بود، مشخص نیست

ج ـ در قرآن کریم اگرچه به مدت و زمان آخرالزمان تصریح نشده است‌، اما از نشانه‌ها و حوادثی که قرآن بیان فرموده‌، می‌توان به دورة پایانی آخرالزمان که مقارن با ظهور حضرت مهدی‌ علیه السلام است پی برد. در این جا به چند مورد از آن وقایع اشاره می‌کنیم‌:

1. بحران معنویت ‌:

اقْتَرَب‌َ لِلنَّاس‌ِ حِسَابُهُم‌ْ وَ هُم‌ْ فِی غَفْلَة‌ٍ مُّعْرِضُون‌َ ;(انبیأ،1) حساب مردم به آنان نزدیک شده‌، در حالی که در غفلتند و روی گردانند. در این آیه‌، مردم آخرالزمان‌، به غفلت و اعراض از خداوند، متصف شده‌اند;

2. وقوع اختلاف‌ها و درگیری‌های بسیار :

"فَاخْتَلَف‌َ الاْ ئَحْزَاب‌ُ مِن بَیْنِهِم‌ْ فَوَیْل‌ٌ لِّلَّذِین‌َ کَفَرُواْ مِن مَّشْهَدِ یَوْم‌ٍ عَظِیم‌ٍ ;(مریم‌،37) ولی ]بعد از او[ گروه‌هایی از میان پیروانش اختلاف کردند; وای به حال کافران از مشاهدة روز بزرگ‌. این آیه درباره ظهور فرقه‌های مختلف در جهان اسلام است که در آخرالزمان پدید آمده و سبب اختلاف‌های بسیار خواهد شد.

3. ظهور دجال ‌:

لَخَلْق‌ُ السَّمَـَوَ َت‌ِ وَ الاْ ئَرْض‌ِ أَکْبَرُ مِن‌ْ خَلْق‌ِ النَّاس‌;(غافر،57) آفرینش آسمان‌ها و زمین از آفرینش انسان‌ها مهم‌تر است‌، ولی بیش‌تر مردم نمی‌دانند. برخی از مفسران‌، این آیه را به ظهور دجال تفسیر کرده‌اند که در دید مردم‌، بزرگ‌ترین موجود جلوه می‌کند، در حالی که خداوند، او را از بسیاری مخلوقات دیگر کوچک‌تر می‌شمارد; سرانجام این پدیده به دست حضرت عیسی‌علیه السلام نابود خواهد شد.

4. پدید آمدن گرفتاری‌ها و مشکلات‌ :

إِن‌ْ أَتَغکُم‌ْ عَذَابُه‌ُو بَیَـَتًا أَوْ نَهَارًا مَّاذَا یَسْتَعْجِل‌ُ مِنْه‌ُ الْمُجْرِمُون‌َ ;(یونس‌،50) اگر مجازات او، شب هنگام یا در روز به سراغ شما آید، پس مجرمان برای چه عجله می‌کنند. فَإِذَا نَزَل‌َ بِسَاحَتِهِم‌ْ فَسَآءَ صَبَاح‌ُ الْمُنذَرِین‌َ ;(صافات‌،177) اما هنگامی که عذاب ما در آستانة خانه‌هایشان فرود آید، انذارشدگان صبحگاه بدی خواهند داشت‌.

5. خروج سفیانی‌ :

آیات‌: سبأ، 51; نحل‌، 45 و نسأ، 47 دربارة خروج سفیانی و لشکریانش می‌باشد

6. ندای آسمانی ‌:

آیات نحل‌، 16; ق‌، 41ـ42 دربارة آن آمده است‌.

7. ظهور منجی بزرگ بشر آیات‌ :

اسرأ، 81; بقره‌، 148; انعام‌، 89 و... بر این مطلب دلالت دارد.

8. نزول حضرت عیسی‌ (ع)‌:

آیات‌: زخرف‌، 43; نسأ، 159، مربوط به آن است‌.

9. خروج جنبنده‌ای از زمین ‌:

آیه نمل‌، 82 به آن اشاره دارد

10. نابودی قوم یأجوج و مأجوج به دست حضرت مهدی‌علیه السلام ‌:

آیه انبیأ، 96 در این‌باره آمده است‌.

11. رجعت ‌:

آیات‌: نمل‌، 83; غافر، 11; سجده‌، 21; اسرأ، 5; آل‌عمران‌، 81; قصص‌، 5، به این پدیده اشاره دارند.

12. صلح و آرامش پایدار در سراسر جهان ‌:

آیات نور، 5; اعراف‌، 128، انفال‌، 39; انبیأ، 105; اعراف‌، 137 و قصص‌، 5 به چنین وعده‌ای بزرگ اشاره دارد و...دیگر از نشانه‌های آخرالزمان است که در بخش پایانی آخرالزمان واقع خواهد شد. (10)

اوصاف مردم آخرالزمان :

جابرابن عبدالله انصاری از نبی معظم اسلام (ص)نقل میکند که فرمودند:

1- زکات دادن متروک شود

2- سخن معمول و همگانی شما دروغ

3- میوه و نقل مجالس شما غیبت

4- انچه به دست می اورید حرام

5- وفا کم شود

6- در ان زمان بزر گان بر کوچکان رحم نمی کنند

7- مرد از همسر خود اطاعت کند

8- حیای کوچکان کم گردد

9- طمع زیاد شود

10- برادر نسبت به برادر حسد ورزد

11- حیا از زنها برداشته شود

12 - ساختمانها را محکم بنا کنند

 

علائم ظهور :

علائم ظهور به دو دسته كلی تقسیم می‌شوند: علائم حتمی و علائم غیر حتمی.

فضیل بن یسار از امام باقر (ع) روایت كرده كه فرمودند: «نشانه‌های ظهور دو دسته است: یكی نشانه‌های غیرحتمی و دیگر نشانه‌های حتمی؛ خروج سفیانی از نشانه‌های حتمی است كه راهی جز آن نیست.»(11)

منظور از علائم حتمی آن است كه تقدیر قطعی خدا به وقوع آن تعلق گرفته، و مشروط به هیچ قید و شرطی نیست؛ و مقصود از علائم غیر حتمی آن است كه وقوع آن ممكن است مشمول بداء گردد، چرا كه فی الجمله مشروط به شروطی است كه اگر آن شروط تحقق یابد آن علائم واقع می شوند، و اگر آن شروط مفقود باشد، آن علائم نیز تحقق نمی‌یابند.

علائمی در مورد حتمی بودن آنها نصی نداشته باشیم، تنها احتمال وقوع آن می رود، و قطعی نیستند.

علائم غیر حتمی بسیارند. ما در اینجا روایت مفصلی از امام امام صادق(ع) را برای شما می آوریم كه ...

تعداد بسیاری از آن را برشمرده است. این روایت مشهوری است، ولی برای آن كه حق زحمات مؤلفین ادا شده باشد، می گوییم كه این روایت را با تغییرات عبارتی اندكی از كتاب "یكصد پرسش و پاسخ پیرامون امام رمان(عج)" نوشته علیرضا رجالی تهرانی نقل می كنیم.

قیلا لازم است تذكر دهیم كه گرچه هر یك از این علائم حتمی الوقوع نیست، ولی به طور كلی احوال آخرالزمان را به ما معرفی می كند. با مطالعه آن شباهتهای زیاد آن را با شرائط زمان خودمان می یابیم.

در این روایت، امام صادق(ع) به یكی از یاران خود فرمودند:

هر گاه دیدی كه حق بمیرد و طرفدارانش نابود شوند؛ و ظلم و ستم فراگیر شده است؛ و قرآن فرسوده و بدعت‌هایی از روی هوا و هوس در مفاهیم آن بوجود آمده است؛ و دیدی دین خدا، عملاً، توخالی شده، همانند ظرفی كه آن را واژگون سازند!

و همچنین هر گاه دیدی كه اهل باطن بر اهل حق پیشی گرفته‌اند؛ و كارهای بد آشكار شده و از آن نهی نمی‌شود، و بد كاران باز خواست نمی‌شوند؛ و مردان به مردان و زنان به زنان اكتفا می‌كنند.

و هنگامی كه دیدی ‌افراد با ایمان سكوت كرده، و سخنشان را نمی‌پذیرند؛ و دیدی كه شخص بدكار دروغ گوید، و كسی دروغ و نسبت ناروای او را رد نمی‌كند؛ و دیدی كه بچه‌ها به بزرگان احترام نمی‌گذارند؛ و قطع رحم می شود.

و وقتی دیدی كه بد كار را ستایش كنند و او شاد شود، و سخن بدش به او برنگردد؛ و دیدی كه نوجوانان پسر همان كنند كه زنان كنند [یعنی به مانند آنان خود را زینت می كنند]؛ و زنان با زنان ازدواج كنند.

و هنگامی كه دیدی انسانها اموال خود را در غیراطاعت خدا مصرف می‌كنند و كسی مانع آنها نمی‌شود؛ و دیدی كه افراد با دیدن كار و تلاش مؤمنانه [از آن تعجب می كنند] و به خدا پناه می‌برند.

و دیدی كه مداحی دروغین از اشخاص زیاد شود؛ و همسایه همسایه خود را اذیت می‌كند و از آن جلو گیری نشود؛ و دیدی كه : كافران از صعوبت زندگی مؤمن، شاد می شوند؛ و دیدی مردم شراب را آشكار می ‌آشامند، و برای نوشیدن آن كنار هم می‌نشینند و از خداوند متعال نمی‌ترسند؛ و‌ كسی كه امر به معروف می‌كند خوار و ذلیل است.

و همچنین هنگامی كه دیدی آدم بدكار در چیزی مورد ستایش ست كه خداوند آن را دوست ندارد؛ و دیدی كه اهل قرآن و دوستان آنها خوارند؛ و راه نیك بسته و راه بد باز است؛ و دیدی كه انسان ها به زبان می‌گویند، ولی عمل نمی‌كنند.

و وقتی دیدی خانه كعبه تعطیل شده، و به تعطیلی آن دستور داده می‌شود؛ و مؤمن، خوار و ذلیل شمرده شود؛ بدعت و زنا آشكار شود؛ و مردم به شهادت و گواهی ناحق اعتماد كنند.

و دیدی كه حلال حرام، و حرام حلال می شود؛ و دین بر اساس میل اشخاص معنی می شود، و كتاب خدا و احكام آن تعطیل می گردد؛ و جرأت بر گناه آشكار شود، و دیگر كسی برای انجام آن منتظر تاریكی شب نگردد.

و آنگاه كه دیدی مؤمن نتواند نهی از منكر كند مگر در قلبش؛ و ثروت بسیار زیاد در راه خشم خدا خرج گردد؛ و سردمداران به كافران نزدیك شوند و از نیكوكاران دور شوند؛ و والیان در قضاوت رشوه بگیرند؛ و پستهای مهم والیان بر اساس مزایده است، نه بر اساس شایستگی.

و آن زمان كه دیدی مردم را به تهمت و یا سوء ظن بكشند؛ و دیدی كه مرد به خاطر همبستری با همسران خود مورد سرزنش قرار گیرد. و هنگامی كه زن بر شوهر خود مسلط شود و كارهایی كه مورد خشنودی شوهر نیست انجام می‌دهد و به شوهرش خرجی می‌دهد.

و همچنین آنگاه كه دیدی سوگند های دروغ به خدا بسیار گردد؛ و آشكارا قماربازی ‌شود؛ و مشروبات الكلی به طور آشكار بدون مانع خرید و فروش می‌شود.

و وقتی دیدی كه مردم محترم توسط حاكمان قلدر خوار شوند؛ و نزدیك ترین مردم به فرمانداران آنانی هستند كه به ناسزاگویی به ما، خانواده عصمت(ع)، ستایش شوند؛ و هر كس ما را دوست دارد او را دروغگو خوانده، و گواهی اش را قبول نمی‌كنند.

و آنگاه كه دیدی مردم در گفتن سخن باطل و دروغ با هم رقابت می كنند؛ و شنیدن سخن حق بر مردم سنگین، ولی شنیدن باطل برایشان آسان است؛ و دیدی كه همسایه از ترس زبان همسایه به او احترام می‌كند.

و وقتی دیدی حدود الهی تعطیل شود، و طبق هوی و هوس عمل گردد؛ و دیدی كه مسجدها طلا كاری (زینت داده) شود؛ و دیدی كه‌ راستگوترین مردم نزد آنها مفتری و دروغگو است.

هنگامی كه دیدی بدكاری آشكار شده، و برای سخن چینی كوشش می‌شود؛ و‌ ستم و تجاوز شایع شده است؛ و غیبت، سخن خوش آنها شود و بعضی بعض دیگر را به آن بشارت دهند.

وقتی دیدی حج و جهاد برای خدا نیست؛ و‌ سلطان به خاطر كافر، شخص مؤمن را خوار كند؛ و خرابی بیشتر از آبادی است؛ و معاش انسان از كم فروشی به دست می‌آید؛ و خون ریزی آسان گردد؛ و مرد به خاطر دنیایش ریاست می‌كند.

و هنگامی كه دیدی مردم نماز را سبك شمارند؛ و‌ انسان ثروت زیادی جمع كرده، ولی از آغاز آن تا آخر، زكاتش را نداده است؛ و‌ قبر مرده‌ها را بشكافند و آنها را اذیت كنند؛ و هرج و مرج بسیار شود؛ و‌ مرد روز خود را با مستی به شب می‌رساند، و شب خود را نیز به همین منوال صبح می كند، و هیچ اهمیتی به آیین مردم ندهد.

آنگاه كه با حیوانات آمیزش ‌شود؛ و مرد به مسجد (محل نماز) می‌رود و وقتی برمی‌گردد لباس در بدن ندارد؛ ( یعنی لباسش را دزدیده اند)

هنگامی كه دیدی حیوانات هم دیگر را بدرند؛ و دلهای مردم سخت، و دیدگانشان خشك، و یاد خدا برایشان گران است؛ و بر سر كسبهای حرام آشكارا رقابت می‌كنند؛ و دیدی كه نمازخوان برای خودنمایی نماز می‌خواند؛ و فقیه برای دین خدا فقه نمی‌آموزد، و طالب حرام ستایش و احترام می‌گردد؛ و‌ مردم در اطراف قدرتمندان هستند؛ و طالب حلال، مذمت و سرزنش می‌شود، و طالب حرام ، ستایش و احترام می‌گردد.

آنگاه كه در مكه و مدینه كارهایی می‌كنند كه خدا دوست ندارد، و كسی از آن جلو گیری نمی‌كند، و هیچ كس بین آنها و كارهای بدشان مانع نمی‌شود؛ و آلات موسیقی و لهو و لعب در مدینه و مكه آشكار گردد؛ و مرد سخن حق گوید و امر به معروف و نهی از منكر كند، ولی دیگران او را از این كار برحذر می‌دارند.

هنگامی كه دیدی مردم به همدیگر نگاه می‌كنند [یعنی چشم همچشمی می كنند، یا معیارشان بر خوب و بد اعمال خدا نیست] ، و از مردم بدكار پیروی نمایند؛ و راه نیك پیرو ندارد؛ و مرده را مسخره كنند و كسی برای او اندوهگین نشود؛ و دیدی كه : سال به سال بدعت و بدیها بیشتر شود؛ و مردم جز از سرمایه داران پیروی نكنند؛ و‌ به فقیر چیزی را دهند كه برایش بخندند، ولی در راه غیرخدا ترحم می كنند.

وقتی كه دیدی علائم آسمانی آشكار شود، و كسی از آن نگران نشود؛ و مردم مانند حیوانات در انظار یكدیگر عمل جنسی انجام می دهند و كسی از ترس مردم از آن جلو گیری نمی‌كند؛ و انسان در راه غیر خدا بسیار خرج كند، ولی در راه خدا از اندك هم مضایقه دارد.

و آنگاه كه دیدی عقوق پدر و مادر رواج دارد، و فرزندان هیچ احترامی برای آنها قائل نیستند، بلكه نزد فرزند از همه بدترند.

هنگامی كه دیدی زنها بر مسند حكومت بنشینند و هیچ كاری جز خواسته آنها پیش نرود، و دیدی پسر به پدرش نسبت دروغ بدهد، پدر و مادر را نفرین كند و از مرگشان شاد شود؛ و دیدی كه اگر روزی بر مردی بگذرد، و او در آن روز گناه بزرگی مانند بدكاری‌ ، كم فروشی، و زشتی انجام نداده ناراحت است.

و وقتی دیدی قدرتمندان، غذای عمومی مردم را احتكار می كنند؛ و‌ اموال خمس در راه باطل تقسیم گردد، و با آن قماربازی و شراب خواری شود، و به وسیله شراب بیمار را مداوا، و برای بهبودی، آن را تجویز كنند؛ و دیدی كه مردم در امر به معروف و نهی از منكر و ترك دین بی تفاوت و یكسانند؛ و دیدی كه سر و صدای منافقان برپا، اما صدای حق طلبان خاموش است؛ و دیدی كه برای اذان و نماز مزد می‌گیرند؛ و مسجدها پر است از كسانی كه از خدا نمی ترسند و غیبت هم می نمایند.

هنگامی كه دیدی خورندگان اموال یتیمان ستوده شوند؛ و قاضیان بر خلاف دستور خداوند قضاوت كنند؛ و استانداران از روی طمع، خائنان را امین خود قرار دهند؛ و فرمانروایان میراث مستضعفان را در اختیار بدكاران از خدا بی خبر قرار دهند؛ و دیدی كه بر روی منبرها از پرهیزكاری سخن می‌گویند، ولی گویندگان آن پرهیزكار نیستند.

و بالخره هنگامی كه دیدی صدقه را با وساطت دیگران، بدون رضای خداوند، و به خاطر درخواست مردم بدهند؛ و دیدی وقت نمازها را سبك بشمارند؛ و همّت وهدف مردم شكم و شهوتشان است؛ و دنیا به آنها روی كرده است؛ و دیدی نشانه‌های برجسته حق ویران شده است؛ [این آخرالزمان است] در این وقت خود را حفظ كن و از خدا بخواه كه از خطرات گناه نجاتت بدهد.(12)

این بود روایت امام صادق (ع) كه به ذكر گوشه‌ای از مفاسد جهان در آستانه قیام وانقلاب بزرگ حضرت مهدی (عج) فرا گیر خواهد شد.

و اما "علائم حتمی الوقوع" ظهور با استفاده از روایات معصومین علیه السلام، اندك است.

در روایتی امام صادق(ع) می فرمایند: «پیش از ظهور قائم(عج) پنج نشانه حتمی است: قیام یمانی، فتنه سفیانی، صیحه آسمانی،‌ قتل نفس زكیه و شكافتن زمین و فرو رفتن عده ای در بیابان»(13)

همچنین امام صادق فرموده است: «وقوع ندا[ی آسمانی] از امور حتمی است؛ و سفیانی از امور حتمی است و یمانی از امور حتمی است و كشته شدن نفس زكیه از امور حتمی است و كف دستی كه از افق آسمان برون آید از امور حتمی است. و سپس اضافه فرمودند: «و نیز وحشتی در ماه رمضان است كه خفته را بیدار كند و شخص بیدار را به وحشت انداخته و دوشیزگان پرده نشین را از پشت پرده بیرون می‌آورد.»(14)

امیرالمؤمنین(ع) از رسول خدا(ص) روایت نموده كه فرمودند: «ده چیز است كه پیش از قیامت حتماً به وقوع خواهد پیوست : فتنه سفیانی و دجال ، واقعه دخان [دود، ظهور دابه، خروج قائم، طلوع خورشید از مغرب، نزول عیسی، خسوف در مشرق، خسوف در جزیرة العرب، و آتشی كه از مركز عدن شعله می‌كشد و مردم را به سوی بیابان محشر هدایت می‌كند»(15)

امام محمد باقر(ع) فرموده است: « در كوفه، پرچمهای سیاهی كه از خراسان بیرون آمده است، فرود می‌آید و وقتی مهدی(ع) ظاهر شد، برای بیعت گرفتن به سوی آن می‌فرستد.»(16)

وظائف شیعه در آخرالزمان :

رواياتي وارد شده كه وظائف دينداران و پر هيزكاران را در ان زمان كه از هر طرف ابتلاء ات هجوم اورده است معين مي كند و بطور كلي وظيفه هر فرد متديني است كه هنگام شيوع نا ملايمات و در محيط فساد و بي ديني كه مردم رو به سوي شهوات و هوي پرستي و ماديگري سوق شوند.

با كمال صبر و حوصله درمقابل مخالفين و اهل فسق و عصيان استقامت ورزيده و كمترين سستي وتماسح و تزلزل در راه انجام و ظائف الهي پيدا نكرده و بهر نحوي كه ميسر و ممكن است خود را از آلوديگها و قبايح اعمال و خلافها و معاصي نگهداري و حفظ كرده و هم رنگ افراد فريب خورده و منحرف شده قرار ندهد .

اري چون اجتما ع فاسد گشته و محيط تيره و دگر گون گشت چاره اي جز كناره گيري و پر هيز كاري و نگهداري خود نيست و امر به معرف ونهي از منكر به حق و دستگيري و نجات غريق در صورتي وظيفه است كه خود در معرض لغزش در مسير هجوم سيل واقع نگردد البته كناره گيري از محيط فاسد و خوداري از آلودگي ها و فساد بطور كلي وظيفه هرفرد متديني است و اندازه و خصوصيات و جزئيات اين وظيفه با اشخاص و موارد و نيروهاي افراد و موقعيت انان تفاوت مي كند.

پی نوشت ها :

1- محمد جواد مهری ؛ نشانه های شگفت آور آخرالزمان ص 33

2- غیبه ، نعمانی ، ص 235

3- ملاحم ، ابن طاووس ص 77

4- بحارالانوار ، جلد 2 ص190

5- همان جلد 52، ص 380

6- کمال الدین ، جلد 1 ص 331

7- فردوس الاخبار ،ج 5،ص 227

8- الفائق ، جلد 1 ،ص141

9- الغیبه نعمانی ص 271

10- دائره المعارف قرآن الکریم ، مرکز فرهنگ و معارف قرآن ، ج 1 ، ص 114-124

11- غیبت نعمانی با ترجمه غفاری باب 18 ص 429

12- بحارالانوار ، علامه مجلسی ج 52ص 256-260(با اندکی تصرف در متن )

13- کمال الدین و تمام النعمه شیخ صدوق ص 650

14- غیبت نعمانی با ترجمه غفاری باب 14 ص 365

15- بحارالانوار علامه مجلسی ج 52 ص 209و غیبت شیخ طوسی ص267

16- غیبت شیخ طوسی ص274

حضرت قائم و سرانجام یهود

چنان که از بعضی روایات استفاده می شود، سفیانی سخت ترین دشمن امام زمان (علیه السلام) از جانب غربی ها و یهود حمایت می شود. اساساً سفیانی را برای حمایت از مرزهای اسرائیل و سرکوب نیروهای انقلابی، روی کار می آورند تا اربابان او از خطر حمله سپاه خراسانی و یاوران مهدی (علیه السلام) که برای آزادی «قدس»، به حرکت درآمده اند، در امان باشند. در آیاتی از سوره مبارکه «اسرا» چنین آمده است:
«ما به بنی اسرائیل در کتاب (تورات) اعلام کردیم که دو بار در زمین، فساد خواهید کرد و برتری جویی بزرگی خواهید نمود. هنگامی که نخستین وعده فرا رسد، گروهی از بندگان پیکارجوی خود را بر ضدّ شما می انگیزیم (تا شما را سخت در هم کوبند؛ حتی برای به دست آوردن مجرمان)، خانه ها را جست و جو می کنند و این وعده ای است قطعی، سپس شما را بر آنها چیره می کنیم و شما را به وسیله دارایی ها و فرزندانی کمک می کنیم و نفرات شما را بیشتر قرار می دهیم. اگر نیکی کنید، به خودتان نیکی می کنید و اگر بدی کنید، باز هم به خود می کنید و هنگامی که وعده دوم فرا رسد، آن چنان بر شما سخت خواهند گرفت که آثار غم و اندوه در صورت هایتان ظاهر می شود؛ داخل مسجد (الاقصی) می شوند، همان گونه که بار اول وارد شدند و آنچه را زیر سلطه خود می گیرند، در هم می کوبند.»
امام صادق (علیه السلام) در تفسیر جمله «بندگان پیکارجوی خود را علیه شما برمی انگیزیم» فرمودند:
«آنان کسانی هستند که خداوند، قبل از ظهور قائم، آنها را برمی انگیزد و آنان، دشمنی از دشمنان آل پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را فرا نمی خوانند؛ مگر اینکه او را به قتل می رسانند.»
عیاشی در تفسیر خود، از امام باقر (علیه السلام) روایت کرده که حضرت، پس از تلاوت آیه «بعثنا علیکم عباداً لنا» فرمودند:
«او، قائم و یاران اویند که دارای قوّت و نیروی زیادی هستند.» از امام صادق (علیه السلام) نقل شده که آن حضرت، آیه شریفه فوق را تلاوت فرمودند، یکی از یاران عرض کرد:
فدایت شوم! اینها چه کسانی هستند؟ حضرت سه مرتبه فرمودند: «به خدا قسم! آنان اهل قم هستند.»
بنا به ظاهر روایات موجود، در منابع شیعه و سنّی، مراد از نبرد مسلمانان با یهود در آخرالزّمان، همین نبرد است؛ چنان که از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده که فرمودند:
«قیامت برپا نمی شود؛ مگر آنکه بین مسلمانان و یهود، کارزاری رخ می دهد، به گونه ای که مسلمانان، همه آنها را به هلاکت می رسانند تا جایی که اگر شخصی یهودی (محارب) در پشت صخره یا درخت، پنهان شود، آن سنگ و درخت به صدا درآید و گوید: ای مسلمان! این یهودی (محارب) است که در پناه من مخفی شده، او را هلاک کن!»
از روایات یاد شده، به دست می آید که خداوند، به وسیله ایرانیان، زمینه ظهور را فراهم می کند و مقاومت یهود در برابر مسلمانان، در چند نوبت است و نابودی نهایی آنان، به دست حضرت مهدی (علیه السلام) است.
بیرون آوردن «تورات» اصلی، از «غار انطاکیه» و کوهی در «شام» و «فلسطین» و «دریاچه طبریّه»، توسط حضرت مهدی (علیه السلام) و استدلال آن حضرت بر یهودیان نیز، نمونه ای از برخوردهای فرهنگی است که در مقام ارائه برهان، از آن استفاده می شود. از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده که فرمودند:
«تورات و انجیل را از سرزمینی که انطاکیه نامیده می شود، بیرون می آورد.»
و نیز فرمودند:
«صندوق مقدس، از دریاچه طبریّه به دست وی آشکار می شود و یارانش آن را آورده و در پیشگاه او، در بیت المقدس قرار می دهند و چون یهودیان آن را مشاهده نمایند، جمعیت زیادی از آنها اسلام می آورند که حدود سی هزار هستند.»